یک انقلاب، عمری پشیمانی و پریشانی

با این که حدود 30 سال از وقوع انقلاب ایران میگذرد، وضعیت امروز نه به همان منوال قبل از انقلاب بلکه ده ها بار مصیبت بارتر از ان زمان است. نخست اجمالاً به دلایل وقوع انقلاب 57 میپردازیم که چه نیازها و چه اهدافی موجب تحریک مردم برای انقلاب شد. بدون تردید مهمترین عامل و بهانه، نبودن ازادیهای سیاسی مورد نیاز بود که عدم ان تعدادی را ازار میداد، مضافاً تعدادی هم بودند که مقاصد شخصی را دنبال میکردند. دومین عامل دخالت دولتهای بیگانه بود که پیشرفت روز افزون ایران را میدیدند و متوجه خطر ان میشدند و درصدد سرنگونی شاه فقید بودند و در رادیو تلویزیون های خود با انعکاس اخبار معکوس و جعلی سعی در اخلال اوضاع و افکار مردم داشتند. سومین عامل وجود منحوس روحانیون و روشنفکران دینی بود که قوت شگفت اوری برای تحریک عوام بحساب میامدند و شاهد پیشروی پدیدۀ نوین سکولاریزاسیون و بیرون راندن دین از حیطۀ سیاست و حکومت بودند و ان را خطری برای ادامۀ بقاء و موجودیت خود تقلی میکردند. ایت الله خمینی که یک اخوند حوضه ای بیش نبود از نخست در اندیشۀ سرنگونی نظام شاه بود و بعد از فوت ایت الله بروجردی، مرجع تقلید بزرگ قم، به وسیلۀ شاگردانش به مردم معرفی شد و الحق و الانصاف با شهامت و جسارت بی اندازه ای که نسبت به دیگر روحانیون داشت توانست با چند سخنرانی علیه شاه ایران، جمعیتی را به گرد خود اورد و نفوذ خود را در افکار متعصب بازاریان و عوام افزایش دهد و بدین ترتیب با کسب قدرت مالی از طریق گرفتن خمس و ذکات و سهم امام، تقویت شد و از همان سال 42 که توسط ایشان شورشی شد قطب دیگری از مبارزه را بر علیه شاه فقید بوجود اورد. با تبعید ایشان مدتی به ظاهر اشوب خوابیده شد ولی از ان طرف توطئۀ بیگانه گان را در سرمایه گزاری روی ایشان متساهل کرد. در داخل هم با همین بودجۀ جاهلیت مردم، بعد از تبعید خمینی، اخوندها بالای منبر، از طرفی با یاوه گویی و فریبکاری خانوادۀ پهلوی را در ترویج مواد مخدر، فاسد مالی و اخلاقی متهم میکرند و از طرفی دیگر دست به تعریف و تمجید اقای خمینی میزدند که عکس امام خمینی در ماه است، موی امام خمینی لای قران است. و افراطیون مذهبی هم دست به هر جنایت و ریاکاری میزدند که چهرۀ شاه فقید و خانوادۀ ایشان را در نظر مردم الوده و خلاف کار جلوه دهند که از جمله این کارها به اتش کشیدن سینما رکس ابادان بود، [که فتوای ان را اقای خامنه ای به اقای موسوی تبریزی داد و خود داستان اندوه ناک دیگریست].

ایت الله خمینی خلاف نظر خودش به یاری و همراهی چند تن مزدور به نوفل لوشاتو رفت و اقای ابراهیم یزدی همان جا مقدمات مصاحبات بین المللی را برای ایشان تدارک میدید و یک جملۀ ایشان را چند جمله ترجمه میکرد و او هم میخواست از خمینی پلی برای رسیدن به اهداف خودش استفاده کند و خوب میدانسد که خمینی نیروی مردم را به دنبال دارد. ایت الله خمینی و همراهیانش باور نمی کردند شاه ایران از این مملکت خارج شود و ممکلت را به انان واگذارد.

چه طور شد که ایت الله خمینی در اخرین روزها حاضر به دیدار با اقای بختیار به عنوان نخست وزیر ایران شد که با تماس تلفنی اقای منتظری و اقای خلخالی و چند تن دیگر ایشان منصرف و اقای بختیار را با استعفا نامه پذیرا شد.

در واقع در سالهای قبل از انقلاب کشور از نظر اقتصادی و ازادی روز به روز رو به صعود بود و در مدت محدودی اکثر کشورهای جهان را پشت سر گذاشته بود اما در اثر بعضی تنگ نظری ها و توطئه ها این سیر در سال 57 به اضمحلال رفت. انقلاب ایران به نظر من یک اتفاق پیچیده ای بود و هنوز هم بسیاری از اسرار ان برای بسیاری از مردم در پس پردۀ ابهام مانده است. حضور مرموز ژنرال چهار ستاره به نام هایزر که مأمور خروج شاه فقید از ایران بود توطئۀ امریکا را اشکار میکند و وجود سفیران انگلیس و امریکا و دخالت انان در مسائل کشور و ارتش، دست های اشوب و هرج و مرج را بیشتر میکرد.

محمدرضا شاه فقید بر عکس پدر بزرگوارش متدین و مذهبی بود و به همین دلیل او را به ائتلاف با روحانیون ملزم میکرد که سرانجام چوب این همنشینی با انان را خورد و بی شرفی و مصیبت اخوند را دید. به قول احمد کسروی" ملت ایران یک حکومت به اخوند بدهکار است تا بفهمد این چه موجودی است. امروز این ملایان یاوه گو وقوع انقلاب57 را در جهت زنده کردن اسلام و حجاب و ارزشهای اسلامی جلوه میدهند که به طور کل مغایر ان چه اتفاق افتاده، گفته میشود. مردم قبل از انقلاب فقط و فقط برای راهیابی به دموکراسی به تمام معنا و برداشتن کلیه محدودیت های سیاسی، انقلاب کردند ولی امروز روزانه خود را صدها بار لعنت میکنند که چرا انقلاب کردند و این نشان از نادانی و گمراهی انان در ان دوران را دارد

نماز

تنها کسانی که به ایات ما ایمان می اورند انان هستند که چون متذکر شوند به سجده رخ بر خاک نهند و به تسبیح و تنزیه ستایش پروردگار کنند و ابداً به کبر و نخوت سر از فرمان حق نکشند. (سجده 15)

نیایش در ادیان مختلف، متفاوت است و در دین مبین اسلام هم روش هایی مرسوم است که جای بررسی دارد. اصولاً در هر دینی که معتقد به یک موجود فراطبیعی است، نیز روشی برای ستایش ان موجود دارد که موجب ارامش روان و خاطر، تقرب به نیکی ها و تهذیب رفتار معتقدان می شود و قاعدتاً امریست نیک و مورد پسند. ولی اسلام فارغ از سنن ادیان دیگر، ستایش از خدا و گفتوگو با خدا به طریقی مضحک و بی معنا انجام میشود. نخست، شرایط سخت و مراحل طاقت فرسا؛ دوم، به زبانی مخصوص است که برای اکثراً مفهوم نیست؛ سوم اینکه سراسر مملو از چاپلوسی و چرب زبانی از خداست؛ چهارم، باید هر روز سر ساعت، کلماتی را طوطی وار به عرض خدا برسانیم. درصورتی که نیایش با خدا نباید زمان معینی داشته باشد و کلاً وابسته به نیاز و میل انسان به گفتوگو با خداست نه اینکه هر روز به صرف این که خدا محتاج ستایش ماست، نماز اقامه کنیم. در کار دین هیچ الزام و ضرورتی نباید محرک ما باشد زیرا وقتی عبادت و کار نیک ارزش دارد که به اختیار باشد. این تاثیری که در اعمال ما ندارد، هیچ، کیفیت تدین ما را از بین می برد. مضافاً انگیزه و رغبت ما را سرد می کند و بهتر است هیچ موقع انجام نگیرد. باید بدانیم اگر کسی خیال نیایش به درگاه باری تعالی را دارد، انسان گونه؛ به طریقی که عواطف و کردار ادمی را تحت شعاع قرار بدهد و انسان بعد از ان با روح و روانی سرشار از محبت و امید به زندگی ادامه دهد و همیشه از عبادت و چنگ زدن به ریسمان الهی لذت ببرد. مسخره تر از این یک اتاق سنگی را در عربستان مشخص کردند که متشکل از چهار دیوار و یک سقف است و به گفتۀ قران ساختۀ دست ابراهیم، خلیل الله است که این هم جای شک و تردید دارد و اگر چنین بود و اصالت یهودی داشت، در ان مناطق انقدر یهودی بود که از ان استفاده کنند و جایگاه بتهای اعراب نمی شد. بعد از ان، مسلمانان به لحاظ اینکه خانۀ الله تبارک و تعالی است مثل مگس دور ان می چرخند که من نمی دانم معنی این کار جز بت پرستی چیست. سالیان درازی است که عربستان از همین جاهلیت مردم پول کلانی به جیب زده و اسفناک است که مردم ایران با هزار کلاهبرداری و دزدی، پولی دست پا می کنند و به زیارت الله قاسم و جباری مشرف می شوند. و در بین راه چند سنگی هم به شیطان حواله می کنند.
طبق قران و احادیث، نماز فقط برای تحقیر انسان در مقابل افریگار است و به نوعی انسان با پیشانی به خاک زدن و خار کردن خویش، افریدگار را ستایش می کند و این تأسف انگیز است. واقعا کمی بیاندیشیم، برای چه نماز می خوانیم و این نماز خواندن ما به سودی برای خدا دارد؟ و ایا به این طریق نیایش کردن درست است؟ ایا این خدایی که شخصیت و غرور انسانی را از ما می گیرد شایستۀ ستایش است؟
اعراب مدینۀ ان زمان، یاغی و مغرور بودند و پیامبر برای شکستن غرور این مردان سرکش چیزی به نام نماز ابداع کرد و در قصه ای به نام معراج و رفتن وی با یک قاطر بال دار به اسمان هفتم و دیدار با خدا، گنجانده شد و پس از بارها تخفیف و چانه زنی با خدا، سرانجام از 50 بار در روز به 5 بار در روز تقلیل یافت و این جای بسی خوشبختی است!!!. در ان دوران نماز متناسب با حرکت خورشید انجام میگرفت زیرا که نه ساعت داشتند و نه دانشی از زمان میدانستند. به همین منظور امروز نماز ما وابستگی کلی به گردش خورشید دارد و متاسفانه رسول الله تدبیری برای انان که نزدیک قطب شمال و قطب جنوب و مناطق استثنایی این جهان هستند نکرده که شب روز زمان مشخصی ندارد و بیشتر نمازهایشان قضا میشود. همچنین چون این اعراب از اب دور بودند؛ وضو را هم برای اینان به ارمغان اورد که در جای و زمان خود برای این قوم عقب مانده کاری بسیار مفید و ارزشمند بود.
الله تبارک و تعالی در ارش کبریا روی تختی که هشتاد هزار فرشته ان را نگاه می دارند منتظر است، مسلمانان روزی 5 بار به او سجده کنند و زانو به زمین بکوبند و پیشانی به خاک بمالند تا شاید انان را مورد رحمت و استغفار خویش قرار بدهد. به نظر من این مکتب بیشتر شکل و شمایل به همان ارباب و رعیت خودمان را دارد و به وجهی که دریافت میشود این الله دانا و حکیم و مهربان و امرزنده، تا حد زیادی دچار جنون و خود بزرگ بینی و غرور هم هست که اینگونه از بندگان مخلص و بدبخت خود توقع و انتظار دارد.
گذشته از اینها درخصوص معنا و درک این نماز باید بدانیم که هیچ معنوتی و عرفانی در ان یافت نمی شود. علاوه بر ان از اشتباه و تناقض هم مصون نیست. به عنوان مثال "قُل هواللهُ و اَحَد" یعنی (بگو او خدای یکتاست). در اصل ما که در مقابل خدای ایستاده ایم به خدا امر میکنیم که بگو او خدای یکتاست!.
باز هم گذشته از اینها، ما ایرانیان با پیشانی بر مُهر گذاشتن، که از خاک کثیف و پر مرض اعراب ساخته شده به هویت و شخصیت ملی خود توهین میکنیم و شگفتا، اغلب اخوندها داغ مُهری بر پیشانی خود دارند که ناشی از سنگینی ماتحت شان بر پیشانی است و مفتخر به این سند جاهلیت هستند. هر چه زودتر باید تدبیری برای این اعمال بیخردانۀ خود بکنیم

حجاب

شد پردۀ سیاهی معیار پاکی زن ***** ای صبح در گریزان معیارتان سیاه است

ای پیغمبر با زنان و دختران خود و زنان مومنان بگو که خویشتن را به چادر فرو پوشند که این کار برای اینکه انها شناخته شوند تا از تعریض و جسارت ازار نکشند بر انان بسیار بهتر است و خدا امرزنده و مهربان است. (احزاب 59)

مسئلۀ حجاب در اسلام از جمله مشکلات لاینحل است که ناخوداگاه یا خوداگاه گریبان گیر بانوان ایرانی شده و موجب ازار قسم کثیری از انان است. تاسف انگیز است که در خیابانهای کشور ما، بانوان ایرانی را به سبب تزلزل یا عدم حجاب ننگین اسلامی به شدت مضروب و مجروح میکنند و تعدادی به اصطلاح مرد میاستند و تماشا میکنند. اینجاست که باید غیرت ما فوران کند که قوادان و مزدوران بر سر مادران و خواهران ما میریزند و با زور و ضرب و شتم به حریم خصوصی انان دست درازی میکنند. از طرفی خوشبختانه بانوان ایرانی هوشیارانه با این بیگانه گان ستیز میکنند و اعتنایی به کردار و پندار زشت و پلید این حکومت و جیره خوارانش ندارند و این است طریقۀ مبارزه؛ و با وجود محدودیت و ترس و ارعاب تام، در مقابل متجاوزگران ایستادن و از حقوق خود دفاع کردن.

با توجه به ایۀ مذکور، الله تبارک و تعالی به پیامبر متذکر میشود که با وجود ازدیاد زنانت به انان بگو که جدا از زنان دیگر نوعی پوشش خاصی داشته باشند تا در رفت و امد بین مردم شناخته شوند و مورد تعرض قرار نگیرند زیرا که زنان پیامبر در میان زنان غنیمت گرفته شده گلچین میشد و معمولا قشنگترین و سفید ترین و خوش اندام ترین زنان از ان پیامبر عظیم و شأن اسلام میشد و به همین منظور اعراب دیگر با چشم بد به انان نگاه میکردند و این مورد رضایت پیامبر نبود و نکته ای دیگر این است که زنان ازاد بوده اند که محجبه باشند یا نباشند و به گفتۀ الله برای انان بهتر است که حجاب بر سر کنند.

واقعا با کمی اندیشیدن پی میبریم که حجاب در اسلام برای پیشبرد مقاصد شخصی پیامبر(ص) تأیید و تأکید گشته است و بعد از ان اخوندهای اسلامی از ان فقه تهیه کردند تا قدرت زنان را در جامعه کم رنگ، و انان را خانه نشین و وسیله ای برای مردان قلمداد کنند زیرا که در زمان پیامبر زنی شاعر، اشعاری بر ضد نبوت پیامبر سروده بود که پیامبر بعد از به قدرت رسیدن، وی را به حربۀ شمشیر سپرد و مبرهن و اشکار است که اسلام از همان اول از قدرت زنان خوف و واهمه داشت و بیشترین ظلم و ستم را به انان روا داشت و میدارد. البته ناگفته نماند که حجاب قبل از اسلام هم در ممالک دیگری رواج داشت ولی اختیاری بود. از دیدگاه اسلام ناب محمدی زن سر تا پا الت تناسبی است و باید در پوشش فرو رود تا فقط در رختخواب مورد استفاده قرار گیرد و همچنین با مشاهدۀ احادیث ائمه اطهار متوجه میشویم که زن در اسلام چه مقام ومنزلتی را دارد. تمام اسلامگرایان دچار بیماری جنسی هستند و با توجه به کردار و گفتار ائمه اطهار هم پی میبریم که اینان یک مشت ادمهای خمس و ذکات خوری بودند که از صبحگاه تا شامگاه کارشان جماع بوده و امام حسن (ع) دومیم امام ما شیعان که زبان بسته، مظلوم ترین و بی گرد و خاک ترین امام ماست به قول اخوندهای شیعه 60 کنیز داشته است و فقط الله میداند که چگونه با انها معاشرت و نزدیکی میکرده و الله هم از این نعمت بی شک بی نصیب نبوده و امام جعفر صادق (ع) نیز از متخصصین سکس بوده است تحقیقات و پژوهشات بسیار عمیق و ژرفی در این باب ثبت کرده است که امروز مورد استفاده اخوندها قرار میگیرد.

حلیه المتقین: از حضرت صادق پرسیدند که اگر کسی زن خود را عریان کند و به او نظر کند چونست؟ فرمودند: مگر لذتی از این بهتر میباشد. و پرسیدند که اگر کسی بدست و انگشت با فرج زن و کنیز بازی کند چونست؟ فرمود باکی نیست اما بغیر اجزای بدن خود چیزی دیگر در انجا نکنید.

حلیه المتقین: از حضرت صادق منقول است که زن بمنزله قلاده ایست که در گردن خود میافکنی پس ببین که چگونه قلاده برای خود میگیری و فرمود که زن صالحه و غیر صالحه هیچ یک قیمیت ندارند و از برای نطفه خود زنی را پیدا کنید که شایسته ان باشد که فرزند از ان بهم رسانید.

حلیه المتقین: به سند معتبر از حضرت رسول منقول است که: بهترین زنان شما زنیست که فرزند بیاورد و دوست شوهر باشد و صاحب عفت باشد و در میان خویشان عزیز باشد و نزد شوهر ذلیل باشد و از برای شوهر خود زینت و بشاشت کند و از دیگران شرم کند و عفت ورزد، هرچه شوهر گوید شنود و انچه فرماید اطاعت کند چون شوهر با او خلوت کند انچه از او خواهد مضایقه نکند اما بشوهر در نیاویزد که او را بهر تکلیف بر جماع بدارد.

حلیه المتقین: حضرت علی فرمود: مردی که کارهای او را زن تدبیر کند ملعون است.

حلیه المتقین: از امام صادق و امام باقر منقول است که حق تعالی برای زنان غیرت جایز نداشته است و از برای مردان غیرت قرار داده است زیرا که از برای مردان چهار زن و از کنیز انچه خواهد حلال گردانیده است و از برای زن بغیر از یک شوهر حلال نکرده است اگر شوهر دیگر طلب کند نزد خدا زنا کار است.

حلیه المتقین: حضرت صادق فرمود که جماع مکن در اول ماه و میان ماه و آخر ماه که این باعث این میشود که فرزند سقط شود، و نزدیک است که اگر فرزندی به هم رسد دیوانه باشد یا صرع داشته باشد. نمی بینی کسی را که صرع میگیرد اکثر آن است که یا در اول ماه یا در آخر ماه میباشد؟

حلیه المتقین: از حضرت صادق منقول است که نباید مرد را دخول نمودن به زن خود در شب چهارشنبه.

حلیه المتقین: در حدیث حسن از حضرت صادق منقول است که چون در شب زفاف به نزد عروس بروی، موی پیشانیش را بگیر و رو به قبله آور و بگو: اللهم بامانتک اخذتها و بکلماتک استحللتها، فان قضیت لی منها ولداً فاجعله مبارکاً تقیاً من شیعه آل محمد، ولا تجعل للشیطان فیه شرکاً ولانصیباً

حلیه المتقین: از حضرت صادق منقول است که هرکه عقد کند یا زفاف کند و ماه در عقرب باشد عاقبت نیکو نبیند. در روایت دیگر منقول است که هرکه در تحت الشعاع عقد یا زفاف کند بداند که فرزندی که منعقد شود پیش از تمام شدن سقط میشود.

ملا محمد باقر مجلسی از جمله علمای کبیر شیعه است و امام خمینی دانشش را از ایشان اتخاذ کرده و این احادیث از معتبرترین احادیث شیعه به حساب میاید. مسلمانان شیعه اثنا عشری به هیچ عنوان نمیتوانند سخنان امامان و پیامبر اسلام را نادیده بگیرند و همواره باید در همین جهات زندگی کنند. ایا شما اینگونه زندگی را دوست دارید؟

جایگزین ها

نظام فکری:
گویا نظام فکری ای که اسلام معرفی میکند مبتنی بر
ایمان و اتفاقات غیر عادی و تقلید و اینگونه مسائل است، بجای نظام فکری اسلامی که مسلمانان از آن رنج میبرند، خردگرایی و عرفی گرایی را میتوان بهترین نظام و روش فکر کردن دانست.

نظام سیاسی:
نظام سیاسی ای که اسلام از ابتدای پیدایش خود
تابحال داشته است نوعی سلطنت مطلقه بوده است که اسامی مختلفی از قبیل خلافت، سلطنت و ولایت مطلقه فقیه را به خود گرفته است. نظامی که در آن مخالف حق حیات ندارد و سرکوب و اختناق و سانسور و اندیشه کشی و تروریسم از استراتژیهای اصلی به شمار میرفته و همچنان میرود! اسلامگرایان جدید سعی میکنند با پر رنگ کردن قضیه بیعت گرفتن با خلیفه، نظام سیاسی اسلام را مبتنی بر مردمسالاری جا بزنند، این ادعا بقدری مضحک و مسخره است که حتی ارزش بررسی را نیز ندارد، بجای نظام سیاسی اسلام میتوان مردمسالاری را معرفی کرد.

نظام اقتصادی:
قوانینی که سیستم اقتصادی اسلام را تشکیل میدهند از
قبیل زکات، خمس، جزیه، فطریه، حرمت ربا و... بقدری مسخره هستند که حتی خود مسلمانان امروز به این قضیه پی برده اند که این مسئله اقتصاد کشور را نابود خواهد کرد و کل نظام بانکداری را بطور جدی با اخلال مواجهه خواهد کرد. این است که خود با تعاریف جدید و کلاه شرعی گذاشتن این قوانین مسخره را به نوعی در کشورهای اسلامی حذف کرده اند. اسلام برنامه مشخصی بعنوان نظام اقتصادی ندارد، به نظر میرسد نظام اقتصادی اسلام، فئودالیسم و برده داری رسمی باشد که در کشورهای اسلامی به تازگی منع شده است. میتوان بجای نظام اقتصادی اسلام، نظام سوسیالیسم و یا کاپیتالیسم را معرفی کرد.

نظام قضایی و حقوقی:
قوانین اسلامی و حقوق اسلامی به غیر از موارد اندکی
هیچ کدام چیزهای جدیدی نبوده اند. همگی قوانین اعراب بیابانگرد و اجداد محمد و یا قوانین قوم یهود هستند. قوانین و حقوق و مجازات های اسلامی مثل سنگسار، دست و پا قطع کردن، قصاص، شلاق، صیغه، محلل، ازدواج با خردسالان تنها در شان مردمی که این قوانین بینشان وجود داشت یعنی اعراب بیابانگرد، و بازماندگانشان یعنی حزب اللهی ها و اسلامگرایان است. نظام قضایی و حقوقی محدود به قوانین جهانشمول حقوق بشر و میثاقهای آن و قوانین تصویب شده در مجلس آزاد توسط نمایندگان واقعی مردم میتواند بهترین جایگزین برای قوانین کثیف الهی باشد.

نظام متافیزیکی:
به نظر میرسد با توجه به خرافات و اراجیف بیشمار
راه یافته به مذاهب اسلامی و یا اصلی ترین اصل اسلام یعنی قرآن؛ اسلام کاملا مکتبی ایده آلیسم (Idealism) است. میتوان مکتب ماده گرایی (Materialism) یا واقع گرایی (Realism) را جایگزینهایی برای مکتب ایدالیستی اسلام دانست.

نظام پزشکی:
نظام پزشکی اسلامی همان قضایای شفا یافتن بیماران
توسط امامان شیعی و یا مطالب مضحک امام رضا و مطالب حلیه المتقین و کشکول شیخ بهایی یا خود آزاری توسط روزه دانست. تغذیه مناسب و نظام پزشکی مبتنی بر دانسته های پزشکی و بیمارستانی را میتوان جایگزین مناسبی برای این خرافات دانست .در ضمن خردگرایان تعصبی روی این قضیه که تمامی جنبه های اسلامی غلط هستند ندارند، خردگرا میتواند چیزهای خوب اسلام را بیاموزد و چیزهای بدش را دور بیاندازد. بعنوان مثال ممکن است نظام پزشکی اسلامی واقعا به درد مسئله توریسم بخورد، بنابر این میتوان جایگزین آنرا در کنار این نظام عرضه کرد، زیرا بعضی از این جایگزین ها با خود اسلام تناقض چندانی ندارند. بعنوان مثال آیت الله سیستانی بزرگترین مرجع شیعی وقتی بیمار شدند به جای رفتن به حرم امام رضا یا قبرستان بقیع، برای درمان به کشور انگلستان رفتند. البته منتقدان مختلف اسلام جایگزینهای مختلفی برای اسلام در نظر دارند، جایگزینهایی که در اینجا مطرح شد تنها جایگزینهای پیشنهادی غیر دینی و زمینی هستند.

توسط آرش بیخدا

غیرت یا تعصب

بسیاری از ما مردان ایرانی وقتی حرف از غیرت میزنیم فوراً به یاد ناموس خانواده می افتیم و فرق غیرت و تعصب را نمیدانیم. وقتی خواهر ما کمی دیر وقت به خانه میاید و یا مادرمان با مردی غریبه ای صحبت میکند و از این قبیل مسائل مربوطه بوجود میاید، رگ گردنمان بیرون میزنه و خون جلوی چشمانمان را میگیرد و به اصطلاح به رگ غیرت مان بر میخورد؛ باید بدانیم که این ناشی از تعصب ماست و ما را ناخوداگاه به بحث و جدل و حتی دعوا میکشاند و نتیجه ای جز پشیمانی و ناروایی های روحی و روانی چیزی به ارمغان نمیارود. اصولاً غیرت باید در جاهایی فوران کند که به حریم ما و ارزشهای ما تجاوز شود و کسی یا چیزی به اجبار و زور قصد دست درازی به ما را داشته باشد که بی تردید ما باید با او مقابله کنیم و این غیرت است که موجب این مقابله میشود. جامعۀ ایران در زیر سایۀ اسلامی ناب محمدی و ولایت فقیه، از هیچگونه فساد و فجایع دهشتناکی مصون نیست و این مردم هستند که تحت هر شرایطی باید از ارزشها و منافع خودشان حفاظت و صیانت کنند و متاسفانه در این میان دختران بیشتر از هر چیزی اسیب پذیرترند و باید بیشتر از حیثیت خود حراست کنند. همین موضوع باعث شده که محدودیتهای گاه بی موردی از طرف خانواده ها بر دختران اِعمال شود که وضعیت ازادی انان را وخیم تر کرده زیرا که علاوه بر فشار خانواده ها، زیر یوغ اسلام عزیز! نیز واقع هستند. حال میخواهم به نوبۀ خود کمی با اگاهی به ویژگیهای فرهنگیمان که گریبان گیر دختران ایرانیست، اشاراتی کنم. روی سخنم با مردان و پسران متعصب است که فکرشان اغشته به اندیشه های هولناک اسلامی است. حجابِ اسلامی برای دختران ناخوداگاه به مثابه یک زندان روحی - جسمی است. دخترانی که از این نوع پوشش اسلامی دفاع میکنند تنها دلیل خود را با واجبات دینی خود توجیه میکنند و نمی دانند که این نوع پوشش چه مضارّ جسمی و روحی به انها وارد میکند گرچه مختارهستند اینکار را انجام دهند ولی نمیتوانند یک عمل ننگین را به کل زنان جامعه تحمیل کنند. البته من با پوشش های بدن نمای متداول غربی هم مخالفم و این هم به نوبۀ خود اسارت زن را در جامعه غرب نشان میدهد که خوش اندامی و زیبایی یک زن معمولاً هویت و ارزش اوست و اینجاست که زن به راحتی تحت استثمار مرد قرار میگیرد البته نباید فراموش کنیم که در مجامع غربی دموکراسی و قانون مردمی برقرار است و هرکسی ازاداست هرانچه را بخواد انتخاب کند و اگر لباس مناسبی استفاده نمیشود در اثر مسائل فرهنگی و عدم اگاهی است و ربطی به حکومت ندارد ولی در ایران به واسطه حکومت استبدادی همه چیز تحت نظارت و انحصار حکومت است و یک سری ایدئولوژی های واپسگرا و عقب افتاده را با زور چماق به ملت ایران تحمیل میکند.
اگر مردی همسر خود را با مرد دیگری ببیند که حتی در حال هم اغوشی یکدیگرند و ببیند که همسرش به اختیار و میل خودش راضی به این کار شده است و بداند که ناشی از گمراهی وی نیست، نباید دخالتی کند و همین طور بالعکس. مرد و زن وقتی پیمان قلبی زن و شویی را می بندند دلیل بر اختیار تن یکدیگر نیست. من حقی ندارم که به همسر خود بگویم فقط با من سکس داشته باش و تن تو باید فقط در اختیار من باشد و او هم نمیتواند چنین ادعایی داشته باشد. در ایران به اشتباه ارزشهای مرسوم است که مایۀ ننگ و شرم است. همیشه دختر وسیله ای بوده برای معامله، اگر به این عقد اسلامی نگاه اجمالی بیندازیم متوجه میشویم که حرف من صادق است. در مراسم عقد اخوند مینشیند و میگوید: اَنکَحتُکَ نفسی فِی المدتِ المعلوم و البلغِ المعلوم. و از دختر میخواهد که در مقابل مهریه و پولی که داماد به او پرداخته به نکاح داماد در بیاید؛ یعنی به بردگی جنسی او تبدیل بشود و عضو جنسی خود را به مبلغی معلوم به شوهر بفروشد، فقط صحبت از استثمار زن است و هیچ پیمان عشقی و قلبی و یا مسئولیتی در ازدواجهای اسلامی مطرح نیست و همچنین که دختر باید تا شب عروسی باکره باشد و اگر نباشد ارزشی ندارد و کالای دست دوم تلقی میشود؛چرا؟ ایا معیار ما برای ازدواج با یک دختر این چیزاهاست؟ ایا این رسوم خجالت اور و تأسف برانگیز نیست؟
وقتی من خواهر خود را با پسری در خیابان مشاهده کنم دلیل بر بی غیرتی!! من نمیشود. در اصل من به عنوان بزرگتر تکلیفی در مقابل خواهرم یا حتی دخترم بر عهده دارم که او را با روابط اجتماعی و خواه جنسی اگاه کنم و راه خوب و بد را به او نشان دهم تا وی معیار و ارزشی برای انتخاب دوست خود کسب کند. {اگاهی اخلاق میاورد} نه اینکه حقوق انسانی و ازادی او را بگیرم به واسطۀ امنیت او؛ و مدام اعتراض کنم که چرا دوست پسر انتخاب میکنی و چرا به گردش میروی و چرا...؟ و یادمان نرود بد رفتاری ما بزرگترها، زمینه ای برای لجاجت و کنجکاوی انان بوجود میاورد و بیشتر انان را به منجلاب خطر میکشاند.

جمهوری اسلامی، با تدبیرهای موزیانه ای در طی حیات خود در تغییر احوال مردم به هر شکل ممکن، برامده و تودۀ مردم را در مشکلات معیشتی گذاشته و تعداد متعددی از جوانان را با انواع مواد مخدر و شیمیایی زمینگیر کرده و نیز تعدادی گمراه و متعصب را با مراسمات و داستانهای مذهبی سرگرم کرده. در این میان هیچ شوق و ذوقی برای ارمانهای ملی و ازادیخواهی پیدا نمیشود و مردم درست یا غلط در ارزوی یک حملۀ نظامی به کشور هستند یا که دست بر اسمان برده و ارزوی ظهور امام زمان جعلی و دروغین را میکنند.

امروز می بینیم که غیرت ما که همان تعصب ما نسبت به ناموسمان است، فقط با کوتاه شدن مانتوی خواهرمان و همسرمان قلیان میکند. در عوض مزدوران این حکومت در زندانها به دختران و مادران ما تجاوز میکند، در خیابانها جلوی چشم ما انان را کتک میزند و ما مثل بزدل ها می ایستیم و تماشا میکنیم. در جایی دیگر کشورهای بیگانه به فرهنگ و تمدن ما توهین میکنند، یا قصد تجاوز به خاک ما را دارند و ادعای مالکیت جزایر ما را میکنند، و ما همواره سر به زیر داریم و لب از روی لب تکان نمیدهیم و دریغ از یک فریاد، یک اعتراض. واقعا باید به حال خود گریه کنیم و بنگریم که چه بر سر ما امده که این قدر نسبت به ارزشهای ملی و میهنی خود بی تفاوت شده ایم. با اینکه میدانیم در طی تاریخ پر فراز و نشیب ایران خونها ریخته شده و سرها بریده شده که این اب و خاک با همۀ عظمت و بزرگی اش امروز در دست ماست و چرا ما به نوبۀ خود از این میراث پاسداری و دفاع نمیکنیم. نسل های اینده در مورد ما چه قضاوتی خواهند کرد. هموطنان بیایید دست در دست هم نهیم و با صدایی مشترک و متفق اساس این حکومت ظالم و جنایتکار را منهدم سازیم و ایمان داشته باشید که ما پیروز خواهیم شد زیرا که حق با ماست.

منشور حقوقي زنان

اصل اول: تمامي انسان ها فارغ از رنگ پوست، نژاد و جنسيت باهم برابر مي‌باشند از اين رو حكومت‌ها موظفند با پيش گرفتن تمهيداتي اين برابري را در تمام جوامع به اجرا در آورند.

اصل دوم: حقوق قانونی زنان شامل برخورد مساوی قانون با آنها و دسترسی به منابع قانونی است.

1- برابري از برخورداري از ارث ميان زن مرد.

2- برابري در حق مالكيت

3- برابري ايراد شهادت ميان زنان و مردان در مجامع قضائي.

4- بر خورداري از حق قضاوت براي زنان.

5- حق ايراد دادخواست طلاق.

6- حق بر خورداري از شرايط استخدام مشابه مردان در مشاغل مختلف.

7- برابري تمام حقوق مادي و معنوي ميان زن و مرد در هنگام ازدواج.

اصل سوم: حق حضانت زنان

1- امكان بر خورداري از حق سرپرستي (حكومت‌ها بايد با در نظر گرفتن تمهيداتي در هنگام متاركه تنها با در نظر گرفتن فرزندان حق سرپرستي را به زوج و يا زوجه كه توان ايجاد شرايط و امكانات بهتري در پرورش روحي، رواني، تربيتي، تحصيلي فرزندان را دارد الحاق نمايند).

2- حق ملاقات هفتگي در صورت از دست دادن سرپرستي كودكان.

3- زنان نیز در صورت داشتن امتیازات لازم حق کفالت بستگان درجه یک خود را در مواردی که قانونگذار مشخص کرده است دارند( حکومتها موظف هستند با وضع قوانین برابر در ایجاد زمینه حق قیومیت زن اقدام نمایند)

اصل چهارم: حقوق فردی و اجتماعی زنان

1- بر خورداري از حق تحصيل برابر. (توضيح: هيچ حكومت، تفكر و يا فردي حق ايجاد وقفه و يا محروم كردن افراد از تحصيل، با هر عنواني را ندارند)

2- امكان مشاركت در تنظيم و اجرای قانون اساسی و قوانين ديگر از حقوق اجتماعی زنان می باشد.

3- حقوق سياسی زنان شامل حق شركت در انتخابات، اشتغال در مشاغل دولتی، مشاركت در حاكميت و سازماندهی سياسی است.

4- زنان و دختران بايد به آموزش ابتدايی دسترسی داشته باشند. آنان نبايد از شركت يا تدريس در مدارس يا دانشگاه ها منع شوند.

5- حق انتخاب در ازدواج و طلاق (حکومت ها موظف اند با در نظر گرفتن تمهیدات و آموزش های عمومی لازم در برچیده شدن ازدواجهای اجباری اقدام نماییند)

اصل پنجم: حقوق اقتصادی زنان، برای آنها امكان نظارت بر دارايی های اقتصاديشان را فراهم می سازد و به آنان كمك می كند تا از روابط پر مخاطره جنسی و احتمال سوء استفاده دوری كنند.

1- شرايط و مقياس های مشابه استخدام در مقايسه با مردان.

2- مصونيت از ابطال استخدام به دليل بارداری يا ازدواج.

3- مشاركت در برنامه هايی از قبيل استفاده از وام های اشتغال زايی كوچك و آموزش مشاغل كه برای زنان امكان كسب درآمد را فراهم می سازد.

4- حق برخورداری از درآمد، رفتار و احترام مساوی در محل كار.

اصل ششم: حق برخورداری از مکانات بهداشتی و رفاهی

1- مراقبت های بهداشتی عمومی، پيشگيری از بيماری ها و مراقبت های پيش از زايمان.

2- پيشگيری از بيماری ايدز، بهبود مراقبت های بهداشتی ارايه شده به مبتلايان، و كاهش از انتقال اين بيماری از طريق مادر به فرزند.

3- مبارزه با قاچاقچيانی كه زنان و دختران را به دام فحشای اجباری يا بردگی داخل خانواده ها از طريق اغفال، تقلب يا اعمال زور می اندازند.

4- مبارزه با آنچه پيشتر گردشگری جنسی ناميده می شد و اغلب زنان و كودكان را مورد سوء استفاده قرار می داد.

5- آموزش پيامدهای بهداشتی و اجتماعی ازدواج زود هنگام به خانواده ها.

6- حمايت از مراكز قربانيان از جمله مراكز خشونت های خانوادگی و بحران های ناشی از تجاوزات.

7- آموزش كاستن از خشونت های خانوادگی به پليس، وكلا، قضات و هيات های پزشكی و خانواده ها.

8- پايان بخشيدن به ختنه كردن زنان.

9- پایان بخشیدن به احکام غیر انسانی همچون رجم.

باور کردن این مسائل برای من خیلی سخته که در قرن بیست و یکم در کشورم هنوز زنان دچار این محدودیت ها باشند، و بخاطر این که از حقوق اولیۀ انسانی برخوردار باشند، حتی مجازات و تنبیه شوند. شرم اور است که یک حکومتی در قرن بیست و یکم با زور و سرکوب مردم را به انجام احکامی وادار کند که هیچ اصول اخلاقی و انسانی در ان وجود ندارد. مگر ما انسان نیستیم مگر ما عقل و خرد نداریم که شیوه و راه زندگی خود را انتخاب کنیم. اینجاست که باید فریاد زد "مرگ بر جمهوری اسلامی" "مرگ بر استبداد". ما جوانانی که در سال 57 هنوزبدنیا نیامده بودیم چرا باید امروز توان بی خردی پدران و مادرانمان را پس بدهیم، ایا این حکومت مردگان بر زندگان نیست؟ همۀ این گرفتاریها برگرفته از بی خردی ماست و تا وقتی که نفهمیم و بیدار نشویم همواره این ملایان و بر پشت ما سوارند و توی سر ما میزنند. وای بر انهایی که منتظر امام زمان نشسته اند و خود را با این اراجیف و مزخرفات گول میزنند. غرب و استکبار امروز در پی وجود یا عدم وجود خداوند است و یا در ان سوی کائنات به کاوش و جستوجو حیات میگردد و ما مسلمانان شیعه که خود را داناترین و اگاه ترین و بهترین مردم جهان تصور میکنیم، باید وضعیت کشورمان به این صورت کنونی باشد و یا انتظار ظهور شخصی که از چاه بیرون بیاید و ما را نجات بدهد و دنیا را اکنده از عدل و داد کند. "کمی اندیشه لازم است".

قانون اساسی جمهوری اسلامی

اصل دوم
جمهور اسلامي‏، نظامي‏ است‏ بر پايه‏ ايمان‏ به‏: 1 - خداي‏ يكتا ( لااله‏ الاالله‏ ) و اختصاص‏ حاكميت‏ و تشريع به‏ او و لزوم‏ تسليم‏ در برابر امر او. 2 - وحي‏ الهي‏ و نقش‏ بنيادي‏ آن‏ در بيان‏ قوانين‏. 3 - معاد و نقش‏ سازنده‏ آن‏ در سير تكاملي‏ انسان‏ به‏ سوي‏ خدا. 4 - عدل‏ خدا در خلقت‏ و تشريع. 5 - امات‏ و رهبري‏ مستمر و نقش‏ اساسي‏ آن‏ در تداوم‏ انقلاب‏ اسلام‏. 6 - كرامت‏ و ارزش‏ والاي‏ انسان‏ و آزادي‏ توام‏ با مسيوليت‏ او در برابر خدا، كه‏ از راه‏ : الف‏ - اجتهاد مستمر فقهاي‏ جامع الشرايط بر اساس‏ كتاب‏ و سنت‏ معصومين‏ سلام‏ الله‏ عليهم‏ اجمعين‏، ب‏ - استفاده‏ از علوم‏ و فنون‏ و تجارب‏ پيشرفته‏ بشري‏ و تلاش‏ در پيشبرد آنها، ج‏ - نفي‏ هر گونه‏ ستمگري‏ و ستم‏ كشي‏ و سلطه‏ گري‏ و سلطه‏ پذيري‏، قسط و عدل‏ و استقلال‏ سياسي‏ و اقتصادي‏ و اجتماعي‏ و فرهنگي‏ و همبستگي‏ ملي‏ را تامين‏ مي‏ كند.

اصل پنجم
در زمان‏ غيب‏ حضرت‏ ولي‏ عصر "عجل‏ الله‏ تعالي‏ فرجه‏" در جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ و ولايت‏ امر و امامت‏ امت‏ بر عهده‏ فقيه‏ عادل‏ و با تقوي‏، آگاه‏ به‏ زمان‏، شجاع‏، مدير و مدبر است‏ كه‏ طبق‏ اصل‏ يكصد و هفتم‏ عهده‏ دار آن‏ مي‏ گردد.

اصل یازدهم
به‏ حكم‏ آيه‏ كريمه‏ "ان‏ هذه‏ امتكم‏ امه‏ واحده‏ و انا ربكم‏ فاعبدون‏" همه‏ مسلمانان‏ يك‏ امت‏ اند و دولت‏ جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ موظف‏ است‏ سياست‏ كلي‏ خود را بر پايه‏ اچتلاف‏ و اتحاد ملل‏ اسلامي‏ قرار دهد و كوشش‏ دير به‏ عمل‏ آورد تا وحدت‏ سياسي‏، اقتصادي‏ و فرهنگي‏ جهان‏ اسلام‏ را تحقق‏ بخشد.

اصل دوازدهم
دين‏ رسمي‏ ايران‏، اسلام‏ و مذهب‏ جعفري‏ اثني‏ عشري‏ است‏ و اين‏ اصل‏ الي‏ الابد غير قابل‏ تغيير است‏ و مذاهب‏ ديگر اسلامي‏ اعم‏ از حنفي‏، شافعي‏، مالكي‏، حنبلي‏ و زيدي‏ داراي‏ احترام‏ كامل‏ مي‏ باشند و پيروان‏ اين‏ مذاهب‏ در انجام‏ مراسم‏ مذهبي‏، طبق‏ فقه‏ خودشان‏ آزادند و در تعليم‏ و تربيت‏ ديني‏ و احوال‏ شخصيه‏ ( ازدواج‏، طلاق‏، ارث‏ و وصيت‏ ) و دعاوي‏ مربوط به‏ آن‏ در دادگاه‏ ها رسميت‏ دارند و در هر منطقه‏ اي‏ كه‏ پيروان‏ هر يك‏ از اين‏ مذاهب‏ اكثريت‏ داشته‏ باشند، مقررات‏ محلي‏ در حدود اختيارات‏ شوراها بر طبق‏ آن‏ مذهب‏ خواهد بود، با حفظ حقوق‏ پيروان‏ ساير مذاهب‏.

اصل پنجاه و هفتم
قواي‏ حاكم‏ در جمهور اسلامي‏ ايران‏ عبارتند از: قوه‏ مقننه‏، قوه‏ مجريه‏ و قوه‏ قضاييه‏ كه‏ زير نظر ولايت‏ مطلقه‏ امر و امامت‏ امت‏ بر طبق‏ اصول‏ آينده‏ اين‏ قانون‏ اعمال‏ مي‏ گردند. اين‏ قوا مستقل‏ از يكديگرند.

اصل هفتاد و دوم
مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ نمي‏ تواند قوانيني‏ وضع كند كه‏ با اصول‏ و احكام‏ مذهب‏ رسمي‏ كشور يا قانون‏ اساسي‏ مغايرت‏ داشته‏ باشد. تشخيص‏ اين‏ امر به‏ ترتيبي‏ كه‏ در اصل‏ نود و ششم‏ آمده‏ بر عهده‏ شوراي‏ نگهبان‏ است

اصل صد و دهم
وظايف‏ و اختيرات‏ رهبر: 1 - تعيين‏ سياستها كلي‏ نظام‏ جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ ثس‏ از مشورت‏ با مجمع تشخيص‏ مصلحت‏ نظام‏. 2 - نظارت‏ بر حسن‏ اجراي‏ سياستهاي‏ كلي‏ نظام‏. 3 - فرمان‏ همه‏ پرسي‏. 4 - فرماندهي‏ كل‏ نيروهاي‏ مسلح‏. 5 - اعلام‏ جنگ‏ و صلح‏ و بسيج‏ نيروهاي‏. 6 - نصب‏ و عزل‏ و قبول‏ استعفاي‏ : الف‏ - فقه‏ هاي‏ شوراي‏ نگهبان‏. ب‏ - عاليترين‏ مقام‏ قوه‏ قضاييه‏. ج‏ - رييس‏ سازمان‏ صدا و سيماي‏ جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏. د - ريييس‏ ستاد مشترك‏. ه‏ - فرمانده‏ كل‏ سپاه‏ پاسداران‏ انقلاب‏ اسلامي‏. و - فرماندهان‏ عالي‏ نيروهاي‏ نظامي‏ و انتظامي‏. 7 - حل‏ اختلاف‏ و تنظيم‏ روابط قواي‏ سه‏ گانه‏. 8 - حل‏ معضلات‏ نظام‏ كه‏ از طرق‏ عادي‏ قابل‏ حل‏ نيست‏، از طريق‏ مجمع تشخيص‏ مصلحت‏ نظام‏. 9 - امضا حكم‏ رياست‏ جمهوري‏ پس‏ از انتخاب‏ مردم‏ صلاحيت‏ داوطلبان‏ رياست‏ جمهوري‏ از جهت‏ دارا بودن‏ شرايطي‏ كه‏ در اين‏ قانون‏ مي‏ آيد، بايد قبل‏ از انتخابات‏ به‏ تاييد شوراي‏ نگهبان‏ و در دوره‏ اول‏ به‏ تاييد رهبري‏ برسد. 10 - عزل‏ رييس‏ جمهور با در نظر گرفتن‏ مصالح‏ كشور پس‏ از حكم‏ ديوان‏ عالي‏ كشور به‏ تخلف‏ وي‏ از وظايف‏ قانوني‏، يا راي‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ به‏ عدم‏ كفايت‏ وي‏ بر اساس‏ اصل‏ هشتاد و نهم‏. 11 - عفو يا تخفيف‏ مجازات‏ محكوميت‏ در حدود موازين‏ اسلامي‏ پس‏ از پيشنهاد رييس‏ قوه‏ قضاييه‏. رهبر مي‏ تواند بعضي‏ از وظايف‏ و اختيارات‏ خود را به‏ شخص‏ ديگري‏ تفويض‏ كند.

[با تفکر و تعقل در اصول مذکور میتوان چنین استنباط کرد که جمهوری اسلامی یک حکومت دیکتاتور و توتالیتر است که بر طبق ان ایدئولوژی اسلامی را در همۀ حوزه های زندگی فرد و جامعه دخالت میدهد و میکوشد ان ایدئولوژی را بر واقعیت تحمیل کند. در نتیجه اصل تنوع عقیده ها و شیوه های زندگی زیر سوال میرود و همۀ قوانین و دستورات باید طبق موازین اسلامی تبیین شوند. همچنان؛ در صدد کنترل بر کلیه وسایل ارتباط جمعی و دستگاههای اموزشی و فرهنگی است. و با از میان بردن نهادهای خودجوش جامعۀ مدنی، میکوشد تا برای تحکیم قدرت خود، نهادهایی را از بالا بر جامعه حاکم کند و انچه با کلیت ایدئولوژی خود سازشی ندارد را از میان بردارد. به هیچ عنوان نقش میانجی منافع متضاد را ایفا نمیکند، بلکه منافع مغایر با خود را از بین میبرد.و به نام هدف و غایتی جهان شمول عمل میکند که همگان باید از ان پیروی کنند و اصول اخلاقی مطلق و عینی تلقی میشود. هر اعتراضی به اسم گناهکار، کافر، مرتد و منحرف قلمداد میشود که مجازات ناروایی را در پی خواهد داشت. در نظر این حکومت مردم همواره مصلحت واقعی خود را تشخیص نمیدهند و فردی فرا قانون باید حاکم بر زندگی خصوصی و اجتماعی مردم باشد و خواست وی همواره خواست ملت و امت است. با این حال کسانی که جیره خوار این دولت هستند دم از دموکراسی دینی میزنند که معنی این دموکراسی را فقط خودشان میدانند. تنها خطای حکومت، این است که از بیشتر جوانان امروز غافل است و نمیداند که گروهی از جوانان با اندیشه و ارمانهای نو و تازۀ خود به جنگ جهالت و ستمرانی اینان میروند و این اتش زیر خاکستر دیر یا زود اساس این ظلم و ستم را در هم میکوبد. اینک زمان ان رسیده است که در ایران اتفاقاتی صورت بگیرد].

اصل هفدهم
مبدا تاريخ‏ رسمي‏ كشور هجرت‏ پيامبر اسلام‏ ( صلي‏ الله‏ عليه‏ و آله‏ و سلم‏ ) است‏ و تاريخ‏ هجري‏ شمسي‏ و هجري‏ قمري‏ هر دو معتبر است‏، اما مبناي‏ كار ادارات‏ دولتي‏ هجري‏ شمسي‏ است‏. تعطيل‏ رسمي‏ هفتگي‏ روز جمعه‏ است‏.

[یکی از ننگترین اَعمال این حکومت، دستکاری تاریخ این سرزمین اریایی است. شروع تاریخ هر کشوری از نقطۀ اغاز تمدنش سرچشمه میگیرد و چه اغازی برای ما بهتر از پادشاهی کوروش کبیر که دست مایۀ افتخار ما ایرانیان است. نه فرار کردن شخصی از شهری، که سند 1000 سالۀ تاریخ درخشان ما را قبل از اسلام زیر سوال میبرد که در این مدت با سربلندی و سرافرازی بر نیمی از دنیا حکومت میکردیم و شهرت و شکوه مان شهرۀ افاق بود]

اصل هجدهم
پرچم‏ رسمي‏ ايران‏ به‏ رنگهاي‏ سبز و سفيد و سرخ‏ با علامت‏ مخصوص‏ جمهوري‏ اسلامي‏ و شعار "الله‏ اكبر" است‏.

[بی شک پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان، پرچم رسمی و ملی ماست که نشان از فرهنگ و تمدن 3000 سالۀ ما دارد. هر انکس که پیروی از نام و نشان دیگری کند، از نظر من تجزیه طلب و مزدور به حساب میاید].

اصل بیست و سوم
تفتيش‏ عقايد ممنوع‏ است‏ و هيچكس‏ را نميتوان‏ به‏ صرف‏ داشتن‏ عقيده‏ اي‏ مورد تعرض‏ و مئاخذه‏ قرار دارد.

اصل بیست و هفتم
تشكيل‏ اجتماعات‏ و راه‏ پيمايي‏ ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏ كه‏ مخل‏ به‏ مباني‏ اسلام‏ نباشد آزاد است‏.

اصل سی و هشتم
هر گونه‏ شكنجه‏ براي‏ گرفتن‏ اقرار و يا كسب‏ اطلاع‏ ممنوع‏ است‏. اجبار شخص‏ به‏ شهادت‏، اقرار يا سوگند، مجاز نيست‏ و چنين‏ شهادت‏ و اقرار و سوگندي‏ فاقد ارزش‏ و اعتبار است‏. متخلف‏ از اين‏ اصل‏ طبق‏ قانون‏ مجازات‏ مي‏ شود.

اصل سی و نهم
هتك‏ حرمت‏ و حيثيت‏ كسي‏ كه‏ به‏ حكم‏ قانون‏ دستگير، بازداشت‏، زنداني‏ يا تبعيد شده‏، به‏ هر صورت‏ كه‏ باشد ممنوع‏ و موجب‏ مجازات‏ است‏.
[این چند اصل که به ظاهر نمای خوشی دارد هیچگونه دست اجرایی ندارد بلکه جنبۀ شعاری دارد. و به طور کل با شیوه ی این حکومت سنخیتی ندارد و ما میبینیم که جمهوری اسلامی تمام مواد قانون حقوق بشر را در سازمان ملل امضا کرده ولی هر انچه به صلاح خود و ادامه ی بقای خود باشد انجام میدهد]

اصل صد و چهل و چهارم
ارتش‏ جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ بايد ارتشي‏ اسلامي‏ باشد كه‏ ارتشي‏ مكتبي‏ و مردمي‏ است‏ و بايد افرادي‏ شايسته‏ را به‏ خدمت‏ بپذيرد كه‏ به‏ اهداف‏ انقلاب‏ اسلامي‏ مومن‏ و در راه‏ تحقق‏ آن‏ فداكار باشند.
[ارتش هر کشوری متعلق به ملت ان کشور است و باید در جهت احقاق حقوق عموم مردم گام بردارد و دفاع کند نه از حکومت و نظام. حکومتها در زمانهای مختلفی میایند و میروند ولی یک کشور با ملتش همواره میماند].

زایش امام زمان (عج)...!!!؟

مهدی تا ان اندازه خون خواهد ریخت تا خدا را راضی و خشنود گرداند مهدی چیزی جز شمشیر به مردم نمیدهد مهدی بر جن و انس غلبه میکند و یکنفر از افراد فرومایه را در روی زمین باقی نمیگذارد این امر واقع نمیشود مگر اینکه نه دهم مردم از بین بروند به خدا قسم از هر صد نفر انها بلکه از هر هزار نفر انها یک نفر را باقی نمیکذارد لشگریان امام قائم قصد هر شهری را میکنند، انجا را خراب و ویران مینمایند.
(ملا محمد باقر مجلسی، بحارالانوار)

زایش امام زمان
محمد باقر مجلسی به نقل از امام علی النقی و امام حسن عسکری مینویسد، که چون خداوند اراده کند امامی را بیافریند، قطره ای از اب بهشت در ابری قرار میدهد و ان قطره اب در میوه ای از میوه های بهشتی میچکد و امام ان را میخورد و از این میوه نطفۀ امام بسته میشود. هنگامی که نطفه در شکم مادر تبدیل به جنین و چهل روزه شد، سخن مردم را میشنود و زمانی که چهار ماهه شد، بر روی بازویش ایه 115 سوره انعام نوشته میشود.
وهمچنین ادامه میدهد، هنگامی که امام زایش میاید، به امر خداوند می ایستد و نوری از او به اطراف جهان میتابد و بدان وسیله مردم و اعمال انها را میبیند و در ان نور است که امر الهی بر او نازل میشود و به هر طرف که رو کند ان نور جلوی چشم اوست
تا اینکه روزی حسن عسکری به حکیمه خاتون میگوید، عمه انچه تو پیوسته از خدا برای من ارزو میکردی، امشب زایش خواهد یافت، حکیمه پرسش میکند از چه کسی؟ حسن عسکری پاسخ میدهد، از نرجس و از عمه اش تقاضا میکند ان شب را که پانزدهم شعبان بوده، نزد انها بماند و به جریان زایش نرجش کمک کند. حکیمه خاتون نزد نرجس میرود، ولی اثری از بارداری در او نمیبیند. انگاه نزد حسن عسکری بازگشت میکند و جریان را با او در میان میگذارد. حسن عسکری لبخندی میزند و اظهار میدارد، ما امامها مانند افراد عادی مردم در شکمهای مادرانمان قرار نمیگیریم و از ران راست مادرانمان خارج میشویم. زیرا ما نور خداییم و پلیدیها قادر نیستند، نور را الوده سازند. انگاه میافزاید که اثر حمل نرجس در هنگام سپیده دم ظاهر میشود. حکیمه میگوید، ان شب تا هنگام سپیده دم نرجس را زیر چشم داشتم. او نزد من خوابیده بود و پهلو به پهلو میشد. نزدیک سپیده دم، ناگهان از جای برخاستم، به سوی او رفتم و ویرا به سینه چسباندم و نام خدای را بر او خواندم. حسن عسکری با صدای بلند اظهار داشت، عمه سوره انا انزلنا را بر او بخوان. از نرجس پرسیدم: «حالت چگونه است؟» پاسخ داد: «انچه اقا گفت، ظاهر گردید».
هنگامی که سوره انا انزلنا را بر او خواندم، جنین او نیز با من شورع به خواندن کرد. سپس جنین به من سلام نمود. چون صدای او را شنیدم وحشت کردم. اما حسن عسکری اظهار داشت: «عمه از کار خدا شگفتی مکن!»
هنوز سخن امام پایان نیافته بود که نرجس از نظرم ناپدید گشت. گوئی میان من و او پرده ای اویخته شد. از این رو فریاد کنان به سوی امام شتافتم و امام گفت: عمه! برگرد که که او را در جای خود خواهی دید. هنگامی که بازگشتم، مشاهده کردم پرده ای که بین من و نرجس ایجاد شده بود، برداشته شد و نوری از وی درخشیدن میکرد که دیدگانم را خیره نمود.
سپس طفلی را مشاهده کردم که مشغول سجده است. انگاه طفل روی زانو نشست و در حالیکه انگشتان خود را به سوی اسمان گرفته بود، اظهار داشت:«اشهدان لااله الا الله و ان جدی رسول الله و ان ابی امیرالمومنین» پس از ان تمام امامها را نام برد تا به خودش رسید، سپس گفت: انچه به من وعده داده بودی مرحمت کن و سرنوشتم را به انجام برسان! قدمهایم را ثابت بدار و بوسیله من زمین را پر از عدل و داد کن!
امام حسن میگوید، عمه جان! فرزندم را نزد من بیاور. هنگامی که حکیمه خاتون فرزند را نزد حسن عسکری میبرد، امام دست زیر رانها و پشت بچه میگذارد و پاهای او را به سینه میچسباند و زبان در دهانش میگرداند و دست بر چشم و گوش و بندهای او میکشد و میگوید: فرزندم! با من حرف بزن و بچه اشهد میخواند.
(ملا محمد باقر مجلسی، مهدی موعود)