فلسفۀ تدیّن

اغلب اوقات با این مغلطه روبه روییم که چرا با دین مردم ستیز میکنید؟ به اعتقادات مردم چه کار دارید؟ نخست باید گفت که هر عقیده ای محترم نیست و نقد دین نیز توهین به دین نیست، که البته باعث قرابت ما به حق و حقیقت میشود. من هرگز نمیتوانم به عقیدۀ صیغه شدن چهار زن با یک مرد احترام بگذارم، من هرگز نمیتوانم به عقیدۀ اعدام مخالفان احترام بگذارم، من هرگز نمیتوانم به عقیدۀ سر بریدن حیوانات در اجتماع به عنوان قربانی کردن احترام بگذارم، من هرگز نمیتوانم به عقیدۀ نصف حقوق زنان نسبت به حقوق مردان احترام بگذارم و ...، این قبیل عقاید مسبب تجاوز و اسارت و عقب ماندگی و نابودی انسان است و باید با این عقاید مبارزه کرد و انان را از اجتماع دور و محو کرد، تا بتوانیم زندگی کنیم. شوربختانه در اسلام نیز اعتقادات و سنن بسیاری هست که قابل احترام نیست ولی چون این عقاید از خداوند سرچشمه میگیرد، توجیه میشود و هر مسلمانی ناگزیر است ان را بپذیرد زیرا که خداوند میگوید! و ما مسلمانان نمی توانیم سخنان خداوند را نپذیریم.(که این خود مغلطه ای دیگر است، چون خداوند هرگز چنین سخنانی نمیگوید، در اصل خداوند حرف نمیزند) این است که این عقاید باید بدون هیچ شک و شبه ای اجرا شود. به همین دلیل است که از هر گونه تغییر و اصلاحی در اسلام باید اجتناب کرد و شاهد هستیم که قران نتوانست با زمان پیش برود و بعد از مدتی قوانین قران دیگر کارایی نداشت و با ساختن حدیث و فقه به صورت غیر مستقیم قران به کنار رفت و حدیث و فقه و تفسیر و تأویل جای ان را گرفت و امروزه هر کسی در هر زمانی از قران تفسیری جدید میکند تا با زمانه سازگاری پیدا کند. در طول تاریخ هر کسی با این عقاید اسلام ردای مخالفت بر دوش گرفت او را کافر و مرتد و مشرک خواندند و مردم نیز به سبب تعصب و نادانی، وی را دشمن دین و اعتقاد خود تصور می کردند و مجازات وی را خواستار میشدند. حال سخن من این است که این دین و دینداری تا چه اندازه مفید، و تا چه اندازه خطرناک است.
دین، زینتی بر زندگی هر انسانی است، نه مبنا و بن مایۀ زندگی و هر دینی با هر اصولی از این قاعده خارج است و ما باید تحقیق و کنکاش کنیم تا این دینی که اختیار میکنیم چگونه هست و چگونه باید باشد که ما را یاری دهد نه اینکه از پدران و مادران ما، به ما ارث برسد شاید اجداد ما خِنگ و خِرف بودند و این دین را انتخاب کردند. شاید از روی جبر و زور این دین را اختیار کردند چرا ما امروز متکی بر انتخاب اجدادمان هستیم. دین در زندگی هر انسانی نقش بسیاری مهم و اساسی را ایفا میکند. نتیجتاً باید با اگاهی، دینی اختیار کنیم که ما را در امور معنوی و روحانی و روانی مان به نیکی یاری دهد. در کشور ما از لحظه ای که فرزند از رحم مادر بیرون میاید اذان در گوش او میگویند و موقعی که رخت از جهان برمی بندد با اشهد و لااله الله وی را به خاک میسپارند.
ادیان اسمانی که مدعی رسالت از خداوند یکتا و بزرگ و اسمانی دارند میگویند ما باید تحت فرمان خداوند زندگی کنیم و این کتابها که همان تورات و انجیل و قران باشد از سوی خداوند است و این قوانین لایتغییر الهی تا ابد باید اجرا شود. این ادعا پوچ و مسخره به نظر میاید، چند ادمی برای تحول در قوم خود ادعایی در زمانی کردند و یک قدرت الهی نیز تکیه گاه خود قرار دادند تا مردم از ترس به حرف انان پناه ببرند. بعد از قرنها تعدادی به اسم متولیان و اخوندهای دینی برای کسب قدرت از این مکتب سوءاستفاده کردند و با توسعه و گسترش و تحمیل ان، حکومت دینی ساختند که این خود بحثی دیگر است ولی همین قدر بدانیم این اخوندها دین را اصل زندگی قرار داده اند که این خود خطای بزرگی است و نمیتوان دین را که یک امر سوبژکتیو (ذهنی) است با امر ابژکتیو (عینی) مخلوط کرد.

انسان به لحاظ این که دارای وجدان است، پس موجودی اخلاقی است پس در گزینش ها و طرح اندازی ها قابلیت تشخیص و قیاس دارد و خوب را از بد متمایز میکند. دین نیز، که یک مکتب ساختۀ بشر است همین کار را در چهارچوبی با اداب و سنن خاص جغرافیایی در بر دارد که تمام شاخص های فرهنگی یک قوم را در دین اصیل ان قوم میتوان مشاهده کرد. منتهی در اثر جنگها و برخوردهای تمدنی در طول تاریخ، تبادل فرهنگی صورت گرفته و قسمتی از اداب به طور تحمیلی و قسمتی به طور ناخوداگاه به تمدن ها تزریق شده و این روند ادامه دارد. با این حال کسانی که درد دین دارند مانند دکتر علی شریعتی اعلام میکنند ایرانیان اسلام را به تساهل و تسامح پذیرفتند ولی اعراب را نپذیرفتند. ایشان نمیداند که دین اسلام همان فرهنگ و اداب و رسوم اعراب است و نمیتوان این دو را از هم جدا کرد، که این هم خود بحثی دیگر است. اما باید عنایت داشت که اسلام دینی عربی است و اکثر اعمال و رفتار ان از سرشت ایرانی به دور است به خاطر همین ایرانیان در نخست با تحولاتی گسترده دینی به نام شیعه ساختند و راه خود را از دین خشک و خشن اعراب جدا کردند.

نکات یا سوالهای دیگر این است که ما چرا باید دین داشته باشیم؟ و دینداری ما چه سودی دارد؟ ایا انسان دیندار نسبت به انسان بی دین برتری دارد؟ با توجه به بیانات قبل ملموس شد که در واقع خدای دین وجود ندارد ولی انسان به جهت متعالی شدن روح و روانش، احتیاج به چنین موجود ساختگی و تخیلی دارد، البته جبری در این انتخاب نیست. هر دینی یک سری اداب و اصول خاص خود را دارد دین شیعه نیز همین طور است و به مراتب از همۀ ادیان دیگر بر اجرای احکام خود تأکید میگذارد که از قرار تأسف، بیشتر ان خرافی و مسخره به نظر میاید. به اشتباه در اذهان مردم شیعه - مذهب، ادم بی دین خلاف کار و زشتکار و فاسد، می باشد و انان انسان خوب و درستکار را در تطابق دین و رفتار و کردار ان شخص با دین و رفتار و کردار خودشان متصور هستند و دیگر ادیان را ناحق و نجس و نادان و گمراه می دانند. این در حالی است که در سطح جامعه بیشترین خلاف ها و بزرگترین دروغ ها و تزویرها را شعیان بر عهده دارند و در وقت قضا هم یک عذر مقدسی (تقیّه، دروغ مصلحتی و...) از دینشان برای رغیب می اورند و بی گناهی خود را به ثبوت می رسانند. ادم هایی هستند که با هزار جنایت و کلاه برداری به وسیله دینداری پرده بر روی کارهای کثیف و زشت خودشان میگذارند و هر جا و هر زمان از دین و دین داری برای تظاهر و تملق استفاده میکنند. اخوندهای رافضی هم برای رونق کار خود هرچه بیشتر درصدد نفوذ به درون ذهن مردم با نشر اکاذیب و خرافه هستند مثلاً میگویند اگر در روضۀ حضرت سیدالشهدا حاضر شوی و یکی دو پُک قلیان بکشی، تمام گناه هانت بخشیده میشود!!!. بسیاری به خیال این که در عاشورای حسین بر سر میکوبند یا نماز سره وقت در مسجد می خوانند و یا 30 روز ماه رمضان را روزه میگیرند، دینداری میکنند و ادم های خوب و با خدایی هستند. این جاهلان نمیدانند که نماز خواندن و روزه گرفتن و همۀ رسومات دینی، برای این است که در رفتار و اَعمال اجتماعی ما اثر بگذارد و ما در اثر این کارها خود را برای بهتر بودن و انسان بودن اماده میکنیم وگرنه انجام این اعمال دینی هیچ فایده و سودی ندارد. من اگر تمام نمازهایم را سره وقت بخوانم ولی حقوق همسایه گی را زیر پا بگذارم، اگر شب قدر شب تا صبح قران روی سر بگیرم اما به پدر و مادرم احترام نگذارم، اگر همیشه خداوند را نیایش کنم ولی در اجتماع با دروغ و تزویر با مردم برخورد کنم، این دین و دیداری من هیچ ارزشی ندارد. انسان بی دین و انسان دیندار فقط در سطح اجتماع و در رفتار و کردارشان ارزیابی میشوند و مقام و مرتبه کسب میکنند. در جهان هم جنایت کار بی دین هست هم جنایت کار دین دار، مبنا و اساس ارزیابی هر انسانی، برآیند رفتار اوست.

ولایت فقیه

ایت الله جوادی آملی، کتابی با نام "ولایت فقیه" به رشتۀ تحریر در اورده و در تفسیر و تأویل ولایت فقیه و نقش ان در حکومت اسلامی!، گویی یابوی فصاحت را به زیر ران کشیده و از هیچ نوع مغالطه ای دریغ نفرموده است. با اینکه این شخصیت در عرصۀ مذهب تشیع دارای مقام والایی است و به نیکی از فقه و مبانی ان مطلع است و از علمای اعلام قم (کثرالله امثالهم!) می باشد؛ به قول عوام آخوند است و در هر صورت از سفسطه و مغلطه برّی نیست، زیرا که حرفۀ اخوندها چنین است و از ویژگی های اصلی و بنیادی انان محسوب می شود. ناگفته نماند که این شخص از تئوریسین های جمهوری اسلامی است. من نقدی مختصر بر این کتاب دارم و روشن میسازم، ایا دلایل و شواهد این عالم ربّای با معیارهای عقلی و منطقی سازگار است یا نه و اصولاً چنین کتاب ها و اندیشه ها در جهان جایگاهی دارند یا خیر و دیگر پرسش ها.

- روشن است که ازادی هیچ گاه نمی تواند مطلق و نامحدود باشد چرا که اوصاف هر موجودی تابع خود ان موجود است.25ص

- افکار انسان بر برهان و دلیل تکیه دارد و از این رو نه خود انسان میتواند عقیده ای را بر خود تحمیل کند و نه دیگران توان تحمیل ان را بر او دارند. اثبات و سلب فکر و عقیده بر دست کسی نیست و نیازمند مبادی و مقدمات علمی خویش است.33ص

*** کاملاً این دو جمله درست و صحیح است ولی ایا این روند ادامه دارد یا کلیشه سازی است برای حرفهای بعدی!؟

- باید عنایت داشت که اگر چه خداوند انسان را تکویناً ازاد افریده است و او در انتخاب هیچ دینی مجبور نیست، لیکن تشریعاً موظف است که دین حق را که خواستۀ فطرت پاک و الهی اوست بپذیرد.30ص

*** اگر وظیفه ای در کار باشد چرا تکویناً این وظیفه در سرشت انسان نهاده نشده است که از خداوند اطاعت کند. وظیفه، جبر و زور به همراه دارد و اجبار، اختیار را مسلوب می کند پس خلاف حرف شما انسان ازاد نیست. دین حق نزد کیست؟ و چگونه می توان ثابت کرد که دینی واقعاً الهی است. همۀ ادیان مدعی حقانیت هستند.

- قانون سعادت آور نه از خود انسان بر می خیزد و نه از طبیعت و جهان. زیرا نه انسان به عمق جهان اگاهی دارد و نه جهان از خودش با خبر است. چه رسد به اینکه از انسان و از رابطۀ او با خود خبر داشته باشد. قانونگذار فقط ان کسی میتواند باشد که انسان و جهان را افریده و رابطۀ متقابل انسان و جهان را تنظیم کرده است و او جز خدا نیست.53ص

- بنابراین اگرچه انسان تکویناً موجودی مجبور نیست، ولی ازادی او در دایرۀ دین الهی و دستورات حیات بخش ان است نه فوق ان. و هیچ گاه کسی نباید بگوید من حق دارم دین الهی را نپذیرم. زیرا نپذیرفتن دین خداوند که مطابق فطرت انسانی اوست، در واقع از انسانیت و عقلگرایی اش خارج میگردد.31ص

- لاحکم الا لله، سخن حق و گفته قران است و هیچ حکم و قانونی حق نیست مگر حکم و قانون خداوند.75ص

*** بر چه اساسی، بر چه اصولی ما قبول کنیم و بپذیریم شما و قران و پیامبران حقیقت را می گویید و این احکام از طرف خداوند است و ما باید بدون هیچ تأملی بپذیریم؟ اگر این احکام از طرف خداست و باید اجرا شود چرا از نخست خداوند با هر انسانی خصوصی در میان نمی گذارد تا همه باور کنند و بپذیرند، مگر نزد خداوند انسانها تفاوتی دارند که این لطف را فقط به پیامبران و متولیان دینی عطا میفرماید. اصلاً چرا این خدایان این قدر عقب افتاده و بی سواد اند چرا این قدر حرفهای متضاد و متناقض در کتابشان نوشته شده. اصلاً این خداوند کی هست که شما نماینده گان او هستند، ما این خداوند را ندیدیم و نمی شناسیم که شما نماینده گان او باشید. و اینکه علم و دانش انسان محدود است دلیل نمی شود که به هر امر لاطائلی متوسل شود. گذشته از این که این سخن مغالطه است زیرا ما در هر زمان بر اساس ان حدود فهم خودمان زندگی می کنیم و نیازی به فهم نامحدود و مطلق نداریم مگر پیشتر نگفتید اوصاف هر موجودی تابع خود ان موجود است، پس علم و دانش ما نیز باید محدود باشد و هست که البته به مرور زمان رو تکمیل می رود. منظور شما از قانون سعادتمند الهی، شلاق زدن و دست و پا بریدن و سنگسار کردن زنان و مردان و کشتن مخالفان است عجب قوانین سعادتمند و با عدالتی است!

- مطابق سوره ال عمران ایۀ 19، همانا دین پسندیدۀ نزد خدا ائین اسلام است.79ص

- اسلام از ان جهان که دین الهی است و از ان جهت که کامل و خاتم همه مکتب هاست برای اجرای احکامش و برای ایجاد قسط و عدل در جامعه حکومت و دولت میخواهد.76ص

*** اینجا بحث ایدئولوژیک می شود. در بین صدها دین دیگر جهان، فقط این دین مبین اسلام است که حق است؟ و همه باید مسلمان باشند و هر کسی اسلام را نپذیرد احمق است؟! در همین جاست که ایات بُکش بُکش قران مجید ظاهر می شود و خواستار قتل عام مخالفان است. مگر به گفتۀ قران ادیان دیگری مانند مسحیت و یهودیت از طرف همین الله نیامده اند که حالا با امدن اسلام انان باطل می شوند و چگونه است که این الله دین های قبل از اسلام را ناقص تلقی می کند و اسلام را کامل، مگر ان ادیان نیز از سوی او نیامده اند؟.

- دین هرگز از حکومت و سیاست جدا نمی باشد. زیرا همان گونه که گفته شد دین موعظه و نصیحت و تعلیم محض مسائل فردی بدون اجتماعی و مسائل اخلاقی و اعتقادی بدون سیاسی و نظامی و مانند ان نیست بلکه احکام اجتماعی و سیاسی نیز دارد.73ص

*** این نظر شماست! ولی ایا همه باید این حرف را بپذیرند. شما یک حکومت دینی پیشرفته و مترقی در طول تاریخ به من نشان دهید، من هر انچه شما می گوید می پذیرم. مهمترین رکن و اصل مترقی بودن در دنیای امروز لائیسیته و سکولاریسم یا جدایی کامل دین از حکومت و سیاست است و این غیر قابل انکار است. البته اسلام نیاز به حکومت و قدرت دارد تا بتواند مردان را سر ببرد و زنان را سنگسار کند و هزار جنایت دیگر مرتکب شود.

- اکنون نیز که انسان ها نسبت به امم گذشته، از علم و تمدن بهرۀ بیشتری دارند، هرگز نمیتوان اختلافات انان را با مساله گویی و صرف نصیحت از میان برد. بلکه نظام و حکومتی لازم است تا احکام قضایی و جزایی و کیفری اجرا دراورد و حدود و قصاص و دیات و مجازات های مالی و اقتصادی را محقق سازد و اساساً قضا و داوری بدون حکومت امکان پذیر نیست. واین دو متلازم یکدیگرند و حکومت، مجری احکام قضای است.74ص

*** بزرگترین اشتباه شما این است که فکر می کنید دین باید سیاسی باشد و در همۀ امور دخالت مستقیم داشته باشد که نتیجۀ ان را امروز در ایران شاهد هستیم. و این سیاسی بودن دین مختص دین اسلام است و هیچ دینی در دنیا مدعی تلفیق مبانی دین در سیاست و حکومت نیست و ادیان دیگر فقط در راه اخلاقی کردن جامعه با مباشرت و مصاحبت فعالیت می کنند. دین اسلام به دلایل تاریخی از زمان هجرت پیامبر، به مقتضای شرایط، کاملاً از جنبۀ معنوی و اخلاقی خارج شد و برای تمرکز و تقویت مسلمانان برای غالب شدن بر اقوام دیگر به سیاست و حکومت روی اورد، از همین جهت احکامی خشن و عقب مانده در قران و سیرۀ نبوی، راه باز کرد. ولی این امور لزومی ندارد امروز بعد از قرنها به اجرا در آید و ما باید از اسلام انچه را که خوب است بگیریم و انچه را بد است رها کنیم. (به گفتۀ دکتر عبدالکریم سروش)

- اگر اسلام امده است تا جلوی همۀ مکتبهای باطل را بگیرد و تجاوز و طغیان طواغیب را در هم کوبد چنین انگیزه ای بدون حکومت و چنین هدفی بدون سیاست هزگز ممکن نیست.76ص

*** همۀ مکتب های انسانی و اخلاقی و دینی مدعی چنین گفته ای هستند که ما برای ازادی بشر از دست متجاوزان و ظالمان امده ایم و فعالیت میکنیم، اما نه با در دست گرفتن حکومت و سیاست، که این خود مسبب اسارت انسان میشود و جلوی متجاوزان ایستادن نیاز به حکومت و ارتش و بمب اتمی نیست. ما ملت ایران با برپا کردن یک حکومت دموکراتیک و با قانون اساسی دموکراتیک جلو متجاوزان و مکتبهای باطل را میگیریم و نیازی به اسلام و قوانینی ارتجاعی ان نداریم.

- جامعه ای میتواند قیام به حق داشته باشد که زیر بنای ان اعتقاد عمیق به معارف الهی باشد نه اقتصاد یا دیگر شؤون مادی. زیرا در این صورت هدف قیام مردم ارضاء هوای نفس یا رفاه مادی خواهد بود نه بر قراری قسط و عدل و قانون الهی.80ص

*** شما که دم از نشر عدل و معنویت و قانون الهی در جامعه میزنید چرا با سایر مذاهب دیگر از جمله اهل تسنن سر نزاع دارید و مدام در کارهای ادیان دیگر دخالت میکنید و نمی گذارید به کارهای دینی خود برسند. در نظر شما، انسانی مورد قبول شماست که دینش شیعه اثناءعشری باشد در غیر این صورت بشر نیست و حق و حقوقی ندارد. ما انسانها فقط برای عبادت و اطاعت کردن از خداوند افریده شده ایم؟ ما کاره دیگری در این دنیا نداریم؟ اگر اقتصاد مهم نیست اگر شؤون مادی و علم و دانش مهم نیست چگونه شکم خود را سیر کنیم؟ چگونه با بیماریها مبارزه کنیم؟ چگونه زنده بمانیم؟ چه قدر این خدا ظالم است که ما را افریده که صبح تا شب فقط به دست و پای او بیوفتیم و درخواست امرزش کنیم؟

- برهانی که حکما و متکلمان برای نبوت عام اقامه میکنند این است که بشر زندگی اجتماعی دارد و باید با دیگر انسانها مرتبط باشد و چون نیازمندی های خود را به تنهایی نمیتواند براورده کند و کارها و متاع ها در دنیا تقسیم شده اند قهراً باید معاملات متقابلی با همنوعات خود داشته باشد و برای انکه جلوی تعدی و تجاوز و هرج و مرج گرفته شود قانون لازم است و به دیلی ضعفها و نقصهایی که بشر در علم و عمل دارد خود او نمیتواند قانونگذار باشد و بنابراین باید کسی قانون را تدوین و اجرا کند که منزه از همۀ نقصها باشد و او ذات اقدس اله است که قانونش را به دست انسان کامل معصوم برای بشر فرستاده است.56ص

- مهمترین هدفی که حکومت اسلامی به همراه دارد، دو چیز است: اول انسانها را به سوی خلیفة الله شدن راهنمایی کردن و مقدمات سیر و سلوک انان را فراهم نمودن و دوم کشور اسلامی را مدینه فاضله ساختن، مبادی تمدن راستین را مهیا نمودن و اصول حاکم بر روابط داخلی و خارجی را تعیین کردن، نصوص دینی اعم از ایات و متون احادیث و نیز سیرۀ مهصومین و پیشوایان الهی.100ص

*** ما نمی خواهیم به سوی خلیفة الله برویم، ما این بهشت و حوری و این بند و بساط ها را نمی خواهیم؛ ما می خواهیم زندگی کنیم و به یاری علم و دانش خودمان به سعادت برسیم این احادیث و این معصومین و این حکومت اسلامی ارزانی خودتان؛ دست از سر ملت ایران و مردم جهان بردارید. یکی از عوامل فساد و جنایت در حکومت ها، اخلاقی کردن سیاست و حکومت است. حکومت و سیاست، با مبادی علمی سروکار دارد و باید براساس مبانی علمی و منطقی لحاظ شود نه با دین و اخلاق. در اصل آخوندها با اخلاقی کردن سیاست، می خواهند راه خود را به حکومت باز کنند و در جامعه از قدرت و شوکت برخوردار باشند و گرنه اینان هیچ علاقه ای به نشر معرفت و اخلاقی کردن جامعه ندارند و به نیکی می دانند اگر دین از حکومت جدا شود، اخوندی از رونق می افتد به همین جهت سخت با سکولاریسم مخالفند.

- ولایت فقیه، تفاوت اساسی با ولایت بر محجوران دارد. زیرا یکی مربوط به افراد ناتوان است و دیگری مربوط به ادارۀ جامعه اسلامی. یکی برای حفظ حقوق مردگان و سفیهان و محجوران و صغیران است و دیگر برای اجرای احکام اسلامی و تأمین مصالح مادی و معنوی جامعۀ اسلامی و حفظ نظام و کشور در برابر دشمنان و حفظ وحدت و تقویت خردمندی و دینداری و کمال یابی. تفاوت دوم اینکه، ولّی محجورین و ناتوانان گاهی غیر مستقیم و به صورت تسبیت و گاهی به صورت مستقیم و مباشرتاً در امور انان دخالت میکند و از سوی انان امورشان را به اجرا در میاورد و لذا انان "مورد کار" میباشند نه مصدر کار. اما ولّی جامعۀ خردمندان و امت اسلامی با تقویت اندیشه و انگیزه انان را به حرکت و قیام برای خدا و تحقق ارزشهای اسلامی دعوت مینماید، لذا مردم "مصدر کار" میباشند و مورد کار.128ص

- در جامعۀ اسلامی کارهای شخصی را خود افراد خردورز انجام میدهند و کارهایی را که به اصل مکتب بر میگردد و یا جنبه عمومی دارد، ولی مسلمین انها را به نحو مباشرت یا تسبیت انجام میدهد.129ص

- ولایت فقیه مدیریتی بر جامعۀ اسلامی است که به منظور اجرای احکام و تحقق ارزشهای دینی و شکوفا ساختن استعدادهای افراد جامعه و رساندن انان به کمال و تعالی در خور خویش صورت میگیرد.129ص

*** بدون تردید در ایران ولایت فقیه مردم را "مورد کار" قرار داده و مردم هیچ نقشی در سیاست و حکومت و سرنوشت خود ندارند. گذشته از این که ولایت فقیه چه خوب باشد چه بد باشد مورد قبول نیست. تجربه نشان داده است که اگر همواره قدرت دست یک نفر باشد فساد به بار میاورد و کم کم مردم از صحنۀ سیاست کنار میروند و امور دست زورگویان و متجاوزان میافتد، به مانند امروز ایران. ای کاش جمهوری اسلامی به همان قانون اساسی خود عمل میکرد و مشکل دیگر همین است که به قانون خودش هم احترام نمی گذارد و هر جا شرایط اقتضا کند قانون خودشان را زیر پا می گذارند و به نفع و بقاء خود عمل میکنند.

- حاکمیت فقیه جامع الشرایط، همانند حاکمیت پیامبران و امامان معصوم است.213ص

- عقل میگوید سعادت انسان، به قانون الهی بستگی دارد و بشر به تنهایی نمیتواند قانونی بی نقص و کامل برای سعادت دنیا و اخرت خود تدوین نماید و قانون الهی توسط انسان کاملی به نام پیامبر، برای جامعۀ بشری به ارمغان اورده میشود و چون قانون بدون اجراء تأثیرگذار نیست و اجرای بدون خطا و لغزش نیازمند عصمت است. خداوند پیامبران و سپس امامان معصوم را برای ولایت بر جامعه اسلامی و اجرای دین منصوب کرده است و چون از حکمت خداوند و از لطف او به دور است که در زمان غیبت امام عصر (عج) مسلمانان را بی رهبر رها سازد و دین و شریعت خاتم خویش را بی ولایت واگذارد، فقیهان جامع الشرایط را که نزدیکترین انسانها به امامان معصوم از حیث سر شرط علم و عدالت و تدبیر و لوازم ان میباشد به عنوان نیابت از امام زمان (عج) به ولایت جامعۀ اسلامی در عصر غیبت منصوب ساخته است.213ص

*** عقل من هیچ گاه نمی گوید سرنوشت خود را به دیگری به عنوان نمایندۀ خدا بسپار. من حاکمیت پیامبران و معصومین و حتی خدا را نمی پذیرم چه رسد به اخوندهای رافضی. زیرا که من عقل دارم و از عهدۀ کارهای خود بر می ایم. نیازی به سرپرست و ولیّ ندارم. انسانها همه بلااستثناء از یک گوهرند و کسی برتر از کسی دیگر نیست و نمایندگی از طرف خدا به هیچ کسی داده نشده است زیرا که این نفی قانون طبیعت است.

این اخوندها معتقدند پیامبر از سوی خدا امده و معصومین نمایندگان پیامبر و امام زمان نماینده معصومین و ما اخوندهای رافضی نمایندۀ امام زمان هستیم. نتیجتاً ما اخوندها نمایندگان خداییم! و هر کسی ما را نپذیرد، دشمن خداست و ما باید او را به جرم محاربه با خدا بکشیم. در افاضات این اخوند، انواع و اقسام مغالطه یافت میشود و مستحضر هستیدکه با چه ترفند و حیله ای خود را نمایندگان خدا می نامند. ما باید اگاه باشیم و نگذاریم به عنوان دین و روحانیت به حقوق و شؤون انسانی ما تعدی و تجاوز کنند. واقعاً جای شرم و خواری دارد که ما ملت ایران در قرن بیست و یکم به جای این که با تلاش و کوشش، خود را با جهان و کشورهای پیشرفته وفق دهیم و سهم بسزایی در پیشرفت علم و دانش جهانیان داشته باشیم گرفتار چنین مسائل ایم. با این اشخاص و اندیشه های و این قضایا نمی شود مقام و مرتبه ای در جهان کسب نمود، نمی شود به کره ماه رفت، نمی شود کشوری پیشرفته و مدرن و آزاد داشت، حکومت اسلامی جز عقب ماندگی و فلج فکر و خرافه چیزی نیست. ما باید دندان های اسلام را بکشیم و ان را روانۀ مسجد کنیم ان موقع اسلام به مانند دیگر ادیان محترم است. امیدوارم قدری شرایط را درک کنیم و درصدد تغییر اوضاع باشیم ما سزاوار این اوضاع و احوال نیستیم. تنها و تنها زیر سایۀ دموکراسی اینده و سعادت ما تضمین است و ما ملت ایران تا وقتی اویزان ریسمان پوسیدۀ اسلام و بیضۀ اسب حضرت عباس و روضه خوانی های آقا اباعبدالله حسین، هستیم به جایی نمی رسیم.