معجزه

معجزه نقض قوانین طبیعت است؛ و چون این قوانین به موجب تجربه ای استوار و تغییر ناپذیر برقرار شده اند، دلایل خلاف معجزه که از نفس ماهیت امور گرفته شوند، به اندازه هرگونه استدلال متصوری کامل هستند که از تجربه برخیزد.... هیچ چیز، که در فراگرد عمومی طبیعت رخ دهد، معجزه به شمار نمی اید. اگر کسی به ظاهر تندرست باشد و ناگهان بمیرد معجزه ای اتفاق نیفتاده است؛ زیرا این نوع مرگ گرچه به اندازه انواع دیگر متداول نیست اغلب وقوعش مشاهده میشود. اما معجزه ان است که مرده ای دوباره زنده شود؛ زیرا چنین واقعه ای هیچگاه در هیچ عصر و کشوری مشاهده نشده است. بنابراین می باید در مقابل هر حادثه معجز اسایی تجربه ای یکدست و همشکل وجود داشته باشد و گرنه ان حادثه شایسته ان صفت نتواند بود و چون تجربۀ یکدست و یک شکل، تشکیل دهندۀ دلایل و شواهد است، پس در اینجا دلیلی مستقیم و کامل بر اساس ماهیت امور بر ضد وقوع معجزات به دست می اید.... در سراسر تاریخ نمی توان معجزه ای یافت که شماری کافی از ادمیان به وقوع ان گواهی داده باشند، ادمیانی که دارای چنان عقل سلیم، و اموزش و دانش بوده باشند، که نتوان تصور کرد که دچار اوهام شده اند؛ و دارای چنان تمامیت نفسانی غیر قابل تردیدی باشند که نتوان بدانها مشکوک شد که در پی فریفتن ما بوده اند و دارای چنان شهرت و اعتباری در نزد ادمیان بوده باشند که کشف کذب و بطلان رأی انها خسران بزرگی به بار می اورد.... عواطف تعجب و شگفتی که از معجزات بر میخیزد چون عواطفی خوشایند هستند، تمایلی عقلانی نسبت به اعتقاد به حوادثی ایجاد می کنند که خود از انها ناشی شده اند.... [دیوید هیوم، در باب معجزات، به تلخیص و اختصار]

معجزه حتی امروز هم در میان عموم مردم باسواد و بی سواد ترویج دارد. داستانهای سلیمان، نوح، موسی، عیسی و ... که امروزه در ذهن مردم متدین به صورت واقعیت درامده خرافه ای بیش نیست. این افسانه ها برای اسطوره کردن پیامبران در طول تاریخ ساخته و پرداخته شده است و بازتاب شنیدن این داستانها، باعث ایجاد اعتقاداتی پوسیده و عقب مانده در باور جامعه می شود که پیشرفت و ترقی را از جامعه سلب می کند و تعدادی را در زمانهای طولانی وادار به گوشه نشینی و فکر کردن در مورد این اراجیف یا خرج کردن مقدار هنگفتی پول در این راه می کند. که هر روز قدرت مادی و معنوی مردم را تخریب و تضعیف می کند. امروزه باورمندی به این امور از نظر علم هیچ پایه و اساسی ندارد. اگر از این افراد سوال شود که چرا تجدید نظری در اعتقادات خود نمی کنید؟ میگویند اعتقادات شخصی ماست. که در اصل همین طور است ولی وقتی این افکار به بیرون از مسائل شخصی رسید که حتماً میرسد افراد دیگر را به گمراهی می کشاند. متاسفانه در ایران امروز جامعه با تمام ارکانش زیره سیطره این قضایا است و خواسته یا ناخواسته نسلهای حال و اینده را دچار این افکار الوده و مضر می کند. این که محمد با شمشیر ماه را دو نیم کرده و بعد به هم چسبانده یا موسی با انداختن عصایش دریا را شکافته است یا مسیح مرده را زنده کرده است و .... برای من ارزش دانستن هم ندارد. سوال من این است که چرا اینان معجزه ای نکردند که ماندگار باشد و امروز هم اثرش باشد چرا اینان یک واکسنی، دوایی و دارویی برای یکی از بیماریها کشف نکردند؟ چرا رازی از رموز این جهان را فاش نکردند؟

به قول استاد، بهرام مشیری در ایران افرادی که خود را روشنفکر دینی می نامند و باد اسلام در شکمشان پیچیده، با هزار ماله کشی و بالا و پایین کردن قران و احدیث جعلی، می کوشند از بینش و دانش استکبار غرب یک چیز اسلامی بیرون بیاورند و به نام اسلام ثبت کنند که کاری بس بیهوده می کنند. باری، کسانی هستند که به شفاء یافتن از این امام و اون امام زاده معتقدند، نخست انان را به خواندن این چند ایه از قران دعوت میکنم:
بگو: من مالک سود و زیان خود نیستم، و اگر علم غیب میدانستم بر خیر خود بسی می افزودم و هیچ شری به من نمی رسید. من کسی جز بیم دهنده و مژده دهنده ای برای مومنان نیستم. (اعراف ایه 188)
بگو ای پیغمبر من شما را نمی گویم که گنجهای خدا نزد من است و نه انکه از غیب اگاهم و نمی گویم که من فرشته ام من پیروی نمی کنم جز انچه را که به من وحی می رسد ایا کور و بینا برابرند ایا فکر و اندیشه نمی کنید.(سورۀ انعام ایه 50)
ای پیغمبر ما تو را بحق فرستادیم که مردم را به نعمت بهشت جاوید مژده دهی و از عذاب جهنم بترسانی و تو مسئول کافران که براه جهنم رفتند نیستی. (سورۀ بقره ایه 119)
ان گروه پیشین از پیغمبران و امتان همه در گذشتند هر چه کردند برای خود کردند و شما نیز هر چه کنید بسود خویش کنید و شما مسئول کار انان نخواهید بود.(سورۀ بقره ایه 141)
ای رسول بر تو هدایت خلق نیست لیکن خدا هر که را خواهد هدایت کند و شما هر انفاق و احسان کنید درباره ی خویش کرده اید.(سورۀ بقره ایه 272)
پیامبر صراحتاً می گوید من از ارتکاب کارهای فرا طبیعی عاجزم و نه از غیب خبر دارم و نه معجزه ای می کنم. حال اخوند های رافضی برای رونق دستگاه خود متوسل به هر دروغ و سفسطه می شوند که فلان امام این معجزه انجام داده است در صورتی که پیامبر هم معجزه نکرده و چه رسد به فرزندانش؛ ایا امامان از پیامبر به خدا نزدیکترند. در این میان هستند، کسانی که با رفتن به این امامزاده ها شفا پیدا می کنند که البته من هنوز به چشم خودم ندیدم و اکثراً شنیده اند و هیچکس نبوده که این را با چشم ببیند. کسانی که بیماریهای عصبی، فلجی دست و پا و مشکلات روحی و روانی دارند در اثر اعتقاد به چیزی در درون وجود خود یک تکیه گاه ایجاد می کنند و در اصل بر اثر این اعتقاد به ان محل با ان شخص، "خود درمانی" می شوند و فکر می کنند امامی که در زیر خاک پوسیده و از بین رفته است انان را شفاء داده که این طور نیست و این از نظر علمی هم ثابت شده که شخص بیمار عصبی، با اعتقاد به چیزی می تواند با قوی اعتقاد و باورمندی، خود را درمان کند. کسانی که مثلاً دستشان قطع باشد ایا با رفتن به امام زاده دست خود را باز میابند؟ یا با بردن مرده ای به امامزاده ای ان زنده میشود؟

No comments: