فلسفۀ تدیّن

اغلب اوقات با این مغلطه روبه روییم که چرا با دین مردم ستیز میکنید؟ به اعتقادات مردم چه کار دارید؟ نخست باید گفت که هر عقیده ای محترم نیست و نقد دین نیز توهین به دین نیست، که البته باعث قرابت ما به حق و حقیقت میشود. من هرگز نمیتوانم به عقیدۀ صیغه شدن چهار زن با یک مرد احترام بگذارم، من هرگز نمیتوانم به عقیدۀ اعدام مخالفان احترام بگذارم، من هرگز نمیتوانم به عقیدۀ سر بریدن حیوانات در اجتماع به عنوان قربانی کردن احترام بگذارم، من هرگز نمیتوانم به عقیدۀ نصف حقوق زنان نسبت به حقوق مردان احترام بگذارم و ...، این قبیل عقاید مسبب تجاوز و اسارت و عقب ماندگی و نابودی انسان است و باید با این عقاید مبارزه کرد و انان را از اجتماع دور و محو کرد، تا بتوانیم زندگی کنیم. شوربختانه در اسلام نیز اعتقادات و سنن بسیاری هست که قابل احترام نیست ولی چون این عقاید از خداوند سرچشمه میگیرد، توجیه میشود و هر مسلمانی ناگزیر است ان را بپذیرد زیرا که خداوند میگوید! و ما مسلمانان نمی توانیم سخنان خداوند را نپذیریم.(که این خود مغلطه ای دیگر است، چون خداوند هرگز چنین سخنانی نمیگوید، در اصل خداوند حرف نمیزند) این است که این عقاید باید بدون هیچ شک و شبه ای اجرا شود. به همین دلیل است که از هر گونه تغییر و اصلاحی در اسلام باید اجتناب کرد و شاهد هستیم که قران نتوانست با زمان پیش برود و بعد از مدتی قوانین قران دیگر کارایی نداشت و با ساختن حدیث و فقه به صورت غیر مستقیم قران به کنار رفت و حدیث و فقه و تفسیر و تأویل جای ان را گرفت و امروزه هر کسی در هر زمانی از قران تفسیری جدید میکند تا با زمانه سازگاری پیدا کند. در طول تاریخ هر کسی با این عقاید اسلام ردای مخالفت بر دوش گرفت او را کافر و مرتد و مشرک خواندند و مردم نیز به سبب تعصب و نادانی، وی را دشمن دین و اعتقاد خود تصور می کردند و مجازات وی را خواستار میشدند. حال سخن من این است که این دین و دینداری تا چه اندازه مفید، و تا چه اندازه خطرناک است.
دین، زینتی بر زندگی هر انسانی است، نه مبنا و بن مایۀ زندگی و هر دینی با هر اصولی از این قاعده خارج است و ما باید تحقیق و کنکاش کنیم تا این دینی که اختیار میکنیم چگونه هست و چگونه باید باشد که ما را یاری دهد نه اینکه از پدران و مادران ما، به ما ارث برسد شاید اجداد ما خِنگ و خِرف بودند و این دین را انتخاب کردند. شاید از روی جبر و زور این دین را اختیار کردند چرا ما امروز متکی بر انتخاب اجدادمان هستیم. دین در زندگی هر انسانی نقش بسیاری مهم و اساسی را ایفا میکند. نتیجتاً باید با اگاهی، دینی اختیار کنیم که ما را در امور معنوی و روحانی و روانی مان به نیکی یاری دهد. در کشور ما از لحظه ای که فرزند از رحم مادر بیرون میاید اذان در گوش او میگویند و موقعی که رخت از جهان برمی بندد با اشهد و لااله الله وی را به خاک میسپارند.
ادیان اسمانی که مدعی رسالت از خداوند یکتا و بزرگ و اسمانی دارند میگویند ما باید تحت فرمان خداوند زندگی کنیم و این کتابها که همان تورات و انجیل و قران باشد از سوی خداوند است و این قوانین لایتغییر الهی تا ابد باید اجرا شود. این ادعا پوچ و مسخره به نظر میاید، چند ادمی برای تحول در قوم خود ادعایی در زمانی کردند و یک قدرت الهی نیز تکیه گاه خود قرار دادند تا مردم از ترس به حرف انان پناه ببرند. بعد از قرنها تعدادی به اسم متولیان و اخوندهای دینی برای کسب قدرت از این مکتب سوءاستفاده کردند و با توسعه و گسترش و تحمیل ان، حکومت دینی ساختند که این خود بحثی دیگر است ولی همین قدر بدانیم این اخوندها دین را اصل زندگی قرار داده اند که این خود خطای بزرگی است و نمیتوان دین را که یک امر سوبژکتیو (ذهنی) است با امر ابژکتیو (عینی) مخلوط کرد.

انسان به لحاظ این که دارای وجدان است، پس موجودی اخلاقی است پس در گزینش ها و طرح اندازی ها قابلیت تشخیص و قیاس دارد و خوب را از بد متمایز میکند. دین نیز، که یک مکتب ساختۀ بشر است همین کار را در چهارچوبی با اداب و سنن خاص جغرافیایی در بر دارد که تمام شاخص های فرهنگی یک قوم را در دین اصیل ان قوم میتوان مشاهده کرد. منتهی در اثر جنگها و برخوردهای تمدنی در طول تاریخ، تبادل فرهنگی صورت گرفته و قسمتی از اداب به طور تحمیلی و قسمتی به طور ناخوداگاه به تمدن ها تزریق شده و این روند ادامه دارد. با این حال کسانی که درد دین دارند مانند دکتر علی شریعتی اعلام میکنند ایرانیان اسلام را به تساهل و تسامح پذیرفتند ولی اعراب را نپذیرفتند. ایشان نمیداند که دین اسلام همان فرهنگ و اداب و رسوم اعراب است و نمیتوان این دو را از هم جدا کرد، که این هم خود بحثی دیگر است. اما باید عنایت داشت که اسلام دینی عربی است و اکثر اعمال و رفتار ان از سرشت ایرانی به دور است به خاطر همین ایرانیان در نخست با تحولاتی گسترده دینی به نام شیعه ساختند و راه خود را از دین خشک و خشن اعراب جدا کردند.

نکات یا سوالهای دیگر این است که ما چرا باید دین داشته باشیم؟ و دینداری ما چه سودی دارد؟ ایا انسان دیندار نسبت به انسان بی دین برتری دارد؟ با توجه به بیانات قبل ملموس شد که در واقع خدای دین وجود ندارد ولی انسان به جهت متعالی شدن روح و روانش، احتیاج به چنین موجود ساختگی و تخیلی دارد، البته جبری در این انتخاب نیست. هر دینی یک سری اداب و اصول خاص خود را دارد دین شیعه نیز همین طور است و به مراتب از همۀ ادیان دیگر بر اجرای احکام خود تأکید میگذارد که از قرار تأسف، بیشتر ان خرافی و مسخره به نظر میاید. به اشتباه در اذهان مردم شیعه - مذهب، ادم بی دین خلاف کار و زشتکار و فاسد، می باشد و انان انسان خوب و درستکار را در تطابق دین و رفتار و کردار ان شخص با دین و رفتار و کردار خودشان متصور هستند و دیگر ادیان را ناحق و نجس و نادان و گمراه می دانند. این در حالی است که در سطح جامعه بیشترین خلاف ها و بزرگترین دروغ ها و تزویرها را شعیان بر عهده دارند و در وقت قضا هم یک عذر مقدسی (تقیّه، دروغ مصلحتی و...) از دینشان برای رغیب می اورند و بی گناهی خود را به ثبوت می رسانند. ادم هایی هستند که با هزار جنایت و کلاه برداری به وسیله دینداری پرده بر روی کارهای کثیف و زشت خودشان میگذارند و هر جا و هر زمان از دین و دین داری برای تظاهر و تملق استفاده میکنند. اخوندهای رافضی هم برای رونق کار خود هرچه بیشتر درصدد نفوذ به درون ذهن مردم با نشر اکاذیب و خرافه هستند مثلاً میگویند اگر در روضۀ حضرت سیدالشهدا حاضر شوی و یکی دو پُک قلیان بکشی، تمام گناه هانت بخشیده میشود!!!. بسیاری به خیال این که در عاشورای حسین بر سر میکوبند یا نماز سره وقت در مسجد می خوانند و یا 30 روز ماه رمضان را روزه میگیرند، دینداری میکنند و ادم های خوب و با خدایی هستند. این جاهلان نمیدانند که نماز خواندن و روزه گرفتن و همۀ رسومات دینی، برای این است که در رفتار و اَعمال اجتماعی ما اثر بگذارد و ما در اثر این کارها خود را برای بهتر بودن و انسان بودن اماده میکنیم وگرنه انجام این اعمال دینی هیچ فایده و سودی ندارد. من اگر تمام نمازهایم را سره وقت بخوانم ولی حقوق همسایه گی را زیر پا بگذارم، اگر شب قدر شب تا صبح قران روی سر بگیرم اما به پدر و مادرم احترام نگذارم، اگر همیشه خداوند را نیایش کنم ولی در اجتماع با دروغ و تزویر با مردم برخورد کنم، این دین و دیداری من هیچ ارزشی ندارد. انسان بی دین و انسان دیندار فقط در سطح اجتماع و در رفتار و کردارشان ارزیابی میشوند و مقام و مرتبه کسب میکنند. در جهان هم جنایت کار بی دین هست هم جنایت کار دین دار، مبنا و اساس ارزیابی هر انسانی، برآیند رفتار اوست.

No comments: