من رأی نمیدهم ...حتی سفید

شرکت ما در انتخاباتِ نمایشی جمهوری ولایت فقیه خیانتی است به خویشتن و میهن، زیرا که نخست اقدام به تایید این رژیم و قانون اساسی مضحک ان میکنیم و ناخوداگاه به مصیبتهای خود رضایت میدهیم. کما این که در جنایات و فجایع این رژیم سهیم و شریک میشویم و دوم مسبب تثبیت این نظام برای فسادگری و تباهی بیشتر میباشیم. البته انتخابات های این رژیم فقط و فقط در جهت تجمع مردم در پای صندوقهای رای است و رای ما هیچ گونه ارزش و تاثیری در تصمیم گیری رژیم ندارد. از همین رو اگر ما در این انتخاباتِ نمایشی شرکت به عمل نیاوریم مُهر باطلی بر حکومت میزنیم و مخالفت خود را ملموسانه ابراز مینماییم. همچنین ما با اعمال چنین فشارهایی زمینۀ یک رفراندم ازاد را فراهم میکنیم که ایا جمهوری اسلامی، اری یا نه.

این تنها را نجات ایران و ایرانی از دام این رژیم ددمنش و دژخیمان است و فراموش نکنیم که این رژیم از نخست بر پایۀ فریب و ریاکاری موجودیت یافت و جایی برای هیچ گونه اصلاحاتی ندارد. زیرا تا ولایت فقیه هست و تا دین در حکومت دخیل است مصیبت کنونی ما پایان ندارد. ما خواهان یک رفراندم ازاد هستیم.
به گفتۀ شخص ایت الله خمینی : مگر پدران و مادران ما ولی ما بودند که شخصی را در امروز بر ما حاکم کنند و سرنوشت هر ملتی در هر دوران و زمانی بدست خودش است.

30 سال قبل جمعیت ایران 30 میلیون بود ولی امروز 70 میلیون شده است و این جمعیت امروزی که 70% ان را جوانان تشکیل میدهند هیچ گونه ادراکی از انقلاب و اوایل ان نداشته و هرگز این ملت امروزی مسئولیتی در قبال گزینش و خواسته های ان ملت 30 سال گذشته را ندارد لذا جمهوری اسلامی از این جهت محکوم است و رسمیت ندارد.

چرا این حکومت از عدم شرکت مردم در انتخابات بیم دارد و میکوشد با هر ابزار و ترفندی مردم را به پای صندوقهای رای بکشاند؟

اما در مورد بهانۀ بی اساس بعضاً که برای مُهر خوردن شناسنامه، شرکت خود را در انتخابات موجه قلمداد میکنند؛ باید بدانند این از جمله ترفند های رژیم برای تحریک و وادار شماست. نخست این، تزلزل و بی ثباتی ارکان حکومت را میرساند و دوم ان که اگر ما خواهان ازادی، عدالت اجتماعی، رفاه و رهایی از این فلاکت و بدبختی هستیم این مستلزم پرداختن هزینه است. ازادی و رفاه بدون پرداخت بهاء بدست نمی اید. وگرنه همواره باید مطیع این مستبدان باشیم.
ایا ما ملت با چنین ثروت و پیشینه ای استحقاق و شایستگیِ چنین سرنوشتی را داریم. باید بپاخیزیم و برای دست یابی به ارمانهایمان مبارزه کنیم..... امید است.

مشکل ما

مسلمانان در ماه رمضان یک رسم اسلامی که یک روز نباید هیچ چیزی بخورند را انجام میدهند. نمیدانم دلیلش چی میتواند باشد. ایا هر تکلیفی در اسلام هست ما باید بدون چون و چرا قبول کنیم و بگوییم امر، امر خداست! و ما بنده ی خدا هستیم!، و بلاخره یک مصلحتی در کار است! ایا سالیان درازی نیست که با همین تعالیم به ما تجاوز و خیانت کردند؟ جان و مال ما را به یغما بردند. من قصدم توهین به اسلام نیست بلکه شرع اسلام به خودش به توهین کرده. سوال من اینست که چرا باید روزه گرفت؟ معنیش چیست؟ چه سودی دارد؟ که به خودمان گرسنگی بدهیم؟ میگویند: ما با این کار از وضعیت فقرا اگاهی پیدا میکنیم. که باز سوال من این است که فرضاً ما همه روزه بگیریم ایا وضعیت فقرا تغییر میکند؟ مثل این که کسی در چاه بیوفتد و ما هم به خاطر همدردی با او خود را در چاه بیندازیم...!

به نام خداوند جان و خرد ------ کزین برتر اندیشه بر نگذرد

خرد گر سخن بر گزیند همی ------ همان را گزیند که بیند همی

در جایی دیگر دهۀ محرم است که چه موقع میشود که مردم از برپایی چنین مراسم مضحکی دست بردارند و تا کی میخواهند برای حسین، علی اصغر و عباس بر سر خود بکوبند، سینه بزنند و یا حتی گریه کنند. افسوس که ما از خود بیگانه شدیم. ده ها تن هر روز در کشور ما از درد اعتیاد و یا مسائل سخت زندگی بی خود و بی جهت کشته میشوند و بجای این که ما در چاره اندیشی برای بهبودی اوضاع امروز جامعه مان باشیم یا در مساجد بر سرخود میکوبیم و یا پول خود را در برگزاری مراسم عزاداری صرف میکنیم. به انهایی که سالی دو بار به مکه یا سوریه یا کربلا و... سفر میکنند و پول های زیادی را در این راه صرف میکنند، که تعدادی محدودی هم نیستند باید گفت که اشتباه بزرگی میکنید کربلای شما، کعبه ی شما در میان کوچه های شهر شماست در خانه هایی که پدر بیکار یا در اثر بدهی در زندان است، فرزندشان پول تحصیل ندارد، مادر در اثر عدم معیشت دست به فحشا زده، یا خانه هایی که فرزند جوانشان به دام اعتیاد اسیر است و در پیش چشم مادر و پدر پیر خود مثل شمع میسوزد. ایا این وظیفه ملی_میهنی ما نیست که در حد توانمان به این مشکلات سامان ببخشیم. ایا در اسلام این وظیفه مسلمانی ما نیست که به برادر مسلمان خود یاری دهیم تا از مشکلات رهایی یابد. همه ی ما از ملی گرایی و میهن دوستی و مسلمانی دم میزنیم اما دریغ از قدمی که در این راه برداریم. ما میهن دوست هستیم تا جایی که جان و مال شخصی مان به خطر نیوفتد بعد از ان دیگر خود را موظف نمیدانیم. ما از اسلام فقط سوگ و عذاداری برای امامان، یا روزه گرفتن تمام ماه رمضان، یا 5 بار نماز خواندن عربی که هیچیک از کلمات را نمیفهمیم در روز، یا سالی دو بار رفتن به زیارتخانه ها را فرا گرفته ایم اما تا به حال یک بار هم نشده که قران را به فارسی بخوانیم و مفهوم اسلام واقعی را از زبان کتاب محمد دریابیم. ما قران را در گردن خود می اندازیم، یا مسافرمان را از زیر ان برای محافظت رد میکنیم یا برای شکوم در هر خانه روی طاقچه می گذاریم. به ما یاد دادند که اگر دست به قران بزنیم گناه میکنیم! قران را باید بوسه زد و گذاشت بالای طاقچه، اگر وضو نداشته باشیم نمیتوانیم به قران دست بزنیم! و با همین تفاسیل ما را از واقعیت دور کردند و در همۀ جا از خواندن فارسی قران جلوگیری کردند ولی اگر از همین علما پرسیده شود قران برای چی درست شده؟ میگویند: برای راهنمایی مسلمانان. ولی روحانیون مسلمانی را فقط با چشم خود میبینند و تفسیر میکنند و به دیگران تحمیل میکنند.

شاید برای بیشتر ما دیدن زیارت کردن مردم در امامزاده ها و جاهای به اصطلاح مقدس پیش امده و دیده ایم که در مشهد و قم و... مردم برای بوسه زدن به زریح از هم بالا میرند و بعضی اشخاص افراطی هم از همان در ورود شروع به دست کشیدن و بوسه زدن به در و دیوار میکنند که به نظر من اینها فقط و فقط فقدان فرهنگی مردم را میرساند که از مرده گان طلب شفا یا کمک میکنند، واقعا مایۀ تمسخره. متاسفانه جامعه امروز ما دچار چنین مشکلی هست و باید ترمیم فرهنگی شود که این بدست خود مردم باید صورت گیرد و این تا وقتی مردم با عقلی سلیم به مسائل نگاه نکنند و مادام به حرف دکان داران مذهبی بدون در نظر گرفتن شرط عقلی و منطقی گوش فرا دهند و عمل کنند حل نخواهد شد.

به گفتۀ اقای خمینی : ((این محرم و رمضان است که اسلام را نگاه داشته است)) که دقیقاً میشود پی برد که اینان فقط مراسمات عزاداری را پایه و اساس اسلام میدانند. اگر حسین ابن علی میدانست که در این جنگ به طور قطع کشته میشود، این یعنی خود کشی ایا در اسلام خود کشی از گناهان کبیره نیست؟ ایا حسین که به نقل علما دارای 72 باب علم است و از اینده و غیب خبر دارد، نمیدانست فرجامش چه میشود که هر روز و هر ساعت دم از شهادت حسین میزنند و شهادت را نزدیک ترین راه بهشت تلقی میکنند و امروزه نیز با همین تعالیم مغز جوانان متعصب مذهبی را شستوشو میدهند و انها را به بستن بمب به کمر و رفتن به مراکز عمومی و کشتن فجیحانۀ مردم تشویق، و رهسپار بهشت خیالی قران میکنند.

دوستان گرامی کمی باید اندیشه کرد. نباید هر مطلبی را بدون چرا و دلیل قبول کنیم، ما انسانیم و از قوی تعقل و اختیار برخوداریم پس به درستی از این قدرتها استفاده کنیم. مشکل ما اینجاست که به تعدادی روحانی اعتماد کردیم که این اعتماد ناشی از اعتقاد ما به اسلام است و به نوعی این دو را با هم در یک ارتباط مستقیم قرار میدهیم و تمام تفاسیر انها را برخواسته از شرع اسلام میدانیم و بدون در نظر گرفتن دلیل و چرا میپذیریم.

اعتقاد ما، مصیبت ما

متاسفانه در سالهای قبل از انقلاب مردم اغلب علاقة چندانی به مطالعه نداشتند و بیشترین تیراژکتاب 3000 جلد بود و همین مسئله باعث شده بود که مردم بیشتر از دین تبعیت کنند تا دانش و اگاهی، و برای درمان امراض به رمال ها و زیارت خانه ها رجوع کنند و از انها شفا و علاج بخواهند و به باورهای مذهبی متکی باشند، از این سو زمینه سازی شده، برای روحانیون که سالیان درازی قصد بدست گرفتن قدرت را در ذهنشان پرورانده بودند و با خرافه پراکنی در جامعه کار را به جایی رسانده بودند که حتی اب دهان اقای خمینی را در چایی میریختند و میخوردند تا شفا پیدا کنند! و یا بازاری ها برای حلال کردن پولشان، خمس و سهم امام به روحانیون میدادند و از این جهت اقای خمینی و قشر روحانی تقویت میشد. بخش مهم و اساسی را عوامل بیگانه در شکل گیری انقلاب بر عهده داشتند و به هر دلیل و عنوانی عدم استقلال و قدرت یافتن ایران را خواستار بودند در واقع باور جاهلانة مردم از دینشان و عوامل خارجی مثل امریکا و انگلیس بود که به شکل گیری انقلاب پیوست و اقای خمینی را به پیروزی رسانید و ایران و ایرانی را به خاک سیاه نشانید.

سرانجام با نهضت فریبکارانۀ اقای خمینی، قدرت به دست روحانیون افتاد و امروز ثمرة این انقلاب با شکوه را شاهد هستیم و نسل امروز و فردا توان بیخردی و سهل نگاری نسل دیروز را میدهد.

طبق نامة اقای منتظری به اقای خمینی که از وضعیت نا بسامان جامعه و زندانها سخن میگوید:

ایا میدانید در زندانهای جمهوری اسلامی به نام اسلام جنایاتی شده که هرگز نظیر ان در رژیم شاه نشده است؟

ایا میدانید عده زیادی زیر شکنجه بازجوها مُردند؟

ایا میدانید در زندان مشهد در اثر نبودن پزشک و نرسیدن به زندانیهای دختر جوان، بعدا ناچار شدند حدود 25 نفر دختر را با اخراج تخمدان و یا رحم ناقص کنند؟

ایا میدانید در زندان شیراز دختری روزه دار را با جرمی مختصر بلافاصله پس از افطار اعدام کردند؟

ایا میدانید در زندان جمهوری اسلامی دختران جوان را به زور تصرف کردند؟

ایا میدانید هنگام بازجویی دختران استعمال الفاظ رکیک ناموسی رائج است؟

ایا میدانید چه بسیارند زندانیانی که در اثر شکنجه های بی رویه کور یا کر یا فلج یا مبتلا به دردهای مزمن شده اند و کسی به داد انان نمیرسد؟

ایا میدانید برخورد با زندانی حتی پس از محکومیت فقط با فحش و کتک بوده؟

ایا میدانید روحانی و روحانیت در نظر مردم مورد تنفر واقع شده است؟

ایا میدانید از بس دزدی و اختلاس و مخصوصا با لباس پاسدار و کمیته زیاد شده مردم احساس امنیت جانی و مالی نمیکنند؟

ایا میدانید در خارج کشور بیش از دو میلیون ایرانی اواره اند و بسیاری از دختران به فحشا و خودفروشی افتاده اند و ایران و ایرانی را در خارج بی اعتبار کرده اند؟

ایا میدانید مواد مخدر در کشور بیداد میکند و اعدامها و زندانها و جزیره بی اثر شده است و غالبا معلول فقر و بدبختی است؟

به مسئولین و رسانه های گروهی سفارش فرمائید حتی المقدور از دروغ گفتن در گزارشها و خبرها و وعده ها بپرهیزند که مردم نوعا میفهمند و برای جمهوری اسلامی شکست است.

اوضاع جاری زندان اوین و بسیاری از زندانهای شهرستانها از قبیل اعدامهای بی رویه و احیانا بدون حکم قضات شرع یا بدون اطلاع انها و گاهی به رغم مخالفت با انها و ناهماهنگی بین دادگاهها و احکام صادره و حتی اعدام دختران سیزده چهارده ساله به صرف تندزبانی بدون اینکه اسلحه در دست گرفته یا در تظاهرات شرکت کرده باشند کاملا ناراحت کننده و وحشتناک است، فشارها و تعزیرات و شکنجه های طاقت فرسا رو به افزایش است. امار زندانیان به حدی است که بسا در یک سلول انفرادی پنچ نفر باید با وضع غیر انسانی بمانند حتی به انها نوعا امکانات نماز خواندن هم داده نمیشود. (برگرفته از کتاب خاطرات ایت الله منتظری پیوست 128 و 143)

و این فجایع بمراتب بدتر کماکان ادامه دارد ولی کو گوش شنوا؟ کو فریاد اعتراض؟ کو مشت برخاسته؟ تعدادی فرومایه با شرف و انسایت وداع کرده و در مقابل این همه فساد، جنایت و کشتار سر در گریبان خود فرو برده اند و به منافع خود فکر میکنند، تعدادی هم از ترس قدم از قدم جلو نمیگذارند و تعدادی هم انقدر سرگرم مسائل معیشتی هستند که فرصت و مایه ای برای مبارزه ندارند.

پس ارش ها، بابک ها، کاوه ها و ... کجایند که سامانی به این وضعیت بدهند. کشوری که در ان هیچ کس بخاطر فکر و اندیشه اش به دار اویخته یا سنگسار نشود یا به زندان نرود، هیچ مردی به خاطر عدم درامد مالی دست به اعتیاد و ترک خانواده نزند، هیچ زنی به خاطر معیشت و عدم اقبال دست به فحشا و خودکشی نزند، هیچ دختر و پسری برای رهایی و به امید بوقوع پیوستن ارزوهایش از کشور فرار نکند و در غربت اواره و دربدر شود، کشوری که در ان هیچ دینی برتر از دین دیگری نباشد، هیچ کس ارباب یا مطیع کسی نباشد، دولت خدمتگزار مردم باشد، مرد و زن حقوق یکسانی داشته باشند و همه با هم با هدف پیشرفت و صعود کشور در کنار هم زندگی کنند، امید است.