سکولاریزاسیون راهی به سوی مدرنیته

تفاوت میان سکولاریسم و سکولاریزاسیون این است که سکولاریسم بیشتر یک موضع فلسفی در مورد بایستگی وضع امور است، اما سکولاریزاسیون تلاشی است برای اعمال این فلسفه، تلاشی که در صورت لزوم به زور هم متوسل میشود. در جامعه ی سکولار صدای نهادهای دینی خاموش نمیشود. این نهاد ها همچنان میتوانند علناً در مورد امور عمومی اظهار نظر کنند، اما امتیازات انحصاری انها لغو، و مرجعیت و اقتدار انها کاملاً به حیطه ی خصوصی محدود میشود. کسانی که مطابق ارزشهای دینی زندگی میکنند، این شیوه را ازادانه انتخاب میکنند، بدون این که از سوی دولت مورد تشویق یا تنبیه قرار بگیرند.
جدا شدن نهاد دین و دولت در طی سکولاریزاسیون بدین معناست که موسسات خاص سیاسی، که به درجات مختلف تحت کنترل دولت هستند، از سیطره ی مستقیم یا غیرمستقیم دین رها می شوند. این بدان معنا نیست که پس از سکولاریزاسیون نهادهای دینی دیگر نمی توانند در مورد مسائل عمومی و سیاسی حرفی بزنند، بلکه بدین معناست که دیدگاه های نهادهای دینی دیگر نباید بر جامعه تحمیل شوند، و یا مبنای سیاست گذاری های عمومی قرار بگیرند. در عمل دولت باید تا حد امکان نسبت به عقاید کوناکون و متفاوت دینی بی طرف بماند، نه مانع انها باشد و نه مجری خواسته هایشان باشد و خصوصی سازی دین، به معنای حذف دین نیست، بلکه شخصی و اختیاری کردن ان است پس میبینیم که روند و فلسفه ی سکولاریزاسیون به هیچ وجه مستلزم مرگ دین نیست.

اگر دین در جامعه ی سکولار تضعیف شود میتوان مسبب شرایطی دانست که به بی علاقگی مردم به دین می انجامد. در یک جامعه ی غیر سکولار، مردم بخت اندک برای چشم پوشی از دین یا کنار گذاشتن ان دارند. چنین مردمی به هر جا رو کنند یا تحت سیطره ی رهبران دینی هستند، یا باید تابع اصول دینی باشند که سراسر زندگی شان را تحت کنترل دارد. اما در یک جامعه ی سکولار، رهایی از سلطه ی دین ممکن است و هیچ کس مجبور نمیشود که تابع دین و ارزش های دینی باشد، مگر این که خودش پیروی از دین را انتخاب کرده باشد. اگر عدی زیادی از مردم پیروی از دین را انتخاب نکنند، تشکیلات دینی بر اثر کاهش اعضا و درامدهایشان تضعیف خواهند شد.
البته رهبران دینی کاملا حق دارند که از امکان وقوع این وضع ناخوشنود باشند، اما مخالفت علمای دین با سکولارها و سکولاریزاسیون حاوی دو خطاست. خطای نخست اینکه، انها مسئولیت چنین مخمصه ای را به دوش سکولار ها می اندازند. انها به جای اینکه به سکولار ها حمله کنند که چرا به مردم اجازه ی ترک دین را داده اید، بایستی ببینند که چرا مردم می توانند از دین روی گردانند.

خطای دوم اینکه، هر کوششی برای حمله به سکولاریسم اساسا نشانگر پذیرش این مطلب است که متولیان دین صرفا با اتکا به انتخاب فردی، خصوصی و اختیاری مردم، قادر به جلب نظر و حمایت انان نیستند. دینی که با حمایت و یا اجبار به مردم تحمیل شود فاقد ارزش است. اگر رهبران دینی واقعا معتقد باشند که زور و اجبار تنها چاره ی بقائ دین است، انگاه پذیرفته اند که دین فی نفسه فاقد ارزش است و این سکولارها را تایید میکند که میگویند برای سعادت عمومی، توسل به دین اصلا ضرورتی ندارد.

به نظر بعضی ها، نفی سکولاریسم و پذیرش یک مبنای دینی برای سیاست و فرهنگ، به جامعه ای پایدارتر، اخلاقی تر و نهایتا به نظم اجتماعی بهتری منجر میشود. اما ایا ناقدان سکولاریسم درست میگویند؟
یکی از رایج ترین نقد ها به سکولاریسم به عنوان یک فلسفه، انتقاد از تاکید سکولاریسم بر زندگی این جهان به جای حیات اخروی یا سعادت روح بشر است. طبق اصول سکولارها، کنش ها و باورهای ما باید بیشتر و مهمتر از هر چیز بر اساس پیامدهای حال و حاضر این کنش ها برای زندگی خودمان و دیگر انسانها باشد. چون در مورد حیات اخروی شیوه های رسیدن به سعادت برای هر کسی متفاوت است نباید هیچ شیوه ی خاصی را به شیوه های دیگر برتری داد پس امور فرا طبیعی نمی توانند انگیزه ی کنش ها و باور های بخردانه ی ما باشند.

گرفته شده از سایت سکولاریسم برای ایران

مذهب، علم و افریدگار

تاریخ نگاران، نیمه دوم قرن بیستم را دورانی میشناسند که علم به کشف "خداوند" نایل امده است و دانشمندان بر این زیبایی و سادگی خلقت با دیده حیرت می نگرند، هرچند، این افریدگار شباهتی به خدای مذهب گرایان که بر سرنوشت و اعمال همه ی مخلوقات نظاره دارد، ندارد و خدایی است "عالمانه" که این نظارت را اغاز زمان به عهده ی نظامی سپرد که بشر تا این زمان فقط به بخش کوچکی از ان اگاهی یافته است.
شاید قوانین مکانیک کوانتوم که حاکم بر شیوه ی نظم جهان دورن است و بر حساب احتمالات واقع بنیاد شده است در حقیقت همان نظامی می باشد که خدا عالمانه بر حوادث روزانه ی ما حاکم گردانده است و در رهگذار های گوناگون ان راهی را برای ما بر میگزیند که خود میخواهد. اما این پاسخ احتمال گونه جوابی است مبتنی بر مبانی عرفانی و نه حقیقت علمی. علم تا امروز فقط یک حقیقت را به ثبوت رسانده و ان این که خدای خالقی هست و نه خدای نظاره کننده ی سرنوشت ما، بخشاینده ی گناهان ما، پاداش دهنده ی نیکی های ما و رستگاری جان های ما.
با افزایش اگاهی های بشر، باور یک عالم علوم کیهانی نسبت به خدای عالمانه روزبروز بیشتر افزایش می یابد زیرا که بدون این باور انچه را که او می بیند و می سنجد برای او کمتر قابل درک و پذیرفتن می شود، و از ان روی که پا فشاری او برای درک چگونگی افرینش کائنات به مرحله ی رضایت باطن نرسیده است و به توقف نیانجامیده است، ایمان او به خدا همیشه و همواره باید پایدار ماند و پایدار نیز خواهد ماند.
(بر گرفته شده از کتاب ابراهیم ویکتوری "شگفتی های جهان")

خداوند چیزی نیست که کتاب، پیامبر و فرشته داشته باشد، و خرافات و داستانهای تخیلی برای اسطوره کردن پیامبران ساخته شده که به اصطلاح معجزه نامیده میشود و تحت هیچ عنوانی نمی تواند منطقی و عقلانی باشد. ان خدایی که مذهبی ها اعتقاد دارند میتوانست از همان اول هر کس را با بینشی که دارد به جهنم و بهشت وارد کند چرا این همه به خودش زحمت بدهد که پیامبر بیاورد، کتاب بیاورد، این همه فرشته بیاورد، این همه کائنات درست کند و تمام وقت بنشیند و نظاره گر اعمال انسانها باشد و یاداشت کند و بعد از مدتها عده ای را وارد بهشت و عده ی دیگری را وارد جهنم کند.
با توجه به کتاب های اسمانی میتوان دریافت که این خداوند ناقص است و در این کتاب ها به صورت متعدد اشتباه، نقض حقوق بشر، تکرار و خرافه گفته شده که خداوند قدیر و توانا را زیره سوال میبرد. چرا این مذهبیون این قدر سر سختانه بر عقاید خود هستند و با هیچ منطقی نمیشود انان را متقاعد کرد شاید! دلیلش این است که انان از این راه درامد کسب میکنند و تحت هیچ منطقی راضی به ترک این خرافه ها نمیشوند.

به ایزد که گر ما خرد داشتیم ---------- کجا این سرانجام بد داشتیم

اسلام ناب محمدی یا ...؟

چه کسي مي خواهد که من و تو ما نشويم خانه اش ويران باد من اگر ما نشوم تنهايم ، تو اگر ما نشوي خويشتني از کجا که من و تو، شور يکپارچگي را باز در شب بر پا نکنيم از کجا که من و تو مشت رسوايان را وا نکنيم.... من اگر بر خيزم تو اگر بر خيزي همه بر مي خيزند.

روحانیون که بر سر قدرت هستند به خود اجازه میدهند در زندگی شخصی هر فرد در جامعه دخالت کنند و مخالفین و منتقدین خود را به عنوان عامل مخرب امنیت و خطر جامعه اسلامی معرفی کنند و بدون محاکمه، با شدید ترین اعمال غیر انسانی شکنجه یا اعدام میکنند که امروزه دامان بسیاری از ازادیخواهان ایرانی را گرفته است. در اینجا نیازی به باز گو کردن تمام مشکلات اقتصادی و اجتماعی نیست زیرا که عموم مردم درگیر این مشکلات هستند و به جرات میتوان گفت که کمتر کسی هست که صابون این نظام ددمنش به تنش نخورده و با ان اشنایی نداشته باشد ولی در حیطۀ عملکردها و ادعاهای این نظام، مردم مذهبی و به خصوص قشر جوان باید با یک سری تضادهای اساسی که چندین سال نوری میان این حکومت با اسلام (ناب محمدی) فاصله است، اشنایی کامل پیدا کنند. هر چند هدف ما برقراری یک حکومت بر مبنای سکولاریسم و دموکراسی است تا همۀ انسانها با هر عقیده و مذهب و مسلک در کنار یکدیگر بر مبنای قوانین انسانی و دنیوی برای دستیابی به خوشبختی و پیشبرد علم و دانش زندگی کنند و هیچ انسانی بخاطر جنسیت، نژاد و مذهب از انسان دیگری برتر یا بدتر نباشد و حقوق و فرصتهای خوشبختی برای همه یکسان باشد.

اگر ما بتوانیم با هوشیاری کامل در راستای اگاهی رسانی و خرافه زدایی از تودۀ مردم براییم شاهد فروپاشیه این نظام خواهیم بود چون این حکومت بر اساس خرافات و عقاید پوسیده و عقب ماندۀ ذهن مردم بنا نهاده شده است و اگر این افکار از ذهن جامعه زدوده شود حکومت جمهوری اسلامی و حتی دیگر حکومت های فاشیستی در ایران جایی نخواهند داشت. به همین خاطر است که حکومت فاسد و خرافی در جامعۀ فاسد و خرافی امکان بقا دارد و امروز شاهد این هستیم که حکومت روزانه چندین تن مواد مخدر وارد کشور میکند چون جامعه روزانه چندین تن مواد مخدر مصرف میکند.

با توجه به قران و احادیث معتبر اسلام که در کتاب حلیة المتقین علامه مجلسی امده است میتوان عملکرد جمهوری اسلامی که خود را اسلام ناب محمدی و نماینده الله بر روی زمین قلمداد می کند، مورد بررسی قرار داد.

(کافران و منافقان ارزو کنند که شما مسلمین هم بمانند انها کافرشوید تا همه برابر و مساوی در کفر باشید پس انها را تا در راه خدا هجرت نکنید، دوستی نگیرید و اگر مخالفت کردند انها را هر کجا یافتید گرفته و بقتل رسانید و انها را یاور و دوست نباید اختیار کنید). {نساء ایه 89 }

در حدیث صحیح از امام صادق (ع) منقول است که : (سزاوار نیست، مومن را با کافران اهل ذمه شراکت یا امانتی باشان بدهد، که برایش چیزی بخرند یا چیزی بایشان بسپارد یا دوستی بکند).

در حدیث صحیح از امام محمد باقر (ع) منقول است که : (اگر کسی با گبر مصافحه کند دستش را بشوید).

در حدیث دیگر از امام موسی (ع) منقول است که : (مسلمان نباید با گبر در یک کاسه چیزی بخورد، یا با او در یک فرش بنشیند، یا با او صاحبت کند).

ایا مناظرات و قراردادهای جمهوری اسلامی با روسیه با توجه به این احادیث معتبر، صحیح است. روسها کمونیسم هستند و نه دینی دارند و نه خدایی قبول دارند، به تعبیر اسلام از گروه کفار و گبر محسوب میشوند و احکام اسلامی انان را نجس میداند چرا اقای احمدی نژاد و دیگر اقایان انان را برادر میخواند و با انان قراردادهای میلیاردی میبندند و برای ریس جمهور انان یعنی اقای پوتین جشن تولد برگزار میکند. در اینجا یا اقای احمدی نژاد اشتباه میکند یا قران و احادیث امامان اهمیتی ندارند؟

چه طور تمام احادیث و احکام اسلامی در مورد پوشش و حقوق زنان و مجازات ( دار زدن، سنگسار، قطع اعضای بدن،... ) باید بی کم و کاست اجرا شود و شهروندان را با خشونت تمام وادار به انجام احکام میکنید ولی در جایی دیگر احادیث و قران هیچ اهمیتی ندارد.

در اروپا و امریکا و اسراییل که اکثرا دیندار هستند و خدای یکتا را پرستش میکنند به نظر شما دشمنان اسلامند و از دسته ی کفار، اسکبار و شیطان و .... هستند و انان را خطری برای اسلام تعریف میکنید ولی روسیه دوست و بردار؟

در ایران شما کسی را که به خدا و پیامبر کافر باشد و در میان مردم به ارامی زندگی میکند و اگر شناسایی شود سریعا از طرف مراجع حکم تکفیرش صادر میشود.

روسیه دوست خوبی برای ما نیست او فقط منافع خود را مد نظر میگیرد و به هیچ عنوان به خاطر ایران خودش را مقابل امریکا قرار نمیدهد. بلکه از جنگ میان ایران و امریکا سود میبرد چون قیمت نفت بالا میرود. نمیدانم چرا در سیاست خارجی کشور ما این قدر اشتباه وجود دارد مثل "گروگان گیری امریکایی ها در سفارت" که عواقب مخربی داشته و دارد و خواهد داشت.

چرا در پروژه انرژی هسته ای ما از همان اول شفاف عمل نکردیم که امروز کارمان به اینجا برسد که با تحریم اقتصادی و به احتمال زیاد با جنگ روبه رو شویم. ما میتوانستیم از همان اول با اروپا وارد میدان شویم که نیروگاه هایی با مزایایی بهتر، پیشرفته تر و کم هزینه تر و پرامنیت تر و در زمان کوتاه تر صاحب شویم که امروز با پرداخت چند برابر هزینه و امتیازهای مختلف هنوز هم این پروژه به پایان نرسیده و علاوه بر ان تحریم اقتصادی و هجوم کشورها و به احتمال زیاد جنگ، تهدید بزرگی برای مردم و خاک ایران است، مگر این انرژی هسته ای چقدر ارزش دارد که شما برای ان میخواهید 38 درصد از سهم 50 درصدی ایران از دریای کاسپیتن را به روسیه واگزار کنید، که روزانه نزدیک به دو میلیون دولار از همان قسمت نفت خارج میشود و دریای مازندران یکی از غنی ترین مکانیهای نفتی در جهان است. این همه هزینه جانی و مالی مردم در جنگ ایران و عراق داده شد برای این که یک وجب از خاک ایران از دست نرود حالا شما به راحتی میخواهید 38 درصد از مازندران را به روسیه واگزار کنید ما این قرارداد را محکوم میکنیم و ایران را با حقوق 50 درصدیش از دریای کاسپین تحویل نسلهای بعد از خودمان میکنیم حتی اگر به قیمت جانمان تمام شود و شما اقای احمدی نژاد و دیگراقایان با امضای این قرارداد نام خود را به عنوان یک وطن فروش در تاریخ ایران ثبت خواهید کرد.

اینجاست که معلوم میشود مسئله انرژی هسته ای صلح امیز نیست و مسئله بمب اتمی است و این همه تهدیدات و تحریمات از جانب جهانیان بی منطق نیست و از مجهز شدن ایران به بمب اتمی بیم دارند و این جمهوری اسلامیست که باید این عدم اعتماد جهانیان نسبت به خود را جویا و رفع کند. که این خود مبحثی دیگر است.

به انگيزه دفاع از تماميت ارضي و حقوق نسلهاي سرزمينمان ايران

سخنی با شما


این وظیفه ی هر انسانیست که با توجه به تمام مشکلات و مشغلیات شخصی، حداقل بداند در کشورش چه میگذرد و کشور چه اینده ای را در پیش رو دارد. تعداد متعددی تا به امروز جان و مال خود را در راه ازادی و استقرار و حاکمیت ایران فدا کردند ولی چرا بعضی از ما حتی برای برداشتن یک قدم در این راه کوتاهی میکنیم ولی از دیگران انتظار از خود گذشتگی داریم.

دوستان گرامی اگر ما شدیدا از نظر عقیده، افکار و سلیقه با هم مخالفیم، مستلزم این نیست که ما دشمن یکدیگریم و باید با هم ستیز کنیم ولی میتوانیم با صحبت کردن پیرامون مسائل یکدیگر را متقاعد سازیم. از شما دوستان عزیز با هر نوع مذهب، اعتقاد و سلیقه، می خواهم این مطالب را با دقت بخوانید و با اندیشه ای خالص و به دور از هر نوع تعصب ان را بپذیرید و یا رد کنید.

(با سپاس فراوان از شما)

" اعدام نه، زندگی اری "


با تشکر از اعضای شبکه کانال یک و دست اندرکاران حرکت " اعدام نه، زندگی اری " که با خلوصی پاک و انسانی، پای به این میدان گذاشته، در برقراریه یک اتحاد، برای لغو حکم اعدام در کل دنیا که ایران با توجه با نسبت جمعیت رتبه ی اول اعدام را در جهان کسب کرده است و این یکی از دستاوردهای درخشان جمهوری اسلامی تلقی میشود که برای اصلاح رفتار جامعه از وسیله ای به نام اعدام استفلاده میکند. با توجه به کارنامه ی این حکومت که از همان روزهای اول انقلاب تا امروز، مگر کم کسانی بودند که اعدام شدند چه بسا که این اعدام شدگان بیشتر قشر خردمندان و روشنفکران جامعه رو تشکیل میدادند و معترضانی بودند که حتی اعتراضشان باعث پیشرفت و اصلاح در جامعه و روند حکومت میشد که رژیم انان را موانع بقاع و ادامه حیات خود میدانست و به راحتی انان را اعدام و ترور میکرد و این روند هنوز هم ادامه دارد.
اعدام مجازات نیست بلکه قتل دولتی است و هرکسی باید در این راه قدمی بردارد که هرچه زودتر این معضل از پیش رو برداشته شود برای پیوستن به این حرکت فقط انسان بودن ملاک است، جدا از هر اعتقاد و مذهب و مسلک. برای امضای این پتیشن هر چه زودتر اقدام کنید و به دوستان خود نیز اطلاع دهید که از این حرکت حمایت کنند و لازم به ذکر است که موارد امنیتی هم لحاظ شده و مطمئن باشید که نظر شما محفوظ خواهد ماند.