منشور حقوقي زنان

اصل اول: تمامي انسان ها فارغ از رنگ پوست، نژاد و جنسيت باهم برابر مي‌باشند از اين رو حكومت‌ها موظفند با پيش گرفتن تمهيداتي اين برابري را در تمام جوامع به اجرا در آورند.

اصل دوم: حقوق قانونی زنان شامل برخورد مساوی قانون با آنها و دسترسی به منابع قانونی است.

1- برابري از برخورداري از ارث ميان زن مرد.

2- برابري در حق مالكيت

3- برابري ايراد شهادت ميان زنان و مردان در مجامع قضائي.

4- بر خورداري از حق قضاوت براي زنان.

5- حق ايراد دادخواست طلاق.

6- حق بر خورداري از شرايط استخدام مشابه مردان در مشاغل مختلف.

7- برابري تمام حقوق مادي و معنوي ميان زن و مرد در هنگام ازدواج.

اصل سوم: حق حضانت زنان

1- امكان بر خورداري از حق سرپرستي (حكومت‌ها بايد با در نظر گرفتن تمهيداتي در هنگام متاركه تنها با در نظر گرفتن فرزندان حق سرپرستي را به زوج و يا زوجه كه توان ايجاد شرايط و امكانات بهتري در پرورش روحي، رواني، تربيتي، تحصيلي فرزندان را دارد الحاق نمايند).

2- حق ملاقات هفتگي در صورت از دست دادن سرپرستي كودكان.

3- زنان نیز در صورت داشتن امتیازات لازم حق کفالت بستگان درجه یک خود را در مواردی که قانونگذار مشخص کرده است دارند( حکومتها موظف هستند با وضع قوانین برابر در ایجاد زمینه حق قیومیت زن اقدام نمایند)

اصل چهارم: حقوق فردی و اجتماعی زنان

1- بر خورداري از حق تحصيل برابر. (توضيح: هيچ حكومت، تفكر و يا فردي حق ايجاد وقفه و يا محروم كردن افراد از تحصيل، با هر عنواني را ندارند)

2- امكان مشاركت در تنظيم و اجرای قانون اساسی و قوانين ديگر از حقوق اجتماعی زنان می باشد.

3- حقوق سياسی زنان شامل حق شركت در انتخابات، اشتغال در مشاغل دولتی، مشاركت در حاكميت و سازماندهی سياسی است.

4- زنان و دختران بايد به آموزش ابتدايی دسترسی داشته باشند. آنان نبايد از شركت يا تدريس در مدارس يا دانشگاه ها منع شوند.

5- حق انتخاب در ازدواج و طلاق (حکومت ها موظف اند با در نظر گرفتن تمهیدات و آموزش های عمومی لازم در برچیده شدن ازدواجهای اجباری اقدام نماییند)

اصل پنجم: حقوق اقتصادی زنان، برای آنها امكان نظارت بر دارايی های اقتصاديشان را فراهم می سازد و به آنان كمك می كند تا از روابط پر مخاطره جنسی و احتمال سوء استفاده دوری كنند.

1- شرايط و مقياس های مشابه استخدام در مقايسه با مردان.

2- مصونيت از ابطال استخدام به دليل بارداری يا ازدواج.

3- مشاركت در برنامه هايی از قبيل استفاده از وام های اشتغال زايی كوچك و آموزش مشاغل كه برای زنان امكان كسب درآمد را فراهم می سازد.

4- حق برخورداری از درآمد، رفتار و احترام مساوی در محل كار.

اصل ششم: حق برخورداری از مکانات بهداشتی و رفاهی

1- مراقبت های بهداشتی عمومی، پيشگيری از بيماری ها و مراقبت های پيش از زايمان.

2- پيشگيری از بيماری ايدز، بهبود مراقبت های بهداشتی ارايه شده به مبتلايان، و كاهش از انتقال اين بيماری از طريق مادر به فرزند.

3- مبارزه با قاچاقچيانی كه زنان و دختران را به دام فحشای اجباری يا بردگی داخل خانواده ها از طريق اغفال، تقلب يا اعمال زور می اندازند.

4- مبارزه با آنچه پيشتر گردشگری جنسی ناميده می شد و اغلب زنان و كودكان را مورد سوء استفاده قرار می داد.

5- آموزش پيامدهای بهداشتی و اجتماعی ازدواج زود هنگام به خانواده ها.

6- حمايت از مراكز قربانيان از جمله مراكز خشونت های خانوادگی و بحران های ناشی از تجاوزات.

7- آموزش كاستن از خشونت های خانوادگی به پليس، وكلا، قضات و هيات های پزشكی و خانواده ها.

8- پايان بخشيدن به ختنه كردن زنان.

9- پایان بخشیدن به احکام غیر انسانی همچون رجم.

باور کردن این مسائل برای من خیلی سخته که در قرن بیست و یکم در کشورم هنوز زنان دچار این محدودیت ها باشند، و بخاطر این که از حقوق اولیۀ انسانی برخوردار باشند، حتی مجازات و تنبیه شوند. شرم اور است که یک حکومتی در قرن بیست و یکم با زور و سرکوب مردم را به انجام احکامی وادار کند که هیچ اصول اخلاقی و انسانی در ان وجود ندارد. مگر ما انسان نیستیم مگر ما عقل و خرد نداریم که شیوه و راه زندگی خود را انتخاب کنیم. اینجاست که باید فریاد زد "مرگ بر جمهوری اسلامی" "مرگ بر استبداد". ما جوانانی که در سال 57 هنوزبدنیا نیامده بودیم چرا باید امروز توان بی خردی پدران و مادرانمان را پس بدهیم، ایا این حکومت مردگان بر زندگان نیست؟ همۀ این گرفتاریها برگرفته از بی خردی ماست و تا وقتی که نفهمیم و بیدار نشویم همواره این ملایان و بر پشت ما سوارند و توی سر ما میزنند. وای بر انهایی که منتظر امام زمان نشسته اند و خود را با این اراجیف و مزخرفات گول میزنند. غرب و استکبار امروز در پی وجود یا عدم وجود خداوند است و یا در ان سوی کائنات به کاوش و جستوجو حیات میگردد و ما مسلمانان شیعه که خود را داناترین و اگاه ترین و بهترین مردم جهان تصور میکنیم، باید وضعیت کشورمان به این صورت کنونی باشد و یا انتظار ظهور شخصی که از چاه بیرون بیاید و ما را نجات بدهد و دنیا را اکنده از عدل و داد کند. "کمی اندیشه لازم است".

قانون اساسی جمهوری اسلامی

اصل دوم
جمهور اسلامي‏، نظامي‏ است‏ بر پايه‏ ايمان‏ به‏: 1 - خداي‏ يكتا ( لااله‏ الاالله‏ ) و اختصاص‏ حاكميت‏ و تشريع به‏ او و لزوم‏ تسليم‏ در برابر امر او. 2 - وحي‏ الهي‏ و نقش‏ بنيادي‏ آن‏ در بيان‏ قوانين‏. 3 - معاد و نقش‏ سازنده‏ آن‏ در سير تكاملي‏ انسان‏ به‏ سوي‏ خدا. 4 - عدل‏ خدا در خلقت‏ و تشريع. 5 - امات‏ و رهبري‏ مستمر و نقش‏ اساسي‏ آن‏ در تداوم‏ انقلاب‏ اسلام‏. 6 - كرامت‏ و ارزش‏ والاي‏ انسان‏ و آزادي‏ توام‏ با مسيوليت‏ او در برابر خدا، كه‏ از راه‏ : الف‏ - اجتهاد مستمر فقهاي‏ جامع الشرايط بر اساس‏ كتاب‏ و سنت‏ معصومين‏ سلام‏ الله‏ عليهم‏ اجمعين‏، ب‏ - استفاده‏ از علوم‏ و فنون‏ و تجارب‏ پيشرفته‏ بشري‏ و تلاش‏ در پيشبرد آنها، ج‏ - نفي‏ هر گونه‏ ستمگري‏ و ستم‏ كشي‏ و سلطه‏ گري‏ و سلطه‏ پذيري‏، قسط و عدل‏ و استقلال‏ سياسي‏ و اقتصادي‏ و اجتماعي‏ و فرهنگي‏ و همبستگي‏ ملي‏ را تامين‏ مي‏ كند.

اصل پنجم
در زمان‏ غيب‏ حضرت‏ ولي‏ عصر "عجل‏ الله‏ تعالي‏ فرجه‏" در جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ و ولايت‏ امر و امامت‏ امت‏ بر عهده‏ فقيه‏ عادل‏ و با تقوي‏، آگاه‏ به‏ زمان‏، شجاع‏، مدير و مدبر است‏ كه‏ طبق‏ اصل‏ يكصد و هفتم‏ عهده‏ دار آن‏ مي‏ گردد.

اصل یازدهم
به‏ حكم‏ آيه‏ كريمه‏ "ان‏ هذه‏ امتكم‏ امه‏ واحده‏ و انا ربكم‏ فاعبدون‏" همه‏ مسلمانان‏ يك‏ امت‏ اند و دولت‏ جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ موظف‏ است‏ سياست‏ كلي‏ خود را بر پايه‏ اچتلاف‏ و اتحاد ملل‏ اسلامي‏ قرار دهد و كوشش‏ دير به‏ عمل‏ آورد تا وحدت‏ سياسي‏، اقتصادي‏ و فرهنگي‏ جهان‏ اسلام‏ را تحقق‏ بخشد.

اصل دوازدهم
دين‏ رسمي‏ ايران‏، اسلام‏ و مذهب‏ جعفري‏ اثني‏ عشري‏ است‏ و اين‏ اصل‏ الي‏ الابد غير قابل‏ تغيير است‏ و مذاهب‏ ديگر اسلامي‏ اعم‏ از حنفي‏، شافعي‏، مالكي‏، حنبلي‏ و زيدي‏ داراي‏ احترام‏ كامل‏ مي‏ باشند و پيروان‏ اين‏ مذاهب‏ در انجام‏ مراسم‏ مذهبي‏، طبق‏ فقه‏ خودشان‏ آزادند و در تعليم‏ و تربيت‏ ديني‏ و احوال‏ شخصيه‏ ( ازدواج‏، طلاق‏، ارث‏ و وصيت‏ ) و دعاوي‏ مربوط به‏ آن‏ در دادگاه‏ ها رسميت‏ دارند و در هر منطقه‏ اي‏ كه‏ پيروان‏ هر يك‏ از اين‏ مذاهب‏ اكثريت‏ داشته‏ باشند، مقررات‏ محلي‏ در حدود اختيارات‏ شوراها بر طبق‏ آن‏ مذهب‏ خواهد بود، با حفظ حقوق‏ پيروان‏ ساير مذاهب‏.

اصل پنجاه و هفتم
قواي‏ حاكم‏ در جمهور اسلامي‏ ايران‏ عبارتند از: قوه‏ مقننه‏، قوه‏ مجريه‏ و قوه‏ قضاييه‏ كه‏ زير نظر ولايت‏ مطلقه‏ امر و امامت‏ امت‏ بر طبق‏ اصول‏ آينده‏ اين‏ قانون‏ اعمال‏ مي‏ گردند. اين‏ قوا مستقل‏ از يكديگرند.

اصل هفتاد و دوم
مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ نمي‏ تواند قوانيني‏ وضع كند كه‏ با اصول‏ و احكام‏ مذهب‏ رسمي‏ كشور يا قانون‏ اساسي‏ مغايرت‏ داشته‏ باشد. تشخيص‏ اين‏ امر به‏ ترتيبي‏ كه‏ در اصل‏ نود و ششم‏ آمده‏ بر عهده‏ شوراي‏ نگهبان‏ است

اصل صد و دهم
وظايف‏ و اختيرات‏ رهبر: 1 - تعيين‏ سياستها كلي‏ نظام‏ جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ ثس‏ از مشورت‏ با مجمع تشخيص‏ مصلحت‏ نظام‏. 2 - نظارت‏ بر حسن‏ اجراي‏ سياستهاي‏ كلي‏ نظام‏. 3 - فرمان‏ همه‏ پرسي‏. 4 - فرماندهي‏ كل‏ نيروهاي‏ مسلح‏. 5 - اعلام‏ جنگ‏ و صلح‏ و بسيج‏ نيروهاي‏. 6 - نصب‏ و عزل‏ و قبول‏ استعفاي‏ : الف‏ - فقه‏ هاي‏ شوراي‏ نگهبان‏. ب‏ - عاليترين‏ مقام‏ قوه‏ قضاييه‏. ج‏ - رييس‏ سازمان‏ صدا و سيماي‏ جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏. د - ريييس‏ ستاد مشترك‏. ه‏ - فرمانده‏ كل‏ سپاه‏ پاسداران‏ انقلاب‏ اسلامي‏. و - فرماندهان‏ عالي‏ نيروهاي‏ نظامي‏ و انتظامي‏. 7 - حل‏ اختلاف‏ و تنظيم‏ روابط قواي‏ سه‏ گانه‏. 8 - حل‏ معضلات‏ نظام‏ كه‏ از طرق‏ عادي‏ قابل‏ حل‏ نيست‏، از طريق‏ مجمع تشخيص‏ مصلحت‏ نظام‏. 9 - امضا حكم‏ رياست‏ جمهوري‏ پس‏ از انتخاب‏ مردم‏ صلاحيت‏ داوطلبان‏ رياست‏ جمهوري‏ از جهت‏ دارا بودن‏ شرايطي‏ كه‏ در اين‏ قانون‏ مي‏ آيد، بايد قبل‏ از انتخابات‏ به‏ تاييد شوراي‏ نگهبان‏ و در دوره‏ اول‏ به‏ تاييد رهبري‏ برسد. 10 - عزل‏ رييس‏ جمهور با در نظر گرفتن‏ مصالح‏ كشور پس‏ از حكم‏ ديوان‏ عالي‏ كشور به‏ تخلف‏ وي‏ از وظايف‏ قانوني‏، يا راي‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ به‏ عدم‏ كفايت‏ وي‏ بر اساس‏ اصل‏ هشتاد و نهم‏. 11 - عفو يا تخفيف‏ مجازات‏ محكوميت‏ در حدود موازين‏ اسلامي‏ پس‏ از پيشنهاد رييس‏ قوه‏ قضاييه‏. رهبر مي‏ تواند بعضي‏ از وظايف‏ و اختيارات‏ خود را به‏ شخص‏ ديگري‏ تفويض‏ كند.

[با تفکر و تعقل در اصول مذکور میتوان چنین استنباط کرد که جمهوری اسلامی یک حکومت دیکتاتور و توتالیتر است که بر طبق ان ایدئولوژی اسلامی را در همۀ حوزه های زندگی فرد و جامعه دخالت میدهد و میکوشد ان ایدئولوژی را بر واقعیت تحمیل کند. در نتیجه اصل تنوع عقیده ها و شیوه های زندگی زیر سوال میرود و همۀ قوانین و دستورات باید طبق موازین اسلامی تبیین شوند. همچنان؛ در صدد کنترل بر کلیه وسایل ارتباط جمعی و دستگاههای اموزشی و فرهنگی است. و با از میان بردن نهادهای خودجوش جامعۀ مدنی، میکوشد تا برای تحکیم قدرت خود، نهادهایی را از بالا بر جامعه حاکم کند و انچه با کلیت ایدئولوژی خود سازشی ندارد را از میان بردارد. به هیچ عنوان نقش میانجی منافع متضاد را ایفا نمیکند، بلکه منافع مغایر با خود را از بین میبرد.و به نام هدف و غایتی جهان شمول عمل میکند که همگان باید از ان پیروی کنند و اصول اخلاقی مطلق و عینی تلقی میشود. هر اعتراضی به اسم گناهکار، کافر، مرتد و منحرف قلمداد میشود که مجازات ناروایی را در پی خواهد داشت. در نظر این حکومت مردم همواره مصلحت واقعی خود را تشخیص نمیدهند و فردی فرا قانون باید حاکم بر زندگی خصوصی و اجتماعی مردم باشد و خواست وی همواره خواست ملت و امت است. با این حال کسانی که جیره خوار این دولت هستند دم از دموکراسی دینی میزنند که معنی این دموکراسی را فقط خودشان میدانند. تنها خطای حکومت، این است که از بیشتر جوانان امروز غافل است و نمیداند که گروهی از جوانان با اندیشه و ارمانهای نو و تازۀ خود به جنگ جهالت و ستمرانی اینان میروند و این اتش زیر خاکستر دیر یا زود اساس این ظلم و ستم را در هم میکوبد. اینک زمان ان رسیده است که در ایران اتفاقاتی صورت بگیرد].

اصل هفدهم
مبدا تاريخ‏ رسمي‏ كشور هجرت‏ پيامبر اسلام‏ ( صلي‏ الله‏ عليه‏ و آله‏ و سلم‏ ) است‏ و تاريخ‏ هجري‏ شمسي‏ و هجري‏ قمري‏ هر دو معتبر است‏، اما مبناي‏ كار ادارات‏ دولتي‏ هجري‏ شمسي‏ است‏. تعطيل‏ رسمي‏ هفتگي‏ روز جمعه‏ است‏.

[یکی از ننگترین اَعمال این حکومت، دستکاری تاریخ این سرزمین اریایی است. شروع تاریخ هر کشوری از نقطۀ اغاز تمدنش سرچشمه میگیرد و چه اغازی برای ما بهتر از پادشاهی کوروش کبیر که دست مایۀ افتخار ما ایرانیان است. نه فرار کردن شخصی از شهری، که سند 1000 سالۀ تاریخ درخشان ما را قبل از اسلام زیر سوال میبرد که در این مدت با سربلندی و سرافرازی بر نیمی از دنیا حکومت میکردیم و شهرت و شکوه مان شهرۀ افاق بود]

اصل هجدهم
پرچم‏ رسمي‏ ايران‏ به‏ رنگهاي‏ سبز و سفيد و سرخ‏ با علامت‏ مخصوص‏ جمهوري‏ اسلامي‏ و شعار "الله‏ اكبر" است‏.

[بی شک پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان، پرچم رسمی و ملی ماست که نشان از فرهنگ و تمدن 3000 سالۀ ما دارد. هر انکس که پیروی از نام و نشان دیگری کند، از نظر من تجزیه طلب و مزدور به حساب میاید].

اصل بیست و سوم
تفتيش‏ عقايد ممنوع‏ است‏ و هيچكس‏ را نميتوان‏ به‏ صرف‏ داشتن‏ عقيده‏ اي‏ مورد تعرض‏ و مئاخذه‏ قرار دارد.

اصل بیست و هفتم
تشكيل‏ اجتماعات‏ و راه‏ پيمايي‏ ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏ كه‏ مخل‏ به‏ مباني‏ اسلام‏ نباشد آزاد است‏.

اصل سی و هشتم
هر گونه‏ شكنجه‏ براي‏ گرفتن‏ اقرار و يا كسب‏ اطلاع‏ ممنوع‏ است‏. اجبار شخص‏ به‏ شهادت‏، اقرار يا سوگند، مجاز نيست‏ و چنين‏ شهادت‏ و اقرار و سوگندي‏ فاقد ارزش‏ و اعتبار است‏. متخلف‏ از اين‏ اصل‏ طبق‏ قانون‏ مجازات‏ مي‏ شود.

اصل سی و نهم
هتك‏ حرمت‏ و حيثيت‏ كسي‏ كه‏ به‏ حكم‏ قانون‏ دستگير، بازداشت‏، زنداني‏ يا تبعيد شده‏، به‏ هر صورت‏ كه‏ باشد ممنوع‏ و موجب‏ مجازات‏ است‏.
[این چند اصل که به ظاهر نمای خوشی دارد هیچگونه دست اجرایی ندارد بلکه جنبۀ شعاری دارد. و به طور کل با شیوه ی این حکومت سنخیتی ندارد و ما میبینیم که جمهوری اسلامی تمام مواد قانون حقوق بشر را در سازمان ملل امضا کرده ولی هر انچه به صلاح خود و ادامه ی بقای خود باشد انجام میدهد]

اصل صد و چهل و چهارم
ارتش‏ جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ بايد ارتشي‏ اسلامي‏ باشد كه‏ ارتشي‏ مكتبي‏ و مردمي‏ است‏ و بايد افرادي‏ شايسته‏ را به‏ خدمت‏ بپذيرد كه‏ به‏ اهداف‏ انقلاب‏ اسلامي‏ مومن‏ و در راه‏ تحقق‏ آن‏ فداكار باشند.
[ارتش هر کشوری متعلق به ملت ان کشور است و باید در جهت احقاق حقوق عموم مردم گام بردارد و دفاع کند نه از حکومت و نظام. حکومتها در زمانهای مختلفی میایند و میروند ولی یک کشور با ملتش همواره میماند].

زایش امام زمان (عج)...!!!؟

مهدی تا ان اندازه خون خواهد ریخت تا خدا را راضی و خشنود گرداند مهدی چیزی جز شمشیر به مردم نمیدهد مهدی بر جن و انس غلبه میکند و یکنفر از افراد فرومایه را در روی زمین باقی نمیگذارد این امر واقع نمیشود مگر اینکه نه دهم مردم از بین بروند به خدا قسم از هر صد نفر انها بلکه از هر هزار نفر انها یک نفر را باقی نمیکذارد لشگریان امام قائم قصد هر شهری را میکنند، انجا را خراب و ویران مینمایند.
(ملا محمد باقر مجلسی، بحارالانوار)

زایش امام زمان
محمد باقر مجلسی به نقل از امام علی النقی و امام حسن عسکری مینویسد، که چون خداوند اراده کند امامی را بیافریند، قطره ای از اب بهشت در ابری قرار میدهد و ان قطره اب در میوه ای از میوه های بهشتی میچکد و امام ان را میخورد و از این میوه نطفۀ امام بسته میشود. هنگامی که نطفه در شکم مادر تبدیل به جنین و چهل روزه شد، سخن مردم را میشنود و زمانی که چهار ماهه شد، بر روی بازویش ایه 115 سوره انعام نوشته میشود.
وهمچنین ادامه میدهد، هنگامی که امام زایش میاید، به امر خداوند می ایستد و نوری از او به اطراف جهان میتابد و بدان وسیله مردم و اعمال انها را میبیند و در ان نور است که امر الهی بر او نازل میشود و به هر طرف که رو کند ان نور جلوی چشم اوست
تا اینکه روزی حسن عسکری به حکیمه خاتون میگوید، عمه انچه تو پیوسته از خدا برای من ارزو میکردی، امشب زایش خواهد یافت، حکیمه پرسش میکند از چه کسی؟ حسن عسکری پاسخ میدهد، از نرجس و از عمه اش تقاضا میکند ان شب را که پانزدهم شعبان بوده، نزد انها بماند و به جریان زایش نرجش کمک کند. حکیمه خاتون نزد نرجس میرود، ولی اثری از بارداری در او نمیبیند. انگاه نزد حسن عسکری بازگشت میکند و جریان را با او در میان میگذارد. حسن عسکری لبخندی میزند و اظهار میدارد، ما امامها مانند افراد عادی مردم در شکمهای مادرانمان قرار نمیگیریم و از ران راست مادرانمان خارج میشویم. زیرا ما نور خداییم و پلیدیها قادر نیستند، نور را الوده سازند. انگاه میافزاید که اثر حمل نرجس در هنگام سپیده دم ظاهر میشود. حکیمه میگوید، ان شب تا هنگام سپیده دم نرجس را زیر چشم داشتم. او نزد من خوابیده بود و پهلو به پهلو میشد. نزدیک سپیده دم، ناگهان از جای برخاستم، به سوی او رفتم و ویرا به سینه چسباندم و نام خدای را بر او خواندم. حسن عسکری با صدای بلند اظهار داشت، عمه سوره انا انزلنا را بر او بخوان. از نرجس پرسیدم: «حالت چگونه است؟» پاسخ داد: «انچه اقا گفت، ظاهر گردید».
هنگامی که سوره انا انزلنا را بر او خواندم، جنین او نیز با من شورع به خواندن کرد. سپس جنین به من سلام نمود. چون صدای او را شنیدم وحشت کردم. اما حسن عسکری اظهار داشت: «عمه از کار خدا شگفتی مکن!»
هنوز سخن امام پایان نیافته بود که نرجس از نظرم ناپدید گشت. گوئی میان من و او پرده ای اویخته شد. از این رو فریاد کنان به سوی امام شتافتم و امام گفت: عمه! برگرد که که او را در جای خود خواهی دید. هنگامی که بازگشتم، مشاهده کردم پرده ای که بین من و نرجس ایجاد شده بود، برداشته شد و نوری از وی درخشیدن میکرد که دیدگانم را خیره نمود.
سپس طفلی را مشاهده کردم که مشغول سجده است. انگاه طفل روی زانو نشست و در حالیکه انگشتان خود را به سوی اسمان گرفته بود، اظهار داشت:«اشهدان لااله الا الله و ان جدی رسول الله و ان ابی امیرالمومنین» پس از ان تمام امامها را نام برد تا به خودش رسید، سپس گفت: انچه به من وعده داده بودی مرحمت کن و سرنوشتم را به انجام برسان! قدمهایم را ثابت بدار و بوسیله من زمین را پر از عدل و داد کن!
امام حسن میگوید، عمه جان! فرزندم را نزد من بیاور. هنگامی که حکیمه خاتون فرزند را نزد حسن عسکری میبرد، امام دست زیر رانها و پشت بچه میگذارد و پاهای او را به سینه میچسباند و زبان در دهانش میگرداند و دست بر چشم و گوش و بندهای او میکشد و میگوید: فرزندم! با من حرف بزن و بچه اشهد میخواند.
(ملا محمد باقر مجلسی، مهدی موعود)

معجزه

معجزه نقض قوانین طبیعت است؛ و چون این قوانین به موجب تجربه ای استوار و تغییر ناپذیر برقرار شده اند، دلایل خلاف معجزه که از نفس ماهیت امور گرفته شوند، به اندازه هرگونه استدلال متصوری کامل هستند که از تجربه برخیزد.... هیچ چیز، که در فراگرد عمومی طبیعت رخ دهد، معجزه به شمار نمی اید. اگر کسی به ظاهر تندرست باشد و ناگهان بمیرد معجزه ای اتفاق نیفتاده است؛ زیرا این نوع مرگ گرچه به اندازه انواع دیگر متداول نیست اغلب وقوعش مشاهده میشود. اما معجزه ان است که مرده ای دوباره زنده شود؛ زیرا چنین واقعه ای هیچگاه در هیچ عصر و کشوری مشاهده نشده است. بنابراین می باید در مقابل هر حادثه معجز اسایی تجربه ای یکدست و همشکل وجود داشته باشد و گرنه ان حادثه شایسته ان صفت نتواند بود و چون تجربۀ یکدست و یک شکل، تشکیل دهندۀ دلایل و شواهد است، پس در اینجا دلیلی مستقیم و کامل بر اساس ماهیت امور بر ضد وقوع معجزات به دست می اید.... در سراسر تاریخ نمی توان معجزه ای یافت که شماری کافی از ادمیان به وقوع ان گواهی داده باشند، ادمیانی که دارای چنان عقل سلیم، و اموزش و دانش بوده باشند، که نتوان تصور کرد که دچار اوهام شده اند؛ و دارای چنان تمامیت نفسانی غیر قابل تردیدی باشند که نتوان بدانها مشکوک شد که در پی فریفتن ما بوده اند و دارای چنان شهرت و اعتباری در نزد ادمیان بوده باشند که کشف کذب و بطلان رأی انها خسران بزرگی به بار می اورد.... عواطف تعجب و شگفتی که از معجزات بر میخیزد چون عواطفی خوشایند هستند، تمایلی عقلانی نسبت به اعتقاد به حوادثی ایجاد می کنند که خود از انها ناشی شده اند.... [دیوید هیوم، در باب معجزات، به تلخیص و اختصار]

معجزه حتی امروز هم در میان عموم مردم باسواد و بی سواد ترویج دارد. داستانهای سلیمان، نوح، موسی، عیسی و ... که امروزه در ذهن مردم متدین به صورت واقعیت درامده خرافه ای بیش نیست. این افسانه ها برای اسطوره کردن پیامبران در طول تاریخ ساخته و پرداخته شده است و بازتاب شنیدن این داستانها، باعث ایجاد اعتقاداتی پوسیده و عقب مانده در باور جامعه می شود که پیشرفت و ترقی را از جامعه سلب می کند و تعدادی را در زمانهای طولانی وادار به گوشه نشینی و فکر کردن در مورد این اراجیف یا خرج کردن مقدار هنگفتی پول در این راه می کند. که هر روز قدرت مادی و معنوی مردم را تخریب و تضعیف می کند. امروزه باورمندی به این امور از نظر علم هیچ پایه و اساسی ندارد. اگر از این افراد سوال شود که چرا تجدید نظری در اعتقادات خود نمی کنید؟ میگویند اعتقادات شخصی ماست. که در اصل همین طور است ولی وقتی این افکار به بیرون از مسائل شخصی رسید که حتماً میرسد افراد دیگر را به گمراهی می کشاند. متاسفانه در ایران امروز جامعه با تمام ارکانش زیره سیطره این قضایا است و خواسته یا ناخواسته نسلهای حال و اینده را دچار این افکار الوده و مضر می کند. این که محمد با شمشیر ماه را دو نیم کرده و بعد به هم چسبانده یا موسی با انداختن عصایش دریا را شکافته است یا مسیح مرده را زنده کرده است و .... برای من ارزش دانستن هم ندارد. سوال من این است که چرا اینان معجزه ای نکردند که ماندگار باشد و امروز هم اثرش باشد چرا اینان یک واکسنی، دوایی و دارویی برای یکی از بیماریها کشف نکردند؟ چرا رازی از رموز این جهان را فاش نکردند؟

به قول استاد، بهرام مشیری در ایران افرادی که خود را روشنفکر دینی می نامند و باد اسلام در شکمشان پیچیده، با هزار ماله کشی و بالا و پایین کردن قران و احدیث جعلی، می کوشند از بینش و دانش استکبار غرب یک چیز اسلامی بیرون بیاورند و به نام اسلام ثبت کنند که کاری بس بیهوده می کنند. باری، کسانی هستند که به شفاء یافتن از این امام و اون امام زاده معتقدند، نخست انان را به خواندن این چند ایه از قران دعوت میکنم:
بگو: من مالک سود و زیان خود نیستم، و اگر علم غیب میدانستم بر خیر خود بسی می افزودم و هیچ شری به من نمی رسید. من کسی جز بیم دهنده و مژده دهنده ای برای مومنان نیستم. (اعراف ایه 188)
بگو ای پیغمبر من شما را نمی گویم که گنجهای خدا نزد من است و نه انکه از غیب اگاهم و نمی گویم که من فرشته ام من پیروی نمی کنم جز انچه را که به من وحی می رسد ایا کور و بینا برابرند ایا فکر و اندیشه نمی کنید.(سورۀ انعام ایه 50)
ای پیغمبر ما تو را بحق فرستادیم که مردم را به نعمت بهشت جاوید مژده دهی و از عذاب جهنم بترسانی و تو مسئول کافران که براه جهنم رفتند نیستی. (سورۀ بقره ایه 119)
ان گروه پیشین از پیغمبران و امتان همه در گذشتند هر چه کردند برای خود کردند و شما نیز هر چه کنید بسود خویش کنید و شما مسئول کار انان نخواهید بود.(سورۀ بقره ایه 141)
ای رسول بر تو هدایت خلق نیست لیکن خدا هر که را خواهد هدایت کند و شما هر انفاق و احسان کنید درباره ی خویش کرده اید.(سورۀ بقره ایه 272)
پیامبر صراحتاً می گوید من از ارتکاب کارهای فرا طبیعی عاجزم و نه از غیب خبر دارم و نه معجزه ای می کنم. حال اخوند های رافضی برای رونق دستگاه خود متوسل به هر دروغ و سفسطه می شوند که فلان امام این معجزه انجام داده است در صورتی که پیامبر هم معجزه نکرده و چه رسد به فرزندانش؛ ایا امامان از پیامبر به خدا نزدیکترند. در این میان هستند، کسانی که با رفتن به این امامزاده ها شفا پیدا می کنند که البته من هنوز به چشم خودم ندیدم و اکثراً شنیده اند و هیچکس نبوده که این را با چشم ببیند. کسانی که بیماریهای عصبی، فلجی دست و پا و مشکلات روحی و روانی دارند در اثر اعتقاد به چیزی در درون وجود خود یک تکیه گاه ایجاد می کنند و در اصل بر اثر این اعتقاد به ان محل با ان شخص، "خود درمانی" می شوند و فکر می کنند امامی که در زیر خاک پوسیده و از بین رفته است انان را شفاء داده که این طور نیست و این از نظر علمی هم ثابت شده که شخص بیمار عصبی، با اعتقاد به چیزی می تواند با قوی اعتقاد و باورمندی، خود را درمان کند. کسانی که مثلاً دستشان قطع باشد ایا با رفتن به امام زاده دست خود را باز میابند؟ یا با بردن مرده ای به امامزاده ای ان زنده میشود؟

سنت یا تجدد

ساختم ديوار سنگين بلندي تا بپوشاند
از نگاهم هر چه مي ايد به چشمان پست

سنت یا تجدد، با در نظر گرفتن تمام مفاهیم این دو مکتب میتوان به نتیجه ی منصفانه ای رسید که سنت بر گرفته از دین، اعتقاد و باور است و احکام و دستورات ان تحت هر شرایطی همه جا و همه زمان باید انجام و اعمال شود زیرا که مدعی است این موازین نشأت گرفته از قوانین خداوند است و از ازل بوده و تا ابد بدون تغییر باید بماند. ولی تجدد و مدرنیته علم و دانش را بکار میبندد و متناسب با زمانها و شرایطهای گوناگون راهکارهای جدید و ثمربخش ارائه میدهد. زیرا که جهان و عالم بشری مدام در حال تغییر و تحوله و قوانین و راهکارهای دیروز رافع نیازها و احتیاجات امروز بشر نیست. مسلم است که برای افراد خردمند و دانا مقولۀ تجدد مورد قبول است. بیشتر سنتگرایان از فرقۀ دین هستند و سعی میکنند مفاهیم ارتجاعی و ضد بشری دینی را حاکم و تحمیل تمام افراد یک جامعه تا حتی تمام دنیا کنند و روشنفکران دینی را هم میتوان سنتگرا نامید که دین و روشنفکری به طور فاحشی از هم گسسته و جدا هستند. در ایران با تأسف و تأثر این گروه واپسگرا طی یک انقلاب کذایی به قدرت رسید و سر رشتۀ امور را در دست گرفت و میبینیم که جز خرابی، عقب ماندگی، جنایت و خاری برای ایران و ایرانی چیزی به ارمغان نیاورده است. با نگاهی مختصر به تاریخ معاصر جهان، در میابیم بنیاد پیشرفت و ترقی در جامعه ها و حکومتهای مدرن امروزی بر تجدد یعنی همان دموکراسی و سکولاریسم و ازادی و برابری و... نهادینه شد. و این به درستی ما را در انتخاب سرنوشت کشورمان یاری میدهد که از تجربیات کشورها استفاده کنیم و از اشتباهات مکرر بپرهیزیم. در مشروطۀ ایران نخست به نیکی تا نزدیک دموکراسی و ازادی پیش رفتیم ولی در اثر بیکفایتی و بی لیاقتی بعضی از اشخاص بلند پایه و ملا بازی های ان دوران و بیسوادی مردم این مشروطۀ گرانبهاء به انحراف رفت و چیزی جز از چاله به چاه افتادن برای ما سودی نداشت زیرا نتیجه اش ورود احکام و دستورات مبارک اسلام عزیز در قانون و ورود 5 نفر از علمای اعلام کثرالله امثالم به مجلس شد و با صراحت باید گفت که اگر جنبشهای نوین رضا شاه کبیر نبود کار ما از این هم پست تر بود چون باعث عقب نشینی ملایان شد و برای مدتی دست انان از قانون و مملکت کوتاه شد.

اسلام، قران را منشاء علم و دانش میداند و میگوید تمام علم جهان در این کتاب مقدس به صورت رمز و راز امده ولی ما این علوم فاخر را ادراک نمیکنیم!!! باری، ایا با چنین افکاری دریچۀ پیشرفت به روی کشوری باز میشود؟ ایا در کشوری که متخصص هیچکاره و امور بدست متدینین اداره میشود جایی برای پیشرفت وجود دارد؟ ایا در کشوری که سیستم اموزش و پرورش ان زیره سیطره دین و اخوند است اینده ای روشن را پیش رو دارد؟ ایا درکشوری که شخصی فرا قانون است و خود را مالک و صاحب جان و مال مردم قلمداد میکند و حکمی بالاتر از حکم وی نمیباشد ازادی و برابری معنا دارد؟

به همین منظور اجمالاً به بعض این سنتها و دلایل مخرب ان میپردازیم. در ایران رسم و سنت است که برای ازدواج زن و مرد سفرۀ عقد بچینند و یک روحانی بیاید و صیغه محرمیت بین این دو را بخواند و به اصطلاح این دو را با هم حلال کند، به نظر من، این یکی از سنتهای رذیل اسلامیست که نخست زن بواسطۀ مبلغی به اسم مهریه از سوی شوهرش خریداری میشود و مرد مالک و صاحب بلامانع این زن میشود و دوم این که یک روحانی با خواندن چند کلمۀ عربی این دو را پیوند میدهد در صورتی که پیوند زن و مرد در درجۀ اول باید قلبی باشد. سوم این که روحانی با گفتن النکاهو سنتی در اصل زن را به برده گی جنسی مرد در میاورد. و چهارم خواندن عربیه سورۀ نور از تازینامه توسط عروس در هنگام گفتن بله، که جایی بس تأسف و شرمساریست. این مثال فوق یکی از موارد است و از این جمله رسومات و سنتها در سیاست و اقتصاد و فرهنگ ما زیاد رخنه کرده و روز به روز ما را به تنگنا و اضلال میبرد.

حال چاره چیست؟ ایا ستیز با سنتها و اعتقادات مردم مشکل را حل میکند؟ به نظر من با اکنده کردن دانش و اگاهی در میان تودۀ مردم، خود به خود این سنتهای مضحک از میان میرود و جایش را خردمندی میگیرد و این وظیفۀ روشنفکران است که به هر شکلی از هر سوراخ و روزنه برای تزریق خردمندی و اندیشه های نو در میان مردم استفاده کنند.

اخزین سخن بابک

تو این معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد . نه ! این حماقت است اگر فکر کنی چون افشین وطن فروش را با زر خریده ای میتوانی ایرانیان را اسیر کنی . من مبارزه ای را آغاز کرده ام که ادامه خواهد داشت . من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود . تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت ! این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد. من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد . من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند .مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند . اما تو ای افشین . . . در انتظار روزی باش که همین معتصمی را که امروز مانند سگانی در برابرش زانو میزنی و وطن ات را برای او فروختی در همین تالار و روی همین سفره سرت را از بدن جدا کند.

مردی که به مادر خود ( میهن ) خیانت کند در نزد دیگران قربی نخواهد داشت و هیچکس به فرد خود فروخته اعتماد نخواهد کرد . و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود:

" پاینده ایران "

دینداری

در این مقاله میخواهم از حالت رسمی خارج شوم و به قول معروف کمی خودمانی مسائل را مطرح کنم که مطمئناً در یک چهارچوب نمیتواند باشد. و شمار محدودی مشکلات دینی که ما با انها به دنیا امدیم و با انها زندگی میکنیم و با انها به دل خاک میرویم را بررسی میکنیم.

یک مشکل عمدۀ ما این است بیش از اندازه به دین و اعتقادات مذهبی خود متکی هستیم و این درحالی است که حتی یک شناخت سطحی هم از دینمان نداریم، اکثر ما دین و اعتقاداتمان را از پدران و مادرانمان به ارث میبریم در حالی که دین یک مقولۀ اکتسابی است. پدران و مادرانی که از همان زمان کودکی ما، ان اعتقادات خودشان را درست یا غلط در ذهن ما فرو میکنند و ما را ملزم به رعایت ان بایدها و نبایدها میکنند بزرگترین خیانت را به ما میکنند. بعد از مدتی تأمل در قران و کتب اسلامی به نتیجه ای رسیده ام که شاید برای تعداد کمی جالب و دلنشین و برای تعداد متعددی ناخوشایند باشد در هر صورت من نظرم را میگویم.

یک سوال اساسی ((دین برای چه ساخته شد؟)) تصور من این است که دین اساساً برای صلح و دوستی و ارامش برای انسانها و زنده کردن معنوین در جامعه و دور کردن انسانها از اعمال زشت و ناپسند بوجود امد و در اصل وسیله ای برای به سعادت رساندن و تکامل معنوی انسان ابداع شد. ولی چیزی که ما امروز از دین شاهد هستیم و نقشی که امروز در زندگی ما بازی میکند درست برعکس اهداف اولیۀ ان است یعنی انسانها وسیله ای برای قدرت یافتن دین هستند و اصولاً مایۀ جنگ و نفاق بین انسانها شده است.

حال مقصر چه کسی میتواند باشد؟ مقصر اصلی روحانیون هستند که خود را رابط بین انسان و خدا تعریف میکنند و به هر شکلی تلاش میکنند که نفوذ و قدرت خود را در این حوضه افزایش دهند و اما مقصر فرعی را میتوان جامعۀ گمراه قلمداد کرد زیرا که شرایط را برای سوءاستفادۀ روحانیون فراهم میاورد و پذیرای مطلق سخنان انان میشود.

هر دینی در اغاز نیاز به طرفدار داشته به همین جهت یک قدرت ماورائ طبیعی و یا قدرت الهی یا همان خداوند را نیاز داشت. البته پیدایش خدا بیشتر به شرایط جغرافیایی مربوط میشود، خدایی که پروراندۀ ذهن انسانهاست. در قران تعدادی سورۀ مکی و مدنی هست که سوره های مکی قبل از به قدرت رسیدن محمد و سوره های مدنی بعد از به قدرت رسیدن محمد تهیه شده. اگر کمی توجه به خرج دهیم میبینیم که سوره های مکی در جهت اهداف اولیۀ دین که همان معنویت و سعادت بشر است گام برداشته و سوره ها مدنی جنبۀ دنیوی را به خود گرفته که همش دم از قتل و تجاوز و دوگانگی میزند. به نظر من هر دینی هرچه قدر هم خوب باشد اگر به قدرت برسد خطرناک است و این ما هستیم که باید قدرت دین را در حیطۀ مسائل شخصی نگاه داریم و ان را در زندگی مادی و اجتماعی دخیل نکنیم. انسان در هر زمان و در هر مکان نیاز به قوانین جدید دارد و نمیتوان انسان امروزی را با قوانین حتی 100 سال پیش کنترل کرد زیرا که زندگی و احتیاجات بشر دائماً در حال تغییر و تحول است و انسان باید در هر زمان مطابق نیاز خود قوانینی را وضع کند و با ان قوانین زندگی کند. شاید در ان روزگار در میان اقوام عرب قطع اعضای بدن، سنگسار کردن، تجاوز به یکدیگر و مسائل دیگر امری روتین و معمول بوده است ولی امروز در قرن بیست و یکم مزخرفاتی بیش نیست و لااقل برای من شخصاً به هیچ عنوان قابل قبول نیست. پس من خود را موظف میدارم به هر شکلی که میتوانم این وضعیت را که در ایران میبینم، تغییر دهم. همان طور که پیشتر متذکر شدم من با اعدام مخالفم و معتقدم میتوان با ابزارهای بهتر و انسانیتری رفتار جامعه را کنترل کرد. ساده ترین راه دین است. اما دینی که تنها هدفش تداعی کنندۀ یک زندگی بهتر برای بشر است. واقعا اسفناک به نظر میاید که در کشورما از صبحگاه تا شامگاه فقط از دین و مراسمات ان نقد میشود و هیچ برنامۀ اموزنده ای در کار نیست. دین ضد اگاهی و خردگرایی است چون اکنده از مسائل احساسی و روحی و روانی است. دیدن این روحانیون ادیان جالب است که چطور با مهمل بافی و یاوه گویی سعی در افزایش طرفدار دارند تا پالون مقدس ادیان را بر پشت کمر مردم بیسواد بگذارند و دلیلش واضح است زیرا که هرچه گمراه زیاد شود پول بیشتری در جیب مبارک روحانیون انباشته میشود.

در حالی که ما ایرانیهای مسلمان شیعه اثناءعشری دربه در، به دنبال امام زمان (عج) در چاه و زیر زمین هستیم، غرب درصدد کاوش حیات در کره های دیگر است به نظر من فرق زیادی بین این دو نیست. ما به دنبال حیات در زیر زمین میگردیم که حقیقتا کار بسیار دشوار و سنگینیست و انان به دنبال حیات در کره های دیگر. قصد دارم شرایط ظهور اقا امام زمان را در مقاله ای بیان کنم و قضاوت را به عهدۀ شما بگذارم.

افرادی هستند که در روزهای به اصطلاح گناه به هیچ عنوان حاضر به گوش دادن موزیک نمیاشند. ببینید ما تا چه حد در منجلاب اضلال و گمراهی دست و پا میزنیم. 12 امامی که ما روزانه با انها زیاد سروکار داریم البته امام دوازدهمی ساختگی است و امام عسکری هیچ بچه ای نداشته است (این موارد را در اتیه با دلیل و مدرک ذکر خواهم کرد). اکثر انان کسانی نبودند جز یک دسته ادم، با خطاهای زیاد یه دسته ادمهای خمس و ذکات خور که فقط در خانه مینشستند و از مردم سهم امام میگرفتند و با کنیزان خود بازی میکردند و ما باید چقدر احمق باشیم که به سخنان ایشان متوسل شویم و اساسا توسل به سخنان این افراد مغالطه محسوب میشود. یادم میاید در دورۀ دبیرستان اخوندی معلم دینی ما بود و میگفت: این جهان هستی با تمام کائنات فقط برای موجودیت ائمه اطهار(ع) ساخته شده و هیچ ارزش دیگری ندارد!!! و انان دارای علم لدونی بودند و هستند و تمام علم الهی در وجود ایشان است!!!.

این جمله درست به نظر میاید زیرا که ان جهان هستی و ان کائناتی را که انان در تصور خویش داشتند ان قدر ناچیز و کوچک بوده که حق دارند مالک ان باشند. و در مورد علم الله تبارک و تعالی باید گفت که اگر علم الله مدینه را گفته باشند بسیار این سخن صحیح است.

ببینید ما در ایران با چه مزخرافاتی باید از صبح تا شب سر کله بزنیم. امید است که هرچه زودتر اساس این دین کذایی واژگون شود.

مغالطات

تعداد محدودی از مغالطات که در بحث و جدالهای روزانه بی تردید با ان مواجه میشویم، را به اختصار و با ذکر مثال بررسی و تشریح میکنیم. اشنایی با این مغالطات به ما کمک میکند که اندیشه مان از استحکام منطقی برخوردار باشد و دوم اگر در مباحث علیه ما به کار گرفته شد بتوانیم انها را تشخیص دهیم.

مغالطات برهانهای ضعیفی هستند که مقدمات انها نتیجه یا گزارۀ انها را حمایت و پشتیبانی نمیکنند.

عینیت یعنی تعهد به اندیشیدن طبق واقعیات و تعابیر منطقی، و دوری ورزیدن مطلق از تعصب و احساسات. عدم عینیت زمینۀ ارتکاب مغالطات را درگفتار و اندیشمان فراهم میسازد.

1. ذهنیت گرایی: وقتی ما میپنداریم که " الف درست است زیرا که ما میخواهیم درست باشد یا دوست داریم درست باشد" اینجا مغلطه کرده ایم.

علی: تو به امام زمان اعتقاد داری؟

احمد: بله که اعتقاد دارم. پس کی باید بیاد ما رو نجات بده.

در اینجا احمد مغلطه کرد. البته ذکر فکر میکنم یا احساس میکنم و یا دلم میخواد در جملات همیشه مغالطه محسوب نمیشود بلکه باید درکی از نوع استدلال او داشته باشیم که تصمیمش واقعا بر اساس احساساتش ابراز شده و هیچ دلیل منطقی ندارد.

2. توسل به اکثریت: وقتی تصور کنیم که اکثریت یا همه، چیزی را باور دارند پس ان چیز درست است.

مثال: شما از من میپرسی خدا وجود دارد؟

من میگویم همه میگویند خدا وجود دارد پس حتماً وجود دارد.

اینجا چون من باورمندی همه را بر درستی وجود خدا میپندارم مرتکب مغالطه شده ام. اینکه همه یا تعداد کثیری به مکتبی اعتقاد و باور دارند. دلیل بر این نمیشود که ان مکتب درست است. یک روزی همه میگفتند زمین مسطح و صاف است، ایا درست میگفتند؟

3. توسل به عواطف: در صورتی مرتکب این مغالطه میشویم که طرفمان را به جای اوردن شواهد و برهان منطقی با برنگیختن عواطف وی، متقاعد سازیم. که عمدتاً در تبلیغات بکار میرود.

مثال: ملت فلسطین خیلی سختی و بدبختی کشیده و این یک ملت خوب و نمونه است.

در اینجا چون میخواهد با تجلی بدبختی های فلسطینیان عواطف ما را دگرگون کند و با این تعابیر خوب بودن این ملت را به ما بقبولاند مرتکب مغالطه شده است.

4. توسل به زور: این مغالطه در جایی که با تهدید، زور یا اجبار چیزی اعمال شود اتفاق میافتد و همیشه با خشونت و زور فیزیکی نیست.

مثال: مادرانی که فرزندان خود را از عدم عقاید مذهبی عاق و لعنت میکنند. و یا حکومتی که عقاید مذهبی را با زور و خشونت به مردم تحمیل میکند.

5. توسل به مرجعیت: کسی که بواسطۀ تخصص در حیطه ای خاص مرجعیت دارد و سخنش نافذ و معتبر است اتکا بر شواهد او کاملا مناسب است. اما اگر مرجعی فاقد این شرایط باشد و اعتبار نداشته باشد توسل به او مغالطه است.

مثال: پدرم میگوید شاه سیاستمدار خوبی بود.

اینجا اگر پدر من فرضاً جزء عوام الناس باشد، اجمالاً او صلاحیت و تخصصی در سیاست ندارد که استدلالم مبتنی بر سخن وی باشد. بنابراین دچار مغالطه شده ام.

6. شخص ستیزی: بدین صورت که یا ما از شخصی نفرت داشته باشیم و یا به جای این که به اظهارات وی حمله کنیم به شخصیت وی حلمه ور شویم و درصدد هستیم او را بی اعتبار کنیم.

مثال: پدرم سیگار میکشد ولی به من میگوید سیگار نکش من میگویم تو که خودت سیگاری هستی پس چرا به من میگی سیگار نکش؟

در اینجا سیگار کشیدن پدرم حکم بر این نمیکند که من جایز به کشیدن سیگار هستم. و باید توجه داشت که این مغالطه صورتهای گوناگون دارد و به بیان دیگر الودگی فردی پاکدامنی مرا اثبات نمیکند.

7. مصادره به مطلوب: این مغلطه از گسترده ترین و پیچیده ترین مغالطات است که چند نوع ان از این قرار است که ما نتیجۀ بحث را به نفع خودمان مصادره کنیم.

مثال: علی: تو خداوند را قبول داری؟ احمد: اره علی: قران رو هم قبول داری؟ احمد: اره علی: پس باید امام زمان را هم قبول داشته باشی!!!

نوع دیگری، ذکر نتیجه به عنوان مقدمه ولی با بیانی دیگر.

مثال: علی: ایا خداوند بنده گانش را امتحان میکند؟ احمد: بله. علی: این که ناتوانی خدا را میرساند. احمد: نه در واقع میخواهد بندگانش را ازمایش کند!!!

نوع دیگری، که ما مقدمه را به عنوان نتیجه و نتیجه را به عنوان مقدمه ذکر کنیم.

مثال: علی: ایا خدا وجود دارد؟ احمد: بله چون قران گفته؟ علی: چرا فکر میکنی قران درست گفته؟ احمد: چون قران کتاب خداست..

8. تعاقب: این مغلطه از جایی سرچشمه میگیرد که الف قبل از ب اتفاق افتاده پس الف علت ب است و ب معلول الف. و بیشتر در هقاید مذهبی ایجاد میشود.

مثال: علی امروز تصادف میکند و این اتفاق را ناشی از عدم خواندن نماز دیشب قلمداد میکند.

دوستان گرامی توجه داشته باشند که این مثالها فوق العاده ساده و پیش افتاده هستند. ولی در بحث ها سیاسی و فلسفی تشخیص مغالطات نیاز به ذهنی هوشیار و مهارت بی اندازه دارد. صورتهای دیگری از مغالطات که طبیعتاً گسترده و پیچیدتر هستند که به چند بخش تقسیم میشوند در جایی دیگر اورده خواهد شد. امید است که مثمر ثمر قرار بگیرد.