معجزه

معجزه نقض قوانین طبیعت است؛ و چون این قوانین به موجب تجربه ای استوار و تغییر ناپذیر برقرار شده اند، دلایل خلاف معجزه که از نفس ماهیت امور گرفته شوند، به اندازه هرگونه استدلال متصوری کامل هستند که از تجربه برخیزد.... هیچ چیز، که در فراگرد عمومی طبیعت رخ دهد، معجزه به شمار نمی اید. اگر کسی به ظاهر تندرست باشد و ناگهان بمیرد معجزه ای اتفاق نیفتاده است؛ زیرا این نوع مرگ گرچه به اندازه انواع دیگر متداول نیست اغلب وقوعش مشاهده میشود. اما معجزه ان است که مرده ای دوباره زنده شود؛ زیرا چنین واقعه ای هیچگاه در هیچ عصر و کشوری مشاهده نشده است. بنابراین می باید در مقابل هر حادثه معجز اسایی تجربه ای یکدست و همشکل وجود داشته باشد و گرنه ان حادثه شایسته ان صفت نتواند بود و چون تجربۀ یکدست و یک شکل، تشکیل دهندۀ دلایل و شواهد است، پس در اینجا دلیلی مستقیم و کامل بر اساس ماهیت امور بر ضد وقوع معجزات به دست می اید.... در سراسر تاریخ نمی توان معجزه ای یافت که شماری کافی از ادمیان به وقوع ان گواهی داده باشند، ادمیانی که دارای چنان عقل سلیم، و اموزش و دانش بوده باشند، که نتوان تصور کرد که دچار اوهام شده اند؛ و دارای چنان تمامیت نفسانی غیر قابل تردیدی باشند که نتوان بدانها مشکوک شد که در پی فریفتن ما بوده اند و دارای چنان شهرت و اعتباری در نزد ادمیان بوده باشند که کشف کذب و بطلان رأی انها خسران بزرگی به بار می اورد.... عواطف تعجب و شگفتی که از معجزات بر میخیزد چون عواطفی خوشایند هستند، تمایلی عقلانی نسبت به اعتقاد به حوادثی ایجاد می کنند که خود از انها ناشی شده اند.... [دیوید هیوم، در باب معجزات، به تلخیص و اختصار]

معجزه حتی امروز هم در میان عموم مردم باسواد و بی سواد ترویج دارد. داستانهای سلیمان، نوح، موسی، عیسی و ... که امروزه در ذهن مردم متدین به صورت واقعیت درامده خرافه ای بیش نیست. این افسانه ها برای اسطوره کردن پیامبران در طول تاریخ ساخته و پرداخته شده است و بازتاب شنیدن این داستانها، باعث ایجاد اعتقاداتی پوسیده و عقب مانده در باور جامعه می شود که پیشرفت و ترقی را از جامعه سلب می کند و تعدادی را در زمانهای طولانی وادار به گوشه نشینی و فکر کردن در مورد این اراجیف یا خرج کردن مقدار هنگفتی پول در این راه می کند. که هر روز قدرت مادی و معنوی مردم را تخریب و تضعیف می کند. امروزه باورمندی به این امور از نظر علم هیچ پایه و اساسی ندارد. اگر از این افراد سوال شود که چرا تجدید نظری در اعتقادات خود نمی کنید؟ میگویند اعتقادات شخصی ماست. که در اصل همین طور است ولی وقتی این افکار به بیرون از مسائل شخصی رسید که حتماً میرسد افراد دیگر را به گمراهی می کشاند. متاسفانه در ایران امروز جامعه با تمام ارکانش زیره سیطره این قضایا است و خواسته یا ناخواسته نسلهای حال و اینده را دچار این افکار الوده و مضر می کند. این که محمد با شمشیر ماه را دو نیم کرده و بعد به هم چسبانده یا موسی با انداختن عصایش دریا را شکافته است یا مسیح مرده را زنده کرده است و .... برای من ارزش دانستن هم ندارد. سوال من این است که چرا اینان معجزه ای نکردند که ماندگار باشد و امروز هم اثرش باشد چرا اینان یک واکسنی، دوایی و دارویی برای یکی از بیماریها کشف نکردند؟ چرا رازی از رموز این جهان را فاش نکردند؟

به قول استاد، بهرام مشیری در ایران افرادی که خود را روشنفکر دینی می نامند و باد اسلام در شکمشان پیچیده، با هزار ماله کشی و بالا و پایین کردن قران و احدیث جعلی، می کوشند از بینش و دانش استکبار غرب یک چیز اسلامی بیرون بیاورند و به نام اسلام ثبت کنند که کاری بس بیهوده می کنند. باری، کسانی هستند که به شفاء یافتن از این امام و اون امام زاده معتقدند، نخست انان را به خواندن این چند ایه از قران دعوت میکنم:
بگو: من مالک سود و زیان خود نیستم، و اگر علم غیب میدانستم بر خیر خود بسی می افزودم و هیچ شری به من نمی رسید. من کسی جز بیم دهنده و مژده دهنده ای برای مومنان نیستم. (اعراف ایه 188)
بگو ای پیغمبر من شما را نمی گویم که گنجهای خدا نزد من است و نه انکه از غیب اگاهم و نمی گویم که من فرشته ام من پیروی نمی کنم جز انچه را که به من وحی می رسد ایا کور و بینا برابرند ایا فکر و اندیشه نمی کنید.(سورۀ انعام ایه 50)
ای پیغمبر ما تو را بحق فرستادیم که مردم را به نعمت بهشت جاوید مژده دهی و از عذاب جهنم بترسانی و تو مسئول کافران که براه جهنم رفتند نیستی. (سورۀ بقره ایه 119)
ان گروه پیشین از پیغمبران و امتان همه در گذشتند هر چه کردند برای خود کردند و شما نیز هر چه کنید بسود خویش کنید و شما مسئول کار انان نخواهید بود.(سورۀ بقره ایه 141)
ای رسول بر تو هدایت خلق نیست لیکن خدا هر که را خواهد هدایت کند و شما هر انفاق و احسان کنید درباره ی خویش کرده اید.(سورۀ بقره ایه 272)
پیامبر صراحتاً می گوید من از ارتکاب کارهای فرا طبیعی عاجزم و نه از غیب خبر دارم و نه معجزه ای می کنم. حال اخوند های رافضی برای رونق دستگاه خود متوسل به هر دروغ و سفسطه می شوند که فلان امام این معجزه انجام داده است در صورتی که پیامبر هم معجزه نکرده و چه رسد به فرزندانش؛ ایا امامان از پیامبر به خدا نزدیکترند. در این میان هستند، کسانی که با رفتن به این امامزاده ها شفا پیدا می کنند که البته من هنوز به چشم خودم ندیدم و اکثراً شنیده اند و هیچکس نبوده که این را با چشم ببیند. کسانی که بیماریهای عصبی، فلجی دست و پا و مشکلات روحی و روانی دارند در اثر اعتقاد به چیزی در درون وجود خود یک تکیه گاه ایجاد می کنند و در اصل بر اثر این اعتقاد به ان محل با ان شخص، "خود درمانی" می شوند و فکر می کنند امامی که در زیر خاک پوسیده و از بین رفته است انان را شفاء داده که این طور نیست و این از نظر علمی هم ثابت شده که شخص بیمار عصبی، با اعتقاد به چیزی می تواند با قوی اعتقاد و باورمندی، خود را درمان کند. کسانی که مثلاً دستشان قطع باشد ایا با رفتن به امام زاده دست خود را باز میابند؟ یا با بردن مرده ای به امامزاده ای ان زنده میشود؟

سنت یا تجدد

ساختم ديوار سنگين بلندي تا بپوشاند
از نگاهم هر چه مي ايد به چشمان پست

سنت یا تجدد، با در نظر گرفتن تمام مفاهیم این دو مکتب میتوان به نتیجه ی منصفانه ای رسید که سنت بر گرفته از دین، اعتقاد و باور است و احکام و دستورات ان تحت هر شرایطی همه جا و همه زمان باید انجام و اعمال شود زیرا که مدعی است این موازین نشأت گرفته از قوانین خداوند است و از ازل بوده و تا ابد بدون تغییر باید بماند. ولی تجدد و مدرنیته علم و دانش را بکار میبندد و متناسب با زمانها و شرایطهای گوناگون راهکارهای جدید و ثمربخش ارائه میدهد. زیرا که جهان و عالم بشری مدام در حال تغییر و تحوله و قوانین و راهکارهای دیروز رافع نیازها و احتیاجات امروز بشر نیست. مسلم است که برای افراد خردمند و دانا مقولۀ تجدد مورد قبول است. بیشتر سنتگرایان از فرقۀ دین هستند و سعی میکنند مفاهیم ارتجاعی و ضد بشری دینی را حاکم و تحمیل تمام افراد یک جامعه تا حتی تمام دنیا کنند و روشنفکران دینی را هم میتوان سنتگرا نامید که دین و روشنفکری به طور فاحشی از هم گسسته و جدا هستند. در ایران با تأسف و تأثر این گروه واپسگرا طی یک انقلاب کذایی به قدرت رسید و سر رشتۀ امور را در دست گرفت و میبینیم که جز خرابی، عقب ماندگی، جنایت و خاری برای ایران و ایرانی چیزی به ارمغان نیاورده است. با نگاهی مختصر به تاریخ معاصر جهان، در میابیم بنیاد پیشرفت و ترقی در جامعه ها و حکومتهای مدرن امروزی بر تجدد یعنی همان دموکراسی و سکولاریسم و ازادی و برابری و... نهادینه شد. و این به درستی ما را در انتخاب سرنوشت کشورمان یاری میدهد که از تجربیات کشورها استفاده کنیم و از اشتباهات مکرر بپرهیزیم. در مشروطۀ ایران نخست به نیکی تا نزدیک دموکراسی و ازادی پیش رفتیم ولی در اثر بیکفایتی و بی لیاقتی بعضی از اشخاص بلند پایه و ملا بازی های ان دوران و بیسوادی مردم این مشروطۀ گرانبهاء به انحراف رفت و چیزی جز از چاله به چاه افتادن برای ما سودی نداشت زیرا نتیجه اش ورود احکام و دستورات مبارک اسلام عزیز در قانون و ورود 5 نفر از علمای اعلام کثرالله امثالم به مجلس شد و با صراحت باید گفت که اگر جنبشهای نوین رضا شاه کبیر نبود کار ما از این هم پست تر بود چون باعث عقب نشینی ملایان شد و برای مدتی دست انان از قانون و مملکت کوتاه شد.

اسلام، قران را منشاء علم و دانش میداند و میگوید تمام علم جهان در این کتاب مقدس به صورت رمز و راز امده ولی ما این علوم فاخر را ادراک نمیکنیم!!! باری، ایا با چنین افکاری دریچۀ پیشرفت به روی کشوری باز میشود؟ ایا در کشوری که متخصص هیچکاره و امور بدست متدینین اداره میشود جایی برای پیشرفت وجود دارد؟ ایا در کشوری که سیستم اموزش و پرورش ان زیره سیطره دین و اخوند است اینده ای روشن را پیش رو دارد؟ ایا درکشوری که شخصی فرا قانون است و خود را مالک و صاحب جان و مال مردم قلمداد میکند و حکمی بالاتر از حکم وی نمیباشد ازادی و برابری معنا دارد؟

به همین منظور اجمالاً به بعض این سنتها و دلایل مخرب ان میپردازیم. در ایران رسم و سنت است که برای ازدواج زن و مرد سفرۀ عقد بچینند و یک روحانی بیاید و صیغه محرمیت بین این دو را بخواند و به اصطلاح این دو را با هم حلال کند، به نظر من، این یکی از سنتهای رذیل اسلامیست که نخست زن بواسطۀ مبلغی به اسم مهریه از سوی شوهرش خریداری میشود و مرد مالک و صاحب بلامانع این زن میشود و دوم این که یک روحانی با خواندن چند کلمۀ عربی این دو را پیوند میدهد در صورتی که پیوند زن و مرد در درجۀ اول باید قلبی باشد. سوم این که روحانی با گفتن النکاهو سنتی در اصل زن را به برده گی جنسی مرد در میاورد. و چهارم خواندن عربیه سورۀ نور از تازینامه توسط عروس در هنگام گفتن بله، که جایی بس تأسف و شرمساریست. این مثال فوق یکی از موارد است و از این جمله رسومات و سنتها در سیاست و اقتصاد و فرهنگ ما زیاد رخنه کرده و روز به روز ما را به تنگنا و اضلال میبرد.

حال چاره چیست؟ ایا ستیز با سنتها و اعتقادات مردم مشکل را حل میکند؟ به نظر من با اکنده کردن دانش و اگاهی در میان تودۀ مردم، خود به خود این سنتهای مضحک از میان میرود و جایش را خردمندی میگیرد و این وظیفۀ روشنفکران است که به هر شکلی از هر سوراخ و روزنه برای تزریق خردمندی و اندیشه های نو در میان مردم استفاده کنند.

اخزین سخن بابک

تو این معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد . نه ! این حماقت است اگر فکر کنی چون افشین وطن فروش را با زر خریده ای میتوانی ایرانیان را اسیر کنی . من مبارزه ای را آغاز کرده ام که ادامه خواهد داشت . من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود . تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت ! این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد. من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد . من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند .مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند . اما تو ای افشین . . . در انتظار روزی باش که همین معتصمی را که امروز مانند سگانی در برابرش زانو میزنی و وطن ات را برای او فروختی در همین تالار و روی همین سفره سرت را از بدن جدا کند.

مردی که به مادر خود ( میهن ) خیانت کند در نزد دیگران قربی نخواهد داشت و هیچکس به فرد خود فروخته اعتماد نخواهد کرد . و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود:

" پاینده ایران "

دینداری

در این مقاله میخواهم از حالت رسمی خارج شوم و به قول معروف کمی خودمانی مسائل را مطرح کنم که مطمئناً در یک چهارچوب نمیتواند باشد. و شمار محدودی مشکلات دینی که ما با انها به دنیا امدیم و با انها زندگی میکنیم و با انها به دل خاک میرویم را بررسی میکنیم.

یک مشکل عمدۀ ما این است بیش از اندازه به دین و اعتقادات مذهبی خود متکی هستیم و این درحالی است که حتی یک شناخت سطحی هم از دینمان نداریم، اکثر ما دین و اعتقاداتمان را از پدران و مادرانمان به ارث میبریم در حالی که دین یک مقولۀ اکتسابی است. پدران و مادرانی که از همان زمان کودکی ما، ان اعتقادات خودشان را درست یا غلط در ذهن ما فرو میکنند و ما را ملزم به رعایت ان بایدها و نبایدها میکنند بزرگترین خیانت را به ما میکنند. بعد از مدتی تأمل در قران و کتب اسلامی به نتیجه ای رسیده ام که شاید برای تعداد کمی جالب و دلنشین و برای تعداد متعددی ناخوشایند باشد در هر صورت من نظرم را میگویم.

یک سوال اساسی ((دین برای چه ساخته شد؟)) تصور من این است که دین اساساً برای صلح و دوستی و ارامش برای انسانها و زنده کردن معنوین در جامعه و دور کردن انسانها از اعمال زشت و ناپسند بوجود امد و در اصل وسیله ای برای به سعادت رساندن و تکامل معنوی انسان ابداع شد. ولی چیزی که ما امروز از دین شاهد هستیم و نقشی که امروز در زندگی ما بازی میکند درست برعکس اهداف اولیۀ ان است یعنی انسانها وسیله ای برای قدرت یافتن دین هستند و اصولاً مایۀ جنگ و نفاق بین انسانها شده است.

حال مقصر چه کسی میتواند باشد؟ مقصر اصلی روحانیون هستند که خود را رابط بین انسان و خدا تعریف میکنند و به هر شکلی تلاش میکنند که نفوذ و قدرت خود را در این حوضه افزایش دهند و اما مقصر فرعی را میتوان جامعۀ گمراه قلمداد کرد زیرا که شرایط را برای سوءاستفادۀ روحانیون فراهم میاورد و پذیرای مطلق سخنان انان میشود.

هر دینی در اغاز نیاز به طرفدار داشته به همین جهت یک قدرت ماورائ طبیعی و یا قدرت الهی یا همان خداوند را نیاز داشت. البته پیدایش خدا بیشتر به شرایط جغرافیایی مربوط میشود، خدایی که پروراندۀ ذهن انسانهاست. در قران تعدادی سورۀ مکی و مدنی هست که سوره های مکی قبل از به قدرت رسیدن محمد و سوره های مدنی بعد از به قدرت رسیدن محمد تهیه شده. اگر کمی توجه به خرج دهیم میبینیم که سوره های مکی در جهت اهداف اولیۀ دین که همان معنویت و سعادت بشر است گام برداشته و سوره ها مدنی جنبۀ دنیوی را به خود گرفته که همش دم از قتل و تجاوز و دوگانگی میزند. به نظر من هر دینی هرچه قدر هم خوب باشد اگر به قدرت برسد خطرناک است و این ما هستیم که باید قدرت دین را در حیطۀ مسائل شخصی نگاه داریم و ان را در زندگی مادی و اجتماعی دخیل نکنیم. انسان در هر زمان و در هر مکان نیاز به قوانین جدید دارد و نمیتوان انسان امروزی را با قوانین حتی 100 سال پیش کنترل کرد زیرا که زندگی و احتیاجات بشر دائماً در حال تغییر و تحول است و انسان باید در هر زمان مطابق نیاز خود قوانینی را وضع کند و با ان قوانین زندگی کند. شاید در ان روزگار در میان اقوام عرب قطع اعضای بدن، سنگسار کردن، تجاوز به یکدیگر و مسائل دیگر امری روتین و معمول بوده است ولی امروز در قرن بیست و یکم مزخرفاتی بیش نیست و لااقل برای من شخصاً به هیچ عنوان قابل قبول نیست. پس من خود را موظف میدارم به هر شکلی که میتوانم این وضعیت را که در ایران میبینم، تغییر دهم. همان طور که پیشتر متذکر شدم من با اعدام مخالفم و معتقدم میتوان با ابزارهای بهتر و انسانیتری رفتار جامعه را کنترل کرد. ساده ترین راه دین است. اما دینی که تنها هدفش تداعی کنندۀ یک زندگی بهتر برای بشر است. واقعا اسفناک به نظر میاید که در کشورما از صبحگاه تا شامگاه فقط از دین و مراسمات ان نقد میشود و هیچ برنامۀ اموزنده ای در کار نیست. دین ضد اگاهی و خردگرایی است چون اکنده از مسائل احساسی و روحی و روانی است. دیدن این روحانیون ادیان جالب است که چطور با مهمل بافی و یاوه گویی سعی در افزایش طرفدار دارند تا پالون مقدس ادیان را بر پشت کمر مردم بیسواد بگذارند و دلیلش واضح است زیرا که هرچه گمراه زیاد شود پول بیشتری در جیب مبارک روحانیون انباشته میشود.

در حالی که ما ایرانیهای مسلمان شیعه اثناءعشری دربه در، به دنبال امام زمان (عج) در چاه و زیر زمین هستیم، غرب درصدد کاوش حیات در کره های دیگر است به نظر من فرق زیادی بین این دو نیست. ما به دنبال حیات در زیر زمین میگردیم که حقیقتا کار بسیار دشوار و سنگینیست و انان به دنبال حیات در کره های دیگر. قصد دارم شرایط ظهور اقا امام زمان را در مقاله ای بیان کنم و قضاوت را به عهدۀ شما بگذارم.

افرادی هستند که در روزهای به اصطلاح گناه به هیچ عنوان حاضر به گوش دادن موزیک نمیاشند. ببینید ما تا چه حد در منجلاب اضلال و گمراهی دست و پا میزنیم. 12 امامی که ما روزانه با انها زیاد سروکار داریم البته امام دوازدهمی ساختگی است و امام عسکری هیچ بچه ای نداشته است (این موارد را در اتیه با دلیل و مدرک ذکر خواهم کرد). اکثر انان کسانی نبودند جز یک دسته ادم، با خطاهای زیاد یه دسته ادمهای خمس و ذکات خور که فقط در خانه مینشستند و از مردم سهم امام میگرفتند و با کنیزان خود بازی میکردند و ما باید چقدر احمق باشیم که به سخنان ایشان متوسل شویم و اساسا توسل به سخنان این افراد مغالطه محسوب میشود. یادم میاید در دورۀ دبیرستان اخوندی معلم دینی ما بود و میگفت: این جهان هستی با تمام کائنات فقط برای موجودیت ائمه اطهار(ع) ساخته شده و هیچ ارزش دیگری ندارد!!! و انان دارای علم لدونی بودند و هستند و تمام علم الهی در وجود ایشان است!!!.

این جمله درست به نظر میاید زیرا که ان جهان هستی و ان کائناتی را که انان در تصور خویش داشتند ان قدر ناچیز و کوچک بوده که حق دارند مالک ان باشند. و در مورد علم الله تبارک و تعالی باید گفت که اگر علم الله مدینه را گفته باشند بسیار این سخن صحیح است.

ببینید ما در ایران با چه مزخرافاتی باید از صبح تا شب سر کله بزنیم. امید است که هرچه زودتر اساس این دین کذایی واژگون شود.

مغالطات

تعداد محدودی از مغالطات که در بحث و جدالهای روزانه بی تردید با ان مواجه میشویم، را به اختصار و با ذکر مثال بررسی و تشریح میکنیم. اشنایی با این مغالطات به ما کمک میکند که اندیشه مان از استحکام منطقی برخوردار باشد و دوم اگر در مباحث علیه ما به کار گرفته شد بتوانیم انها را تشخیص دهیم.

مغالطات برهانهای ضعیفی هستند که مقدمات انها نتیجه یا گزارۀ انها را حمایت و پشتیبانی نمیکنند.

عینیت یعنی تعهد به اندیشیدن طبق واقعیات و تعابیر منطقی، و دوری ورزیدن مطلق از تعصب و احساسات. عدم عینیت زمینۀ ارتکاب مغالطات را درگفتار و اندیشمان فراهم میسازد.

1. ذهنیت گرایی: وقتی ما میپنداریم که " الف درست است زیرا که ما میخواهیم درست باشد یا دوست داریم درست باشد" اینجا مغلطه کرده ایم.

علی: تو به امام زمان اعتقاد داری؟

احمد: بله که اعتقاد دارم. پس کی باید بیاد ما رو نجات بده.

در اینجا احمد مغلطه کرد. البته ذکر فکر میکنم یا احساس میکنم و یا دلم میخواد در جملات همیشه مغالطه محسوب نمیشود بلکه باید درکی از نوع استدلال او داشته باشیم که تصمیمش واقعا بر اساس احساساتش ابراز شده و هیچ دلیل منطقی ندارد.

2. توسل به اکثریت: وقتی تصور کنیم که اکثریت یا همه، چیزی را باور دارند پس ان چیز درست است.

مثال: شما از من میپرسی خدا وجود دارد؟

من میگویم همه میگویند خدا وجود دارد پس حتماً وجود دارد.

اینجا چون من باورمندی همه را بر درستی وجود خدا میپندارم مرتکب مغالطه شده ام. اینکه همه یا تعداد کثیری به مکتبی اعتقاد و باور دارند. دلیل بر این نمیشود که ان مکتب درست است. یک روزی همه میگفتند زمین مسطح و صاف است، ایا درست میگفتند؟

3. توسل به عواطف: در صورتی مرتکب این مغالطه میشویم که طرفمان را به جای اوردن شواهد و برهان منطقی با برنگیختن عواطف وی، متقاعد سازیم. که عمدتاً در تبلیغات بکار میرود.

مثال: ملت فلسطین خیلی سختی و بدبختی کشیده و این یک ملت خوب و نمونه است.

در اینجا چون میخواهد با تجلی بدبختی های فلسطینیان عواطف ما را دگرگون کند و با این تعابیر خوب بودن این ملت را به ما بقبولاند مرتکب مغالطه شده است.

4. توسل به زور: این مغالطه در جایی که با تهدید، زور یا اجبار چیزی اعمال شود اتفاق میافتد و همیشه با خشونت و زور فیزیکی نیست.

مثال: مادرانی که فرزندان خود را از عدم عقاید مذهبی عاق و لعنت میکنند. و یا حکومتی که عقاید مذهبی را با زور و خشونت به مردم تحمیل میکند.

5. توسل به مرجعیت: کسی که بواسطۀ تخصص در حیطه ای خاص مرجعیت دارد و سخنش نافذ و معتبر است اتکا بر شواهد او کاملا مناسب است. اما اگر مرجعی فاقد این شرایط باشد و اعتبار نداشته باشد توسل به او مغالطه است.

مثال: پدرم میگوید شاه سیاستمدار خوبی بود.

اینجا اگر پدر من فرضاً جزء عوام الناس باشد، اجمالاً او صلاحیت و تخصصی در سیاست ندارد که استدلالم مبتنی بر سخن وی باشد. بنابراین دچار مغالطه شده ام.

6. شخص ستیزی: بدین صورت که یا ما از شخصی نفرت داشته باشیم و یا به جای این که به اظهارات وی حمله کنیم به شخصیت وی حلمه ور شویم و درصدد هستیم او را بی اعتبار کنیم.

مثال: پدرم سیگار میکشد ولی به من میگوید سیگار نکش من میگویم تو که خودت سیگاری هستی پس چرا به من میگی سیگار نکش؟

در اینجا سیگار کشیدن پدرم حکم بر این نمیکند که من جایز به کشیدن سیگار هستم. و باید توجه داشت که این مغالطه صورتهای گوناگون دارد و به بیان دیگر الودگی فردی پاکدامنی مرا اثبات نمیکند.

7. مصادره به مطلوب: این مغلطه از گسترده ترین و پیچیده ترین مغالطات است که چند نوع ان از این قرار است که ما نتیجۀ بحث را به نفع خودمان مصادره کنیم.

مثال: علی: تو خداوند را قبول داری؟ احمد: اره علی: قران رو هم قبول داری؟ احمد: اره علی: پس باید امام زمان را هم قبول داشته باشی!!!

نوع دیگری، ذکر نتیجه به عنوان مقدمه ولی با بیانی دیگر.

مثال: علی: ایا خداوند بنده گانش را امتحان میکند؟ احمد: بله. علی: این که ناتوانی خدا را میرساند. احمد: نه در واقع میخواهد بندگانش را ازمایش کند!!!

نوع دیگری، که ما مقدمه را به عنوان نتیجه و نتیجه را به عنوان مقدمه ذکر کنیم.

مثال: علی: ایا خدا وجود دارد؟ احمد: بله چون قران گفته؟ علی: چرا فکر میکنی قران درست گفته؟ احمد: چون قران کتاب خداست..

8. تعاقب: این مغلطه از جایی سرچشمه میگیرد که الف قبل از ب اتفاق افتاده پس الف علت ب است و ب معلول الف. و بیشتر در هقاید مذهبی ایجاد میشود.

مثال: علی امروز تصادف میکند و این اتفاق را ناشی از عدم خواندن نماز دیشب قلمداد میکند.

دوستان گرامی توجه داشته باشند که این مثالها فوق العاده ساده و پیش افتاده هستند. ولی در بحث ها سیاسی و فلسفی تشخیص مغالطات نیاز به ذهنی هوشیار و مهارت بی اندازه دارد. صورتهای دیگری از مغالطات که طبیعتاً گسترده و پیچیدتر هستند که به چند بخش تقسیم میشوند در جایی دیگر اورده خواهد شد. امید است که مثمر ثمر قرار بگیرد.

من رأی نمیدهم ...حتی سفید

شرکت ما در انتخاباتِ نمایشی جمهوری ولایت فقیه خیانتی است به خویشتن و میهن، زیرا که نخست اقدام به تایید این رژیم و قانون اساسی مضحک ان میکنیم و ناخوداگاه به مصیبتهای خود رضایت میدهیم. کما این که در جنایات و فجایع این رژیم سهیم و شریک میشویم و دوم مسبب تثبیت این نظام برای فسادگری و تباهی بیشتر میباشیم. البته انتخابات های این رژیم فقط و فقط در جهت تجمع مردم در پای صندوقهای رای است و رای ما هیچ گونه ارزش و تاثیری در تصمیم گیری رژیم ندارد. از همین رو اگر ما در این انتخاباتِ نمایشی شرکت به عمل نیاوریم مُهر باطلی بر حکومت میزنیم و مخالفت خود را ملموسانه ابراز مینماییم. همچنین ما با اعمال چنین فشارهایی زمینۀ یک رفراندم ازاد را فراهم میکنیم که ایا جمهوری اسلامی، اری یا نه.

این تنها را نجات ایران و ایرانی از دام این رژیم ددمنش و دژخیمان است و فراموش نکنیم که این رژیم از نخست بر پایۀ فریب و ریاکاری موجودیت یافت و جایی برای هیچ گونه اصلاحاتی ندارد. زیرا تا ولایت فقیه هست و تا دین در حکومت دخیل است مصیبت کنونی ما پایان ندارد. ما خواهان یک رفراندم ازاد هستیم.
به گفتۀ شخص ایت الله خمینی : مگر پدران و مادران ما ولی ما بودند که شخصی را در امروز بر ما حاکم کنند و سرنوشت هر ملتی در هر دوران و زمانی بدست خودش است.

30 سال قبل جمعیت ایران 30 میلیون بود ولی امروز 70 میلیون شده است و این جمعیت امروزی که 70% ان را جوانان تشکیل میدهند هیچ گونه ادراکی از انقلاب و اوایل ان نداشته و هرگز این ملت امروزی مسئولیتی در قبال گزینش و خواسته های ان ملت 30 سال گذشته را ندارد لذا جمهوری اسلامی از این جهت محکوم است و رسمیت ندارد.

چرا این حکومت از عدم شرکت مردم در انتخابات بیم دارد و میکوشد با هر ابزار و ترفندی مردم را به پای صندوقهای رای بکشاند؟

اما در مورد بهانۀ بی اساس بعضاً که برای مُهر خوردن شناسنامه، شرکت خود را در انتخابات موجه قلمداد میکنند؛ باید بدانند این از جمله ترفند های رژیم برای تحریک و وادار شماست. نخست این، تزلزل و بی ثباتی ارکان حکومت را میرساند و دوم ان که اگر ما خواهان ازادی، عدالت اجتماعی، رفاه و رهایی از این فلاکت و بدبختی هستیم این مستلزم پرداختن هزینه است. ازادی و رفاه بدون پرداخت بهاء بدست نمی اید. وگرنه همواره باید مطیع این مستبدان باشیم.
ایا ما ملت با چنین ثروت و پیشینه ای استحقاق و شایستگیِ چنین سرنوشتی را داریم. باید بپاخیزیم و برای دست یابی به ارمانهایمان مبارزه کنیم..... امید است.

مشکل ما

مسلمانان در ماه رمضان یک رسم اسلامی که یک روز نباید هیچ چیزی بخورند را انجام میدهند. نمیدانم دلیلش چی میتواند باشد. ایا هر تکلیفی در اسلام هست ما باید بدون چون و چرا قبول کنیم و بگوییم امر، امر خداست! و ما بنده ی خدا هستیم!، و بلاخره یک مصلحتی در کار است! ایا سالیان درازی نیست که با همین تعالیم به ما تجاوز و خیانت کردند؟ جان و مال ما را به یغما بردند. من قصدم توهین به اسلام نیست بلکه شرع اسلام به خودش به توهین کرده. سوال من اینست که چرا باید روزه گرفت؟ معنیش چیست؟ چه سودی دارد؟ که به خودمان گرسنگی بدهیم؟ میگویند: ما با این کار از وضعیت فقرا اگاهی پیدا میکنیم. که باز سوال من این است که فرضاً ما همه روزه بگیریم ایا وضعیت فقرا تغییر میکند؟ مثل این که کسی در چاه بیوفتد و ما هم به خاطر همدردی با او خود را در چاه بیندازیم...!

به نام خداوند جان و خرد ------ کزین برتر اندیشه بر نگذرد

خرد گر سخن بر گزیند همی ------ همان را گزیند که بیند همی

در جایی دیگر دهۀ محرم است که چه موقع میشود که مردم از برپایی چنین مراسم مضحکی دست بردارند و تا کی میخواهند برای حسین، علی اصغر و عباس بر سر خود بکوبند، سینه بزنند و یا حتی گریه کنند. افسوس که ما از خود بیگانه شدیم. ده ها تن هر روز در کشور ما از درد اعتیاد و یا مسائل سخت زندگی بی خود و بی جهت کشته میشوند و بجای این که ما در چاره اندیشی برای بهبودی اوضاع امروز جامعه مان باشیم یا در مساجد بر سرخود میکوبیم و یا پول خود را در برگزاری مراسم عزاداری صرف میکنیم. به انهایی که سالی دو بار به مکه یا سوریه یا کربلا و... سفر میکنند و پول های زیادی را در این راه صرف میکنند، که تعدادی محدودی هم نیستند باید گفت که اشتباه بزرگی میکنید کربلای شما، کعبه ی شما در میان کوچه های شهر شماست در خانه هایی که پدر بیکار یا در اثر بدهی در زندان است، فرزندشان پول تحصیل ندارد، مادر در اثر عدم معیشت دست به فحشا زده، یا خانه هایی که فرزند جوانشان به دام اعتیاد اسیر است و در پیش چشم مادر و پدر پیر خود مثل شمع میسوزد. ایا این وظیفه ملی_میهنی ما نیست که در حد توانمان به این مشکلات سامان ببخشیم. ایا در اسلام این وظیفه مسلمانی ما نیست که به برادر مسلمان خود یاری دهیم تا از مشکلات رهایی یابد. همه ی ما از ملی گرایی و میهن دوستی و مسلمانی دم میزنیم اما دریغ از قدمی که در این راه برداریم. ما میهن دوست هستیم تا جایی که جان و مال شخصی مان به خطر نیوفتد بعد از ان دیگر خود را موظف نمیدانیم. ما از اسلام فقط سوگ و عذاداری برای امامان، یا روزه گرفتن تمام ماه رمضان، یا 5 بار نماز خواندن عربی که هیچیک از کلمات را نمیفهمیم در روز، یا سالی دو بار رفتن به زیارتخانه ها را فرا گرفته ایم اما تا به حال یک بار هم نشده که قران را به فارسی بخوانیم و مفهوم اسلام واقعی را از زبان کتاب محمد دریابیم. ما قران را در گردن خود می اندازیم، یا مسافرمان را از زیر ان برای محافظت رد میکنیم یا برای شکوم در هر خانه روی طاقچه می گذاریم. به ما یاد دادند که اگر دست به قران بزنیم گناه میکنیم! قران را باید بوسه زد و گذاشت بالای طاقچه، اگر وضو نداشته باشیم نمیتوانیم به قران دست بزنیم! و با همین تفاسیل ما را از واقعیت دور کردند و در همۀ جا از خواندن فارسی قران جلوگیری کردند ولی اگر از همین علما پرسیده شود قران برای چی درست شده؟ میگویند: برای راهنمایی مسلمانان. ولی روحانیون مسلمانی را فقط با چشم خود میبینند و تفسیر میکنند و به دیگران تحمیل میکنند.

شاید برای بیشتر ما دیدن زیارت کردن مردم در امامزاده ها و جاهای به اصطلاح مقدس پیش امده و دیده ایم که در مشهد و قم و... مردم برای بوسه زدن به زریح از هم بالا میرند و بعضی اشخاص افراطی هم از همان در ورود شروع به دست کشیدن و بوسه زدن به در و دیوار میکنند که به نظر من اینها فقط و فقط فقدان فرهنگی مردم را میرساند که از مرده گان طلب شفا یا کمک میکنند، واقعا مایۀ تمسخره. متاسفانه جامعه امروز ما دچار چنین مشکلی هست و باید ترمیم فرهنگی شود که این بدست خود مردم باید صورت گیرد و این تا وقتی مردم با عقلی سلیم به مسائل نگاه نکنند و مادام به حرف دکان داران مذهبی بدون در نظر گرفتن شرط عقلی و منطقی گوش فرا دهند و عمل کنند حل نخواهد شد.

به گفتۀ اقای خمینی : ((این محرم و رمضان است که اسلام را نگاه داشته است)) که دقیقاً میشود پی برد که اینان فقط مراسمات عزاداری را پایه و اساس اسلام میدانند. اگر حسین ابن علی میدانست که در این جنگ به طور قطع کشته میشود، این یعنی خود کشی ایا در اسلام خود کشی از گناهان کبیره نیست؟ ایا حسین که به نقل علما دارای 72 باب علم است و از اینده و غیب خبر دارد، نمیدانست فرجامش چه میشود که هر روز و هر ساعت دم از شهادت حسین میزنند و شهادت را نزدیک ترین راه بهشت تلقی میکنند و امروزه نیز با همین تعالیم مغز جوانان متعصب مذهبی را شستوشو میدهند و انها را به بستن بمب به کمر و رفتن به مراکز عمومی و کشتن فجیحانۀ مردم تشویق، و رهسپار بهشت خیالی قران میکنند.

دوستان گرامی کمی باید اندیشه کرد. نباید هر مطلبی را بدون چرا و دلیل قبول کنیم، ما انسانیم و از قوی تعقل و اختیار برخوداریم پس به درستی از این قدرتها استفاده کنیم. مشکل ما اینجاست که به تعدادی روحانی اعتماد کردیم که این اعتماد ناشی از اعتقاد ما به اسلام است و به نوعی این دو را با هم در یک ارتباط مستقیم قرار میدهیم و تمام تفاسیر انها را برخواسته از شرع اسلام میدانیم و بدون در نظر گرفتن دلیل و چرا میپذیریم.

اعتقاد ما، مصیبت ما

متاسفانه در سالهای قبل از انقلاب مردم اغلب علاقة چندانی به مطالعه نداشتند و بیشترین تیراژکتاب 3000 جلد بود و همین مسئله باعث شده بود که مردم بیشتر از دین تبعیت کنند تا دانش و اگاهی، و برای درمان امراض به رمال ها و زیارت خانه ها رجوع کنند و از انها شفا و علاج بخواهند و به باورهای مذهبی متکی باشند، از این سو زمینه سازی شده، برای روحانیون که سالیان درازی قصد بدست گرفتن قدرت را در ذهنشان پرورانده بودند و با خرافه پراکنی در جامعه کار را به جایی رسانده بودند که حتی اب دهان اقای خمینی را در چایی میریختند و میخوردند تا شفا پیدا کنند! و یا بازاری ها برای حلال کردن پولشان، خمس و سهم امام به روحانیون میدادند و از این جهت اقای خمینی و قشر روحانی تقویت میشد. بخش مهم و اساسی را عوامل بیگانه در شکل گیری انقلاب بر عهده داشتند و به هر دلیل و عنوانی عدم استقلال و قدرت یافتن ایران را خواستار بودند در واقع باور جاهلانة مردم از دینشان و عوامل خارجی مثل امریکا و انگلیس بود که به شکل گیری انقلاب پیوست و اقای خمینی را به پیروزی رسانید و ایران و ایرانی را به خاک سیاه نشانید.

سرانجام با نهضت فریبکارانۀ اقای خمینی، قدرت به دست روحانیون افتاد و امروز ثمرة این انقلاب با شکوه را شاهد هستیم و نسل امروز و فردا توان بیخردی و سهل نگاری نسل دیروز را میدهد.

طبق نامة اقای منتظری به اقای خمینی که از وضعیت نا بسامان جامعه و زندانها سخن میگوید:

ایا میدانید در زندانهای جمهوری اسلامی به نام اسلام جنایاتی شده که هرگز نظیر ان در رژیم شاه نشده است؟

ایا میدانید عده زیادی زیر شکنجه بازجوها مُردند؟

ایا میدانید در زندان مشهد در اثر نبودن پزشک و نرسیدن به زندانیهای دختر جوان، بعدا ناچار شدند حدود 25 نفر دختر را با اخراج تخمدان و یا رحم ناقص کنند؟

ایا میدانید در زندان شیراز دختری روزه دار را با جرمی مختصر بلافاصله پس از افطار اعدام کردند؟

ایا میدانید در زندان جمهوری اسلامی دختران جوان را به زور تصرف کردند؟

ایا میدانید هنگام بازجویی دختران استعمال الفاظ رکیک ناموسی رائج است؟

ایا میدانید چه بسیارند زندانیانی که در اثر شکنجه های بی رویه کور یا کر یا فلج یا مبتلا به دردهای مزمن شده اند و کسی به داد انان نمیرسد؟

ایا میدانید برخورد با زندانی حتی پس از محکومیت فقط با فحش و کتک بوده؟

ایا میدانید روحانی و روحانیت در نظر مردم مورد تنفر واقع شده است؟

ایا میدانید از بس دزدی و اختلاس و مخصوصا با لباس پاسدار و کمیته زیاد شده مردم احساس امنیت جانی و مالی نمیکنند؟

ایا میدانید در خارج کشور بیش از دو میلیون ایرانی اواره اند و بسیاری از دختران به فحشا و خودفروشی افتاده اند و ایران و ایرانی را در خارج بی اعتبار کرده اند؟

ایا میدانید مواد مخدر در کشور بیداد میکند و اعدامها و زندانها و جزیره بی اثر شده است و غالبا معلول فقر و بدبختی است؟

به مسئولین و رسانه های گروهی سفارش فرمائید حتی المقدور از دروغ گفتن در گزارشها و خبرها و وعده ها بپرهیزند که مردم نوعا میفهمند و برای جمهوری اسلامی شکست است.

اوضاع جاری زندان اوین و بسیاری از زندانهای شهرستانها از قبیل اعدامهای بی رویه و احیانا بدون حکم قضات شرع یا بدون اطلاع انها و گاهی به رغم مخالفت با انها و ناهماهنگی بین دادگاهها و احکام صادره و حتی اعدام دختران سیزده چهارده ساله به صرف تندزبانی بدون اینکه اسلحه در دست گرفته یا در تظاهرات شرکت کرده باشند کاملا ناراحت کننده و وحشتناک است، فشارها و تعزیرات و شکنجه های طاقت فرسا رو به افزایش است. امار زندانیان به حدی است که بسا در یک سلول انفرادی پنچ نفر باید با وضع غیر انسانی بمانند حتی به انها نوعا امکانات نماز خواندن هم داده نمیشود. (برگرفته از کتاب خاطرات ایت الله منتظری پیوست 128 و 143)

و این فجایع بمراتب بدتر کماکان ادامه دارد ولی کو گوش شنوا؟ کو فریاد اعتراض؟ کو مشت برخاسته؟ تعدادی فرومایه با شرف و انسایت وداع کرده و در مقابل این همه فساد، جنایت و کشتار سر در گریبان خود فرو برده اند و به منافع خود فکر میکنند، تعدادی هم از ترس قدم از قدم جلو نمیگذارند و تعدادی هم انقدر سرگرم مسائل معیشتی هستند که فرصت و مایه ای برای مبارزه ندارند.

پس ارش ها، بابک ها، کاوه ها و ... کجایند که سامانی به این وضعیت بدهند. کشوری که در ان هیچ کس بخاطر فکر و اندیشه اش به دار اویخته یا سنگسار نشود یا به زندان نرود، هیچ مردی به خاطر عدم درامد مالی دست به اعتیاد و ترک خانواده نزند، هیچ زنی به خاطر معیشت و عدم اقبال دست به فحشا و خودکشی نزند، هیچ دختر و پسری برای رهایی و به امید بوقوع پیوستن ارزوهایش از کشور فرار نکند و در غربت اواره و دربدر شود، کشوری که در ان هیچ دینی برتر از دین دیگری نباشد، هیچ کس ارباب یا مطیع کسی نباشد، دولت خدمتگزار مردم باشد، مرد و زن حقوق یکسانی داشته باشند و همه با هم با هدف پیشرفت و صعود کشور در کنار هم زندگی کنند، امید است.