دموکراسی و ازادی

سیاوش نیم، نز پریزاده گان ***** از ایرانم از تخم ازاده گان

یک قرن از مشروطه ایران میگذرد و بعد از ان همه جان فشانی ها و فداکاری های مردم ازادیخواه از جمله ستارخان و باقرخان و دیگر رجال میهن، که اسطوره های مشروطۀ ایران هستند، هنوز مردم ایران زیر سیطرۀ استبداد و دیکتاتور بسر میبرد، هنوز استعمار با دست های الودۀ خود منابع و منافع ملت ایران را به تاراج میبرد. اکنون وقت ان رسیده است که ملت ایران دست در دست یکدیگر زیر لوای اتحاد و همبستگی ملی، برای نهادینه کردن دموکراسی و ازادی به تمام معنا، قدم به میدان بگذارد و دل به یاری بیگانه نبندد که دموکراسی را باید بدست اورد نه هدیه گرفت. ما ایرانی هستیم و تاریخ از ما بعنوان ازادمنش و بزرگمنش یاد کرده، شأن و منزلت ایرانی اجازه نمیدهد امریکا یا هر کشور دیگری برای ایجاد دموکراسی به کشورش حملۀ نظامی کند و تردیدی نیست که ایران بدست فرزندانش اباد و ازاد خواهد گشت.

به نظر شخص من مهمترین عوامل استقرار نظام های استبدادی و دیکتاتوری در کشور ما، عدم دانش سیاسی مردم و بی تفاوتی انان نسبت به مسائل و مشکلات پیرامون کشورمان است و تا هنگامی که تودۀ مردم از منافع خصوصی و مسائل شخصی دست برندارد و به مصالح عمومی و همگیر معطوف نشوند تا ابد ناکام و درمانده خواهیم ماند. وقتی من نوعی، بعنوان مسلمان فقط در جهت احقاق حقوق مسلمانی خود کوشا باشم و مصالح شخصی که بهایی میباشد را در نظر نگیرم، ان شخص بهایی هم مثل من عمل خواهد کرد، در نتیجه اجتماع یک کشور که مملو از مذاهب و ایدئولوژی های گوناگون و متنوع است؛ هر صنف و دسته راه خود را دنبال میکند لذا روابط اجتماعی گسسته میشود و راه خودکامگی و دیکتاتوری حکومتها تسامح و میسر میشود. حال اگر حکومتی مثل جمهوری اسلامی دنبال رو مذهب تعداد کثیری از مردم باشد، و منافع و حقوق دیگران، که بعنوان انسان در این کشور زندگی میکنند ولی مسلمان نیستند را در نظر نگیرد، من مسلمان فقط به عنوان انسان بودنم باید به جمهوری اسلامی اعتراض کنم تا در میان من و ان بهایی یا هر کس دیگری به مساوات و عدالت برخورد کند و یک حکومت مطلوب همیشه در میان مردم نقش میانجی و بی طرفی را ایفا میکند. گذشته از این که جمهوری اسلامی اعتراضی را نمی پذیرد ولی تا حدی که مقدور و امکان پذیر است باید وظیفۀ خود را انجام دهیم. معذلک همینطور که بارها گفته ام وقتی مردم یک کشور خواهان حق خود و ازادی خود نباشند و دولت و حکومت خود را استیزا نکند و بگوید: "هر چه پیش اید خوش اید" و " راضی ام به رضای خدا" و " انشاء الله درست میشود" و " دست ما نیست، ما کسی نیستیم" هرگز به خوشبختی و سعادت نمیرسد و اوضاع را بدست جنایتکاران میسپارند و به دست خود گور خود را میکَنند. ملتی که خود را بدست باد بسپارد و هر طرف که باد بوزد او را هم با خود ببرد و فراموش کند که منشاء عمل است، بزرگترین خیانت را به خود روا داشته است.

با نظر افکندن پیرامون خود، امدن صدها فیلسوفان بزرگ در تاریخ، پیشرفت شگفت افرین دانش بشری، گردش و چرخش زمین، و... فقط یک حرف را برای گفتن دارد و این ازادی و رهایی انسان از هر بند و اسارت است و اساساً انسان به اختیار خود زندگی کردن است. اگر هر عاملی حتی خدا مانع ازادی و اختیار بشر باشد باید زدوده شود. مذهبی که هر گونه تکلیفی برای انسان تعیین کند و حق تفکر و تعقل را از بشر سلب کند فاقد ارزش است. به نظر من بزرگترین خوشبختی ازادی و اختیار انسان است و کسی نیست که در بند و اسارت چیزی نباشد. در هر جای عالم بنگیریم انسانها به نسبت کم و بیش زیره سیطره و تحمیل عاملی بسر میبرند ولی حتی الامکان باید خواستار بیشترین ازادی را باشیم و نگذاریم چیزی بر اختیار ما مستولی شود.

»» در توضیح ویژگی های کلی دموکراسی بر چند نکته اساسی معمولاً تاکید میگذارند:

1. دموکراسی حکومتی است که مبتنی بر آراء و افکار عمومی و باید مستمراً نسبت به ان احساس مسئولیت کند؛ به سخن دیگر صرف دموکراتیک بودن منشاء حاکمیت برای دموکراسی کافی نیست، بلکه مسئولیت در مقابل مردم باید مستمر باشد و حکومت دائماً منشأ دموکراتیک خود را تجدید کند.

2. فکار عمومی به شیوه ای ازاد و اشکار ابراز شود و شیوه های مناسبی برای ابراز ان همچون روزنامه های ازاد، انتخابات، تحزّب، مراجعه به آراء عمومی و غیره وجود داشته باشد.

3. در مورد مسائل مورد اختلاف در نزد افکار عمومی، باید افکار اکثریت عددی را در نظر گرفت و برای تأمین نظر اکثریت، باید حق رأی و مشارکت سیاسی را به همه گروهها و اقلیت ها بسط داد.

4. حکومت دموکراسی در فضایی عمل میکند که سرشار از نهادها و انجمن های مستقل و خودجوش و متعددی باشد که در مقابل خودکامگی احتمالی حکام از حقوق و ازادیهای افراد و انجمن ها پشتیبانی کنند.

5. حکومت دموکراسی مستلزم کثرت گرایی اجتماعی است؛ یعنی این واقعیت که هر جامعه ای مرکب از منافع و علائق و ارزشهای گوناگون است، باید در نظر گرفته شود. حکومت دموکراسی نمیتواند به سود یکی از این اجزاء عمل کند.

6. دموکراسی مستلزم نسبی گرایی ارزشی و اخلاقی است و بنابراین هیچ گروهی حق ندارد در جایگاه حکومت، هیچ فلسفه یا ایدئولوژی خاصی را بر گروه های دیگر تحمیل کند. با تغییر افکار عمومی، حقایق و اخلاقیات هم دگرگون میشوند. پس دموکراسی حکومتی است که در ان امکان تبدیل اقلیت های فکری به اکثریت همواره وجود دارد.

7. شرط عملکرد رضایت بخش نهادهای دموکراتیک رعایت ازادیهای اساسی از جمله ازادی بیان، انجمن و قلم است؛ ازادی همچون جریان خون ارگانیسم حکومت دموکراسی است.[دانش سیاسی / حسین بشیریه]

یک مقایسۀ مبهم و خلاصه؛ اقای خامنه ای ادعا دارد که در جمهوری اسلامی دموکراسی برقرار است. نخست اینکه وجود شخص ایشان ناقض دموکراسی محسوب میشود و کسی که خود را ولی مردم و صاحب و مصلحت اندیش مردم قلمداد کند، نمیتواند ادعای دموکراسی کند. دوم این که در نظام دموکراسی وجود مؤسسات ضروری و حیاتی است و باعث انسجام دموکراسی و تحکیم ازادی برای شهروندان است؛ در نظام جمهوری اسلامی تمام موسسات دولتی و تحت انحصار حکومت بسر میبرند. در جمهوری اسلامی کدام حزب و انجمنی موجود است که مخالف سیاستهای حکومت باشد و فعالیت کند؟ در جمهوری اسلامی چه کسی میتواند اعتراض کند؟ و صدها عیب و ایراد دیگر...

حکومت جمهوری اسلامی غیر قانونی، نامشروع، توتالیتر و مستبد است. از این جهت من با این حکومت سازشی ندارم و هر کسی اگاهانه از این بساط ظلم و ستم پیروی و تبعیت کند خیانت کار و خائن است و در تمام جنایات این حکومت شریک و سهیم است.

یک انقلاب، عمری پشیمانی و پریشانی

با این که حدود 30 سال از وقوع انقلاب ایران میگذرد، وضعیت امروز نه به همان منوال قبل از انقلاب بلکه ده ها بار مصیبت بارتر از ان زمان است. نخست اجمالاً به دلایل وقوع انقلاب 57 میپردازیم که چه نیازها و چه اهدافی موجب تحریک مردم برای انقلاب شد. بدون تردید مهمترین عامل و بهانه، نبودن ازادیهای سیاسی مورد نیاز بود که عدم ان تعدادی را ازار میداد، مضافاً تعدادی هم بودند که مقاصد شخصی را دنبال میکردند. دومین عامل دخالت دولتهای بیگانه بود که پیشرفت روز افزون ایران را میدیدند و متوجه خطر ان میشدند و درصدد سرنگونی شاه فقید بودند و در رادیو تلویزیون های خود با انعکاس اخبار معکوس و جعلی سعی در اخلال اوضاع و افکار مردم داشتند. سومین عامل وجود منحوس روحانیون و روشنفکران دینی بود که قوت شگفت اوری برای تحریک عوام بحساب میامدند و شاهد پیشروی پدیدۀ نوین سکولاریزاسیون و بیرون راندن دین از حیطۀ سیاست و حکومت بودند و ان را خطری برای ادامۀ بقاء و موجودیت خود تقلی میکردند. ایت الله خمینی که یک اخوند حوضه ای بیش نبود از نخست در اندیشۀ سرنگونی نظام شاه بود و بعد از فوت ایت الله بروجردی، مرجع تقلید بزرگ قم، به وسیلۀ شاگردانش به مردم معرفی شد و الحق و الانصاف با شهامت و جسارت بی اندازه ای که نسبت به دیگر روحانیون داشت توانست با چند سخنرانی علیه شاه ایران، جمعیتی را به گرد خود اورد و نفوذ خود را در افکار متعصب بازاریان و عوام افزایش دهد و بدین ترتیب با کسب قدرت مالی از طریق گرفتن خمس و ذکات و سهم امام، تقویت شد و از همان سال 42 که توسط ایشان شورشی شد قطب دیگری از مبارزه را بر علیه شاه فقید بوجود اورد. با تبعید ایشان مدتی به ظاهر اشوب خوابیده شد ولی از ان طرف توطئۀ بیگانه گان را در سرمایه گزاری روی ایشان متساهل کرد. در داخل هم با همین بودجۀ جاهلیت مردم، بعد از تبعید خمینی، اخوندها بالای منبر، از طرفی با یاوه گویی و فریبکاری خانوادۀ پهلوی را در ترویج مواد مخدر، فاسد مالی و اخلاقی متهم میکرند و از طرفی دیگر دست به تعریف و تمجید اقای خمینی میزدند که عکس امام خمینی در ماه است، موی امام خمینی لای قران است. و افراطیون مذهبی هم دست به هر جنایت و ریاکاری میزدند که چهرۀ شاه فقید و خانوادۀ ایشان را در نظر مردم الوده و خلاف کار جلوه دهند که از جمله این کارها به اتش کشیدن سینما رکس ابادان بود، [که فتوای ان را اقای خامنه ای به اقای موسوی تبریزی داد و خود داستان اندوه ناک دیگریست].

ایت الله خمینی خلاف نظر خودش به یاری و همراهی چند تن مزدور به نوفل لوشاتو رفت و اقای ابراهیم یزدی همان جا مقدمات مصاحبات بین المللی را برای ایشان تدارک میدید و یک جملۀ ایشان را چند جمله ترجمه میکرد و او هم میخواست از خمینی پلی برای رسیدن به اهداف خودش استفاده کند و خوب میدانسد که خمینی نیروی مردم را به دنبال دارد. ایت الله خمینی و همراهیانش باور نمی کردند شاه ایران از این مملکت خارج شود و ممکلت را به انان واگذارد.

چه طور شد که ایت الله خمینی در اخرین روزها حاضر به دیدار با اقای بختیار به عنوان نخست وزیر ایران شد که با تماس تلفنی اقای منتظری و اقای خلخالی و چند تن دیگر ایشان منصرف و اقای بختیار را با استعفا نامه پذیرا شد.

در واقع در سالهای قبل از انقلاب کشور از نظر اقتصادی و ازادی روز به روز رو به صعود بود و در مدت محدودی اکثر کشورهای جهان را پشت سر گذاشته بود اما در اثر بعضی تنگ نظری ها و توطئه ها این سیر در سال 57 به اضمحلال رفت. انقلاب ایران به نظر من یک اتفاق پیچیده ای بود و هنوز هم بسیاری از اسرار ان برای بسیاری از مردم در پس پردۀ ابهام مانده است. حضور مرموز ژنرال چهار ستاره به نام هایزر که مأمور خروج شاه فقید از ایران بود توطئۀ امریکا را اشکار میکند و وجود سفیران انگلیس و امریکا و دخالت انان در مسائل کشور و ارتش، دست های اشوب و هرج و مرج را بیشتر میکرد.

محمدرضا شاه فقید بر عکس پدر بزرگوارش متدین و مذهبی بود و به همین دلیل او را به ائتلاف با روحانیون ملزم میکرد که سرانجام چوب این همنشینی با انان را خورد و بی شرفی و مصیبت اخوند را دید. به قول احمد کسروی" ملت ایران یک حکومت به اخوند بدهکار است تا بفهمد این چه موجودی است. امروز این ملایان یاوه گو وقوع انقلاب57 را در جهت زنده کردن اسلام و حجاب و ارزشهای اسلامی جلوه میدهند که به طور کل مغایر ان چه اتفاق افتاده، گفته میشود. مردم قبل از انقلاب فقط و فقط برای راهیابی به دموکراسی به تمام معنا و برداشتن کلیه محدودیت های سیاسی، انقلاب کردند ولی امروز روزانه خود را صدها بار لعنت میکنند که چرا انقلاب کردند و این نشان از نادانی و گمراهی انان در ان دوران را دارد